تبليغاتX
فوتبال من

فوتبال من

يادداشتها و تحليلهاي تورج عاطف

 مي گويند روزي كه تزار روسيه توسط انقلاب بلشويكها از مسند قدرت كنار رفت و رومانف به همراه دختران و پسر و همسرش در سيبري به طرز مرموزي كشته شدند و دولت كمونيستي بر اتحاد جماهير شوروي استيلا پيدا كرد فرهنگ عجيبي در  اين ديار وجود بوجود آمد  و چنين  بود كه هر گاه انتقادي از حكومت جديد مي شد بلافاصله منتقد با اين سوال مواجه مي شد كه پس تزار خوب بود ؟ در حاليكه اين دو مقوله كاملا از همديگر جدا بودند حالا حكايتهاي ما و محمد دادكان و فدراسيون كفاشيان چنين است  

از دير باز گفته اند اگر مي خواهي زبان انتقاد را به نرمي سوق دهي بهترين كار اين است كه به گوينده مسئوليتي دهي كه در مقام مسئوليت منتقد تبديل به مداح از خويشتن مي شود  محمد دادكان را همه مي شناسيم او مردي بود كه دقيقا همين مسير را طي كرد او نخست به فدراسيون صفائي فراهاني ايراد گرفت تا اين كه سر انجام خودش به اين فدراسيون ملحق شد و بعد هم در ادامه و آن روزهائي كه صفائي فراهاني به قول خودش فوتبال را به نامادري سپرد مرد اول فوتبال ايران شد حضور او در پست فدراسيون فوتبال حكايت هاي جالبي  داشت و منتقد ديروز هيچگاه حاضر نشد كه انتقادي بشنود او در گام اول تحت لواي اين كه تيم هاي ملي بايد به مربيان ايراني و البته از نوع حرف شنو واگذار شود حاضر نشد نازهاي برانكو ايوانكوويچ سر مربي كه با تيم ملي اميد ما قهرمان بازيهاي آسيائي  كره جنوبي شده بود را بخرد و خيلي راحت تيم را به همايون شاهرخي سپرد كه او هم سر پر ز عناد با منتقدين خود داشت شاهرخي با تيم ملي ما به شاهكاري چون باخت به تيم يك هفته تشكيل شده عراق رسيد و چنين بود كه سازمان تربيت بدني به دنبال برانكو رفت و با سر كيسه خرج كردن بيشتر او را به تيم ملي برگرداند برانكو با تيم ملي ايران در مسابقات جام ملتهاي آسيا 2004 شركت كرد در همان بازيها شاهد بوديم كه رحمان رضائي و بداوي در مقابل ديدگان ميليونها بيننده چگونه با هم رفتار كردند و زمين فوتبال را به رنگ يك نزاع خياباني در آوردند  اما دادكان  كه اين روزها از بازيكن سالاري انتقاد مي كند  آن روزها سكوت كرد و بعد ها هم شاهد بوديم كه در همان چين چگونه قصد داشت كه خبرنگاران را به تهران بفرستد زيرا معتقد بود در كار تيم مشكلاتي ايجاد مي كندد دادكان خيلي راحت  با تيم ملي به جام جهاني رفت زيرا رقيباني آسان داشتيم و زمان براي انتخاب مربي هدر نداديم و در پروسه آماده سازي تيم براي جام جهاني اشكالاتي زيادي داشت او امروز از اتلاف پول و سرمايه سخن مي گويد و بي هوده هم نمي گويد اما مگر خودش با  اصرار و ابرام و پافشاري براي حضور امثال برانكو و شاهرخي سرمايه اي چون حضور در جام جهاني را به آساني هدر نداد ؟  و همه خبر داريم قرار دادي كه فدراسيون او با برانكو در مورد پاداش به او تنظيم شده بود چه غرامتي داشت دادكان مي گويد لغو قانون ممنوعيت دروازه بان خارجي  غير ملي است و كساني كه به اين قانون علاقه دارند ملي فكر نمي كنند اما نمي گويد خود او كه با دو مربي دروازه بانها يعني فخر الدين بگوويچ و احمد سجادي دروازه باني چون ميرزاپور را به آلمان برد تا چه حد ملي فكر مي كرد ؟ و اصولا اين چگونه ريخت و پاشي است كه در زمان او اشكالي نداشته اما حالا تنها بايد ديده شود  خوب بخاطر داريم در همان زمان مجيد جلالي نامه سر گشاده اي در مورد عدم حضور مربيان كار بلد فرنگي  در كشور خطاب به نهاد رياست جمهوري نگاشت اما محمد دادكان حتي حاضر نشد كه در  اين باره سخني بگويد محمد دادكان در آلمان  از كار بركنار شد و همان مسئله باعث شد كه دادكان همواره مظلوم باشد اين حكايت را قبول داريم كه فدراسيون كفاشيان ناهنجاريهاي مديريتي زيادي را داشته است و در زمان اين  فدراسيون فوتبال ما با افت وحشتناكي رو به رو شده است اما مي پرسيم آيا با توجه به اين مسئله بايد نقص هاي دادكان را نديده بگيريم و او را هميشه در چهره يك طلبكار نظاره كنيم ؟آيا در زمان دادكان و با توجه به نرخ تورم آن روزگار قراردادهاي مناسبي با برانكو و فخر الدين بگوويچ  منعقد گرديد ؟آيا در آن روزگار بازيكنان تيمهاي باشگاهي قرار دادهائي با توجه به نرخ تورم آن روزگار بسيار متفاوت به امروز منعقد مي كردند ؟آيا حالا كه سخن از حضور مردان غير فوتبالي در اين فوتبال مي شود چرا در زمان خود محمد دادكان  مرداني چون عليپور به فوتبال ما وارد شدند ؟محمد دادكان از تيمهاي پايه مي گويد مگر در زمان او تيم ملي اميد به محمد مايلي كهن داده نشد ؟ امروز سخن از دروازه بان خارجي و حق دلالي  زا از زبان محمد دادكان مي شنويم و از او مي پرسيم چرا فخر الدين بگوويچ  به تيم ملي تحميل شد ؟چرا در زمان او برادر همين برانكو ايوانكوويچ به برق شيراز رفت و هيچ صداي اعتراضي از ايشان بلند نشد ؟ نمي گوئيم فدراسيون كفاشيان موفق بوده و ناكاررائي نداشته اما آيا در زمان دادكان فوتبال ايران گلستان بود ؟دادكان خود مسئوليت قبول نمي كند اما در طي اين سالها تنها از مديران سياسي سخن گفته كه خود او هم به كرات با آنها ارتباط داشت مي پرسيم شما چگونه هزينه هائي كه براي تدارك تيم ملي صرف مي شد را در گروي عناد و ستيزه جوئي براي ابقاي برانكو ايوانكوويچ قرار داديد ؟نمي گوئيم كفاشيان ها و عزيز محمدي ها و مهدي تاج ها در اين  سالها خوب بوده اند اما اين دليل نمي شود كه مخالفت با  عملكرد اين فدراسيون بگويد در زمان دادكان همه چيز عالي بود و حكايت تزار و بلشويكها را به صورت انتزاعي و اين بار در فوتبال ايران تكرار كرد


برچسب‌ها: محمد دادكان, فوتبال ايراني, فدراسيون فوتبال, نوشته هاي تورج عاطف, نجواهاي فوتبالي
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت 12:35  توسط تورج عاطف  | 

يك سال گذشت گفته بودند كه تنديس او را در سر در ورودي كمپ استقلال خواهم گذاشت اما در سالگرد مرگ او سخن از اين است كه باز بازي هاي سياسي باشد و جنگ  زرگري مدير عامل و هييت مديره اي از نوع آبي  باشد تا شايد بار ديگر قصه امير قلعه نوئي روي بورس باشد و امير قلعه نوعي همان بود كه با ناصر خان ...

بگذريم  

تيتر روزنامه ها  خبر از پريدن عقاب مي داد  يك روز خردادي بود چهارم خرداد 1390 كه آخرين دور افتخار ناصر حجازي در ورزشگاه زده شد شايد كمتر كسي از آن سيل مشتاقاني كه در ورزشگاه  يك صد هزار نفري حضور داشتند خبر داشتند كه درست 37 سال پيش يعني در چهارم خرداد سال 1353 در  جام دوم تخت جمشيد پرسپوليس و تاج  به مصاف هم رفتند و در آن بازي تيم تاج با نتيجه يك به صفر تيم پرسپوليس را شكست داد بازي كه سيزدهم مصاف اين دو تيم در طول تاريخ بود و حالا درست در همان روز بار ديگر ناصر خان حجازي ستاره بي چون و چراي تاج در جلوي دروازه ايستاده بود اما اين بار ...

 و اين تنها مصاف اين دو تيم در خرداد ماه نبود در جام اتحاديه در سال 1352 بار ديگر اين دو تيم به مصاف هم رفته بودند همان طوري كه در خرداد 1350 هم اين دو تيم به مصاف هم رفتند و در هيچكدام از اين ديدارها ناصر خان بازي را نه تنها واگذار نكرده بود  بلكه ستاره تيم  بود  چون خرداد 1356 كه تيم در مسابقات جام جهاني 1978 بازي مي كرد اما به چهارم خرداد بر مي گرديم و چهارم خرداد 1353 را در كنار چهارم خرداد 1390 مي گذاريم ناصر خان در ورزشگاه آخرين دور افتخار را مي زند همه ناصر خان را مي شناسند او عقاب است

ناصر خان عقاب برتر آسيا است شايد آمارها بگويند او دومين  دروازه بان برتر قرن آسيا است و الدعايه  سعودي اولين آن است اما الدعايه تا دهه 40 سن خود هم بازي مي كرد و ناصر خان ما به همت بسياري از همين آقايان و يا شبيه آنها كه در مراسم به خاك سپاري ناصر خان شركت خواهند كرد در سن 29 سالگي از تيم ملي كنار گذاشته شد كه اگر اين گونه نبود اگر فوتبال ايران چون فوتبال عربستان از پول نفت كشورش ارتزاق صحيح  مي شد به طور حتم ناصر خان دروازه بان بر تر قرن آسيا بود كه از ديد نگارنده و بسياري از عاشقان و كارشناسان فوتبال ايران و آسيا و جهان چنين است ناصر خان از پيش ما رفت ناصر خان كسي بود كه حرف حق را مي زد او سالها با سياسي بازي و دغلكاري در فوتبال مخالف بود او با طنزي مخصوص خود و رك گوئيهاش قصد داشت در انتخابات رياست جمهوري شركت كند زيرا مي گفت چگونه سياسيون در فوتبال بي هيچ زحمت و دانشي مي آيند پس  فوتبالي هم مي تواند در امور سياست باشند  خانواده ناصر خان امروز  از سوي كساني  پيام تسليت مي گيرد كه به او تيم ندادند حاضر نشدند كه او حرفهايش را بزند  مگر ناصر خان چه مي گفت ؟ ناصر خان  مي گفت رئيس فدراسيون فوتبال و افراد شاغل در آن بايد فوتبالي باشند سخن از اين بود كه تنديس ناصر خان حجازي را بايد بسازند وقتي  شايعه اين حركت را شنيدم به ياد سر بابي  رابسون افتادم تنديس او امروز در انگلستان ساخته شده است او هم چون ناصر خان سالها با بيماري سرطان دست و پنجه نرم كرد او هم چون ناصر خان خوش نام و با دانش بود اما بابي رابسون در زمان حياتش سر مربي تيم ملي انگلستان و سر مربي  بارسلونا و بنفيكا ونيوكاسل شد او ملقب به بالاترين عنوان كشور انگلستان  يعني " سر " شد اما در فوتبال ما حاضر نشدند  ناصر خان را سر مربي  تيم ملي كنند در فوتبال عربستان آنقدر قحط الرجال است كه ناصر الجوهري سر مربي  عربستان در رقابتهاي جام جهاني مي شود اما ما حاضر نشديم كه براي ناصر خان خود كاري بكنيم ناصر خان رفت او دلگيري هاي فراواني داشت او را كساني بايكوت كردند كه  نخستين پيامهاي تسليت را به خانواده اش داده اند طنز تلخ او را يادمان است كه مي گفت لابد ناصر حجازي چيزي از فوتبال نمي داند كه تيم به او نمي دهند او آنقدر از فوتبال ايران گله مند بود كه قصدش رفتن از  فوتبال ايران براي هميشه بود اما بيماري مجال به او نداد كه مدت طولاني در تيم اروپائي  كه مديريت فني آن را بر عهده گرفته بود مشغول به كار شود اما ناصر خان حرفهايش را زد و گردنش افراشته بود و هيچگاه بر سر زانوهايش نيافتاد

 سالها گذشت اسطوره هاي زيادي از فوتبال ما  با دلتنگي از اين ديار زيستن  رفتند تا دلگيري از آدمهاي چسبيده و اضافي فوتبال همچنان ادامه داشته باشد نمي دانم عمر من چقدر خواهد بود اما اميد كه سالهاي بعد  ديگر قلمي باز در رثاي بزرگي ديگر اين چنين ننگارد كه  امروز من در فقدان حجازي نگاشتم امروز ناصر خان در ميان ما نيست اما حرفهايش  باقي است او در آخرين حضورش در يك برنامه تلويزيوني در برنامه 90 گفت   اگر فوتبال كثيف و فاسد است بهر فسادي است كه از بيرون به آن سرايت كرده است حرفهاي ناصر خان زنده است كاش گوش شنوائي باشد يادش جاودان


برچسب‌ها: ناصر حجازي, نوشته تورج عاطف, استقلال تهران, تيم تاج, در سالگرد ناصر حجازي
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 10:46  توسط تورج عاطف  | 

به عنوان يك عاشق فوتبال و كسي كه سالها است در اين عرصه قلم مي زنم  گمان ندارم كه احساسات را بايد در خود مدفون كرد و طرفداري و يا عدم علاقه به يك تيم اگر چاشني تعصب و توهين به رقيب و قضاوت عجولانه و نابخردانه و مغرضانه نداشته باشد را چندان مهم نمي دانم از اين رو خيلي دوست دارم كه بگويم هيچگاه فوتبال آلمان مرا خوشنود نكرده است  در تاريخ فوتبال مي خوانيم ‍ژ‍رمنها در سال 1954 براي اولين بار قهرمان جام جهاني شدند آلماني با هر برگر بزرگ در حالي در برن سوئيس قهرمان شدند كه بسياري معتقدند كه آنها  شاهكاري بزرگ كردند كه از خرابه هاي جنگ بر خواستند و قهرماني جهان را بدست آوردند هر چند كه  در سال گذشته  شايعاتي مبني بر دو پينگ اين تيم در محافل خبري منتشر شد اما آنها در آن جام مجارستان محبوب با كاپيتان پوشكاش را در حالي  در فينال مقهورخود كردند كه در مراحل اوليه به اين تيم باخته بودند  آلماني ها در سال 1966 روي بد فوتبال را ديدند و در فينالي بسيار مشكوك به انگلستان باختند اما مظلوميت آلماني ها در رقابتهاي 1970 نمودار شد جائي كه بكن بائر جوان با كتفي در رفته نيمه نهائي جام  بازي را به ايتاليائي ها واگذار كرد آلماني ها  در دوره بعد را بار ديگ تيم بزرگ ديگري را ناكام كرد و يك تيم محبوب را از رسيدن به قهرمان جهان محروم كردند و هلندي ها با رهبري كرايوف بزرگ در خاك آلمان مقهور شدند  قصه قرباني كردن آلماني ها در جام جهاني 1982 تكرار شد و آنجا هم در ديداري بسيار جنجالي ياران پلاتيني را از رسيدن به فينال محروم كردند و فرانسه هيدالگو كه براستي شايسته حضور در فينال بود به ديدار رده بندي فرستادند آلماني ها در 1990 قهرمان جهان شدند و يكي از بهترين تيمها را در جام جهاني 1990 داشتند اما به واقع آنها در زشت ترين فينال  ادوار جام جهاني قهرمان شدند آنها در فينال 2002 هم حضور داشتند ولي اين بار محبوب ديگري چون برزيل بازنده نشد تا به جمع مجارستان 1954 و هلند 1974 بپيوندد اين اتفاق در فينال 2010 هم رخ داد تا اسپانيا  قهرمان جهان شود بايد بگويم در بيشتر دوران طرفدار فوتبال آلمان نبودم ولي هر گاه كه طرفدار آنها شدم باز از سوي آنها نا اميد شده و تصميم گرفتم همچنان قرابتي با اين فوتبال با نظم و ماشيني نداشته باشد در عرصه باشگاهي   هيچگاه از قهرمانان آلماني انرژي بزرگي نگرفتم و براي من تيمهاي هامبورگ با ماگات و دورتموند  و بايرن مونيخ هيتسفيلد دوست داشتني نبودند  اما بايد بگويم در فينال 2012 علي رغم بي علاقگي به ژرمنها دوست داشتم كه آنها بر چلسي  دي ماتيو پيروز بشوند زيرا به هيچ عنوان نمي توانستم به خودم بقبولانم كه تاكتيك برتر بايد منجر به ارائه يك  بازي كسل كننده شود اما دي ماتئو ايتاليائي مردي كه از مكتب فوتبال كاتانچيو ايتاليا مي آيد توانست بار ديگر همه محاسبات را بر هم زند آنها در نيمه نهائي در مقابل بارسلونا و فينال جام جذفي در برابر ليورپول و فينال ليگ قهرمانان اروپا با ارائه يك بازي در گيرانه و با دوندگي بسيار و بستن منافذ بازي ها را ببرند هرچند كه در هرسه بازي چاشني شانس با آنها بود آنها در برابر بارسلونا و چلسي  از دو ضربه پنالتي گل نخوردند  و در بازي با ليورپول هم گلي خوردند كه داور بازي قبول نكرد  اما  نمي توان قرعه و شانس را عاملي منفي دانست زيرا براي بسياري از تيمها چنين حوادثي پيش آمده است زيرا همگان مي توانستند حدس بزنند كه آرين روبن بازي فينال و مسي نيمه نهائي به هيچ عنوان در شرايط آرماني از بعد روحي نبوده اند اما چلسي ارائه كننده بازي بود كه تيمها را مجبور مي كرد كه به خواسته آنها  بازي كنند  چلسي تيم مسني بود پس توپ را به حريف مي داد و روزنه ها را مي بست و اين خود تاكتيكي  براي موفقيت در يك بازي مدافعين چلسي در اين بازيها به واقع كم اشتباه بودند و  اشلي كول و بوسينگوا  هيچگاه اجازه نمي داند كه مرداني نفوذي چون مسي و آلوز و ريبري و آرين روبن  از كناره ها نفوذ كنند آنها اين بازيكنان را مجبور مي كردند كه به داخل زده و در فضاي شلوغ آنجا يا توپ را از دست بدهند و يا اين كه شوتهاي بزنند كه در تراكم بازيكنان دفع مي شد  ياران چلسي به خوبي مي توانستند در فضاهاي بين ضربه ها و دروازه خودي قرار بگيردند مدافعين باهوش چلسي اجازه نمي دادند كه اسير يك  و دو ها بشنوند و يا اين كه چك را وادار كنند كه غافلگير شوند قدرت سر زني مدافعين چلسي جز يك بار كه توسط مولر خدشه دار شد در بقيه بازي بسيار كاررائي داشت آنها در بازي با ليورپول و با كارو مهاجمين ليورپول دچار مشكل بودند اما در بازي با بارسلونا و بايرن مونيخ چون اين دو تيم سر زنهاي برجسته اي نداشتند بسيار موفق بودند براستي اگر نگاهي به گل چلسي  در بازي فينال بيافكنيم و ضربه استثنائي دروگبا را مشاهده كنيم متوجه مي شويم چرا بايرن مونيخ نتوانستند از آن همه تعداد كرنر زده شده بهره بگيرد ولي چلسي از تك موقعيتهاي توپهاي سانتر شده به روي دروازه بهره مي گرفت  خونسردي و عوامل روحي يكي ازموفقيتهاي بزرگ فوتبال است كه چلسي آن را بخوبي نشان داد كسب موفقيتها در آريانس آرنا  مونيخ و نيوكمپ بارسلونا  در راستاي اثبات همين عقيده است چلسي نشان داد تك ستاره ها همچون چك و لمپارد و كول و دروگبا حتي  در سنين بالا موثر هستند


برچسب‌ها: آلمان, بايرن مونيخ, چلسي, فينال ليگ قهرمانان اروپا, نوشته هاي تورج عاطف
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 10:56  توسط تورج عاطف  | 

چشمهايش غمگين است  در ميان آنها هنوز نور نجابت مي درخشد او از نسل آقاهاي  فوتبال ايران است و شايد به اين دليل است كه با برخي به اصطلاح آقايان امروز فوتبال ما نمي تواند دمخور باشد سخن از جلال طالبي است مردي كه سالها سكوت كرده و با توجه به همان معيار هاي قديمي كه اخلاق و صبر را سر لوحه كار خود قرار مي دهند سخن مي گويد  هنوز سوالها در ذهن او مي چرخند ؟ خوب به ياد دارد كه ايويچ گفته بود اگر از جام جهاني 1998 بتوانيم يك امتياز كسب كنيم موفق هستيم اما او 3 امتياز گرفت آن هم در گروهي كه تيمهاي بزرگي در آن بودند اما كسي از او تمجيد نكرد كه هيچ بله مورد طعنه هم قرار گرفت او نمي داند اين چگونه اتفاقي است كه بازي در برابر يوگوسلاوي و  پيروزي در برابر آمريكا را كار ايويچ مي دانند اما باخت در برابر آلمان را  تنها او مسئول است؟ جلال طالبي به واقع طالب است اما طلبي از كس ندارد او مي خواهد طلب فوتبال ايران را پس دهد او از نسلي بود كه در تيم دارائي بزرگي ها كرد شايد اگر او صدمه نمي ديد و در  سال 1998 بجاي مربي  بازيكن بود بسياري بالاتر از خيلي ها لژيونر مي شد هر چند كه او در زمان خودش هم لژيونر بود آقا جلال غمگين است او در گوشه اي است و تجربه سالها كار در امارات و سنگاپور و اندونزي و سوريه و حتي ايران را نمي تواند به كسي انتقال دهد زيرا پول زير ميزي نمي گيرد بازيكن تحميلي را قبول ندارد و اهل زد و بندهاي هميشگي فوتبال ايران نيست او به ما مي گويد كه براي شروع  كار فرهنگي براي اين فوتبال بيست سال دير شده است  اما  ماهي را هر موقع از آب بگيريم تازه است او امروز گله از حمله هائي دارد كه ناجوانمردانه گفته و قلم زده مي شود درد آقا جلال همان درد كي رش است كي رش مي گويد كه مگر به زبان ژاپني و چيني سخن مي گويم كه از تيم ملي حمايت نمي كنيد او رنجيده خاطر است كه در خبر گزاري ها خبري به كذب از دلالي هاي او چاپ مي شود او عصباني از عدم دريافت مطالباتش است و آقا جلال دل به حال او مي سازند او مي داند كه بر سر  ديگر سر مربي تيم ملي در جام جهاني هم همين بلا را آورده اند 
آقا جلال سالها روزه سكوت گرفته است او از چه كساني بگويد ؟ او مي تواند از كساني بگويد كه همقطار او در كسوت بازيكن تيم ملي و مربيگري بوده و تحصيلات هم داشته اما چون يك تماشاچي پر احساس بي منطق سخن مي گويند ؟ اشكهاي نريخته شده مجيد جلالي چون اشكهاي آقا جلال است فوتبال ايران نجابت را به دار مي زند كه اگر اين گونه نبود جلال طالبي هم مثل بسياري تيمي در ليگ برتر و يا حداقل تيمهاي بزرگ ملي نظير تيمهاي جوانان و اميد را هدايت مي كرد جلال طالبي چون مجيد جلالي است اين حكايت جلال براي آنها در رفتار و گفتار و كردارشان است آنها بيهوده سخن نمي گويند رفتاري مودبانه دارند و كردارشان با گفتارشان يكي است آنها سالها پيش از آن كه عادل فردوسي پور بگويد قطبي ادبيات جديدي به فوتبال ما آورده و خود افشين امپراتور سخن از فرهنگ سازي براي اين فوتبال كند سخن از ادب و متانت كردند جلال طالبي و چشمهاي نجيبش حرفها را در خود دفن كرده است و مي گويد بايد به فوتبال ايران كمك كرد از فرهنگ و منش ساعتها سمينار و گفتمان ساخت  آقا جلال از چسبيده هاي به فوتبال سخن هاي فراواني دارد او هنوز مرد ميدان ادب است شايد خيلي ها او را فراموش شده بدانند اما اين طور نيست در ارديبهشت و روز بزرگ داشت فردوسي هستيم و به ياد داريم حكيم طوس هزار سال پيش ما را پند داد

نبايد كشيد گمان بدي/ره ايزد بايد و بخردي

كه گيتي نماند همي بر كسي/نبايد بدو شاد بودن بسي

هنر مردمي باشد و راستي /زكژي بود كمي و كاستي

 نجواي به حق فردوسي از زبان مرشد براي ما خوانده شد و در زور خانه ها خواندند تا بدانيم ورزش را بايد به جوانمردي  و پهلواني دانست  براي امثال آقا جلال باقي است او مي گويد بگذاريم كه تيم ملي كارش را بكند كي رش را چون او  به دار توهم و توطئه و تزوير نكشيم

آقا جلال راست مي گويد آيا كسي طالب سخنان طالبي است ؟ باشد كه چنين بادا


برچسب‌ها: جلال طالبي, كارلوس كي رش, تيم ملي, جام جهاني, نوشته هاي تورج عاطف
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 12:33  توسط تورج عاطف  | 

بازي هاي ليگ ما هم زمان با اكثر ليگهاي معتبر اروپائي به اتمام رسيد و تيمها براي فصل استراحت و آمادگي دو باره به تعطيلات ميان دو فصل رفته اند بازار آمار و استدلال اين روزها داغ است همان طوري كه گمانه زني ها هم در مورد بهترين تيمهاي اروپائي با توجه به ستاره هاي جديد متولد شده در ليگهاي اروپائي براي بازيهاي يورو 2012 رونق دارد و چنين است كه نگارنده نگاهي به بخش كوچكي از اين آمارها مي كند
 حقيقتا باور دارم كه مقايسه ليگ ايران با ليگهاي معتبري چون ليگ برتر انگلستان و سري آ ايتاليا  و لا ليگا اسپانيا و بوندس ليگا چندان منطقي نيست اما شايد اگر نگاهي مجزا به برخي ا ز فاكتورها  بار ديگر بيافكنيم بتوانيم  دلايلي براي افت فوتبالمان و تماشاچيانش بيابيم از اين رو نگاهي به جدول گل زنهاي ليگ پر تماشاچي و ليگ خودمان مي افكنيم و تحليل كوتاهي ارائه مي دهيم
1/ در ليگ ما كريم  انصاري فرد با 21 گل اول و  فونيكه سي با 20 گل دوم و رضا عنايتي با 18 گل سوم شدند اين سه در ليگي كه هر كدام از تيمها 34 بازي انجام مي دهند موفق به ثبت چنين ركودي شدند  تعداد گلهاي برترين گل زنهاي ما 59 گل در 34 بازي بود  و ميانگين 1.73 را نمايش مي داد در اين جدول يك بازيكن خارجي  وجود دارد
2/ در ليگ اسپانيا يا لا ليگا تيمها 38 بازي انجام مي دهند هر سه گل زن برتر اين رقابتها خارجي هستند كه زنگ خطري براي  اسپانيا   قهرمان اروپا و جهان است  در اين ليگ مسي با 50 گل و رونالدو با 46 گل و فالكائو فوروارد سرشناس آتلتيكو مادريد با 24 گل سوم هست در اين  جدول رونالدو به همه تيمهاي ليگ گل زده است فالكائو آقاي گل ليگ اروپا چون سال پيش بوده و 12 گل نيز آنجا زده است و مسي هم با ثبت ركورد جديد آقاي گل رقابتهاي اروپائي نيز هست تعداد گلهاي زده 120 يا دو برابر ما است  ميانگين گل زده  3.15 مي باشد
و نشان از زيبائي اين ليگ دارد
3/در انگلستان كه آنجا هم ليگ با 38 بازي براي هر تيم انجام مي شود فان پرسي  هلندي 30 گل ووين روني 26 گل و آگرو آرژانتيني 22 گل زده اند در انگلستان هم خطر عدم گل زني انگليسي ها در يورو 2012 به وضوح ديده مي شود تعداد گلهاي زده شده 86 است   اما ميانگين گل هاي زده سه گل زن برتر 2.05 است  يكي از طرفهاي فينال اروپا نماينده اين ليگ است
4/ به فوتبال پر تنش و كم فضاي ايتاليا مي رويم  در اين كشور هم تيمها 38 بازي انجام مي دهند در فهرست بهترين آنها دو خارجي و يك ايتاليائي وجود دارد ايبراموويچ سوئدي 28 گل زده است و ميليتو آرژانتيني 23 گل و دي ناتاله 22 گل  زده اند همه اروپائي ها بايد خوشحال باشند كه آرژانتين  كشور اروپائي نيست  زيرا در بين سه گل زن برتر اين كشور هم نماينده اي از آرژانتين وجود دارد  ميانگين گل زده در اين كشور در بين گل زنان برتر 1.92 است  و اين در حالي است كه در ايتاليا فوتبال كاتانچيو هنوز هم پر طرفدار است
5/ به ليگ دو باره جان گرفته آلمان مي رويم  در بوندس ليگا تيمها 34 بازي مي كنند در اين ليست يك هلندي ديگر اول است و نشان از يك خط حمله رويائي براي هلند 2012 مي دهد هونتلار با 29 گل اول است و گومز آلماني با 26 گل دوم و اواندرفسكي لهستاني فوروارد تيزهوش دورتموند 22 گل زده است ميانگين گلهاي زده اين سه گل زن برتر  بوندس ليگا 2.26 است  آلماني ها فيناليست ديگر  ليگ قهرمانان هستند
حال بنگريد كه چرا فوتبال ما هر روز بيشتر تماشاچيانش را از دست مي دهد ميانگين گل زنان برتر ما از همه ميانگين اين ليگهاي پر سرعت و با مدافين برتر و سيستمهاي منسجم تر و سرعت هاي بالاتر و قدرتهاي بدني بهتر كمتر است و اين نشان از بازي هاي تهاجمي تر حتي در ليگهاي تدافعي سري آ  ايتاليا است فوتبال ما لژيونر ندارد زيرا توانائي بازيكنان ما اين چنين  است و اين آمارها نشان مي دهد چرا  امروز بازيكن ژاپني دورتموند براي مذاكره به منچستر يونايتد مي رود چرا لواندروفسكي لهستاني اين همه خواهان داردو چرا فوتبال ما اين گونه سرد و بي رمق و كسل كننده به نظر مي رسد فوتبالمان را با آنها مقايسه كرديم زيرا حريفان ما در حد ما و آن حريفان در حد خودشان است بيائيم واقع بين باشيم وفكر نكنيم كه حضور در جام جهاني و كسب نتايج خوب و آبرومند در آنجا براي فوتبالمان كاري آسان است نگاهي به اين آمارها نشان از فوتبال بي رمقي مي دهد  اينها آمارها ساده اي هستند ما از ميزان دوندگي و تعداد ضربات كاشته و ايستگاهي و زمان جريان بازي و... سخن نگفتيم اين آمار ساده  تعداد گلهاي زده سه گل زن برتر نشان مي دهد كه ما در چه خلسه بزرگي هستيم كه اگر همه آمارها را داشته باشيم  شايد كه هر روز شاهد اين همه هجمه عليه كي رش و حضور دو رگه ها را در ايران شاهد نباشيم


برچسب‌ها: فوتبال ايران, تيم ملي ايران, ليگ فوتبال, برترين گل زنها, نوشته هاي تورج عاطف
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:40  توسط تورج عاطف  | 

ونگر حيا كن و...

فرگوسن حيا كن و...

وجلالي حيا كن ...

صدايش مي لرزد و با چشمهاي غمگين به قول خودش آخرين مصاحبه مطبوعاتي در قالب  سر مربي تيم فولاد خوزستان را انجام مي دهد  او مجيد جلالي است كه در فوتبال بي رحم ما علي رغم دارا بودن القابي چون آقا معلم و مجيد كامپيوتر با الفاظ زشتي بدرقه مي شود خيلي ها هنوز تيم وحدت او را بخاطر دارند تيم وحدت كه از جوانان گمنامي چون فيض اربابي و مهدي ابطحي و... تشكيل شده بود و بارها در فوتبال روزگار دهه 60 تهران بزرگي كرد پيروزي 2 به 1 در برابر هم محله مشهورش يعني علي پروين و ستارگان سرخش هنوز هم در خاطره ها مانده است  و محيد جلالي سر مربي اين تيم بود مجيد جلالي در آن سالها يك معلم ورزش زحمتكش و بزرگ مردي براي بچه هاي جنوب شهر تهران بود او مردي از جنس رسول آقا مددي و منوچهر ساليا و بهمن صالح نيا و حسين فكري و ... در فوتبال ما است كه به دنبال ساختن بوده و هنوز هم هست او از معدود مربياني بوده كه بر عليه  معاملات پر فساد   در امر انتقال سر مربي و بازيكن هشدار داده است و او خود نشان داده كه هنوز هم به اين فوتبال اميد دارد آقا مجيد در تيم پاس توانست كه به قهرماني در ليگ برتر برسد و با صبا قهرمان جام حذفي شد او در سايپا هم سر منشا خدمات بي شماري بود او به خوزستان رفت و شايد در تيم استقلال  اهواز بخاطر نوع جو حاكم بر آبي ها نتوانست چندان موفق باشد اما در تيم فولاد اهواز تيمي درست كرد كه شاگردانش را امروز در همه جاي ايران بعنوان نمونه مي شناسند مرداني چون آرش افشين و نوروزي و كاوه رضائي و... از اين جمله هستند او در حالي نواي " حيا كن و رها كن " را مي شنود كه تيمي  كه در برابر پرسپوليس به ميدان فرستاد از بازيكنان تيم جوانان و نه تيم اميدش بهره مي گرفت جلالي تيمي از بچه هاي خوزستان ساخت همان خوزستاني كه خيلي ها مي گفتند ديگر مهد فوتبال ايران نيست  مجيد جلالي نواي حيا كن مي شنود  و خيلي راحت مي گويد مردم ساده تقصير ندارند آنها تحريك مي شوند پس  شعار مي دهند  او مي گويد وقتي افراد خدمتگزار از جائي بروند فرصت طلبها مي آيند  و اين حقيقت است اما چگونه بايد  سكو نشينان را آگاه كرد ؟ شايد آنهائي كه انتقال فرهنگ مي دهند  و در راس آنها مردان رسانه اولين باشند رسانه ملي  بازيهاي اروپائي را نشان مي دهد و چنين است كه بايد از سطح اول فوتبال درس بگيريم و به سوي ليگ برتر مي رويم آيا كسي مي داند آرسن ونگر آخرين بار در انگلستان چه زماني قهرمان ليگ برتر شد ؟  فرگوسن در امسال در  جام حذفي به ليورپول باخت در ليگ اروپا بازي را به آتلتيكو بيلبائو واگذار كرد و در ليگ برتر همشهري  خودش را بالاي سر خود ديد اما فرگوسن چه گفت ؟ او اعلام كرد با اين تيم جوان نايب قهرماني هم ارزشمند است او  بي هوده نمي گويد در فوتبال برنده بودن تنها در بردن جام نيست و خيلي وقتها سرمايه گزاري خود يك برد است آرسن ونگر  قهرمان نشده است اما نسل هاي بي شماري را به فوتبال هديه داد شاگردانش چون سمير نصري و كليشي در  منچستر سيتي درخشان بودند و فان پرسي آقاي گل فوتبال جزيره با 30 گل است  فرگوسن مردان زيادي را به فوتبال معرفي خواهد كرد او  در فينال جام حذفي آلمان به دنبال يافتن يك فوق ستاره براي جانشين كردن بر باتوف و شايد يافتن يك نيستلروي ديگر است و به همين دليل و بنا به شايعات به دنبال حركات مهاجم لهستاني دورتمند بود در بارسلونا ستاره ها متولد مي شوند و اين يعني اين كه فوتبال جريان دارد مي پرسيم آيا در ليگ انگلستان فرياد ونگر حيا كن  خواهيم شنيد ؟ آيا فرگوسن كه هلبرگ ووالنسيا و لخيا و ... را به ميدان خوانده ولي هيچ جامي كسب نكرده بايد توهين تحمل كند ؟ جلالي چه گناهي كرد جز آن كه به دنبال خدمت كردن بود ؟ آيا نبايد شرمگين باشيم كه فورواد هاي برتر ما در سالهاي اخير مرداني چون توره و فونيكه سي و ادينهو و عماد رضا ... بوده اند ؟آيا نبايد از خود بپرسيم چرا اين گونه چهار ستون فوتبالمان مي لرزد از اين كه طرح لغو حضور دروازه بانهاي خارجي تصويب شده است ؟آيا نبايد بگوئيم چرا فوتبال ما دفاع چپ كلاسيك ندارد ؟ و... راستي  چه كساني بايد حيا كنند مجيد جلالي و يا آنهائي كه با دلالي و حاضري خوري اين بلا را بر سر فوتبال ما آوردند ؟ جلالي مي رود شايد او هم به اين انديشه رود  كه به دنبال حاضري خوري باشد و شايد هم با ترس كار سازندگي خود را ادامه دهد اما ما نبايد از خودمان بپرسيم به چه دليل او توهين مي شنود ؟ براستي بايد ونگر هم حيا كند ؟ فرگوسن چطور ؟ و حالا جلالي را بايد رها كنيم ؟و اين قصه ادامه دارد


برچسب‌ها: فرگوسن, آرسن ونگر, مجيد جلالي, نوشته هاي تورج عاطف, فوتبال ايران, فولاد خوزستان
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:6  توسط تورج عاطف  | 

 لابد اين حكايت متداول  و نقل دهان ها را شنيده ايد كه" ميان ماه من و ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است" حالا اين حكايت در تيم استقلال است قبل از هر چيز بايد بگويم اين نمونه اي كه مثال مي زنم تنها ارتباط به تيم  استقلال ندارد بلكه اصولا همه جامعه  فوتبال ما درد اين چنيني دارند كه ديگر فوتبال ما چون روزگار گذشته نيست

خيلي ها معتقدند كه فوتبال پيشرفت كرده و سرمايه گزاري و برنامه ريزي و مديريت و رسانه ها مي توانند خيلي از فاكتور موفقيت و يا عدم موفقيت را جابه جا كنند  اما بايد قبول كنيم بسياري از فاكتورهاي موفقيت همچنان دست نخورده باقي مانده است صداقت و شجاعت و كوشش و پايداري و پيروي از فاكتورهاي قديمي و مدرن نظير غيرت و تعصب و شرافت هنوز هم از اركان اصلي موفقيت هستند  و نمي توان گفت كه تيمهائي چون بارسلونا و رئال مادريد و منچستر سيتي و دورتمند و بايرن مونيخ و ... راه ديگري مي روند نگاهي به بارسلونا بيافكنيد عشق و علاقه به بارسلونا باعث مي شود كه پديده اي چون پپ گوارديولا در اين تيم باشد او يك پسر واقعي كاتالان از دل مدرسه فوتبال بارسلونا بيرون مي آيد و به سر مربيگري تيم بارسلونا مي رسد او در بدو امر رونالدينيو و دكو وبعد اتوئو و زلاتان را از تيم بيرون مي اندازد زيرا فاكتورهاي عشق به تيم را ندارند همين اتفاق براي منچستر يونايتد مي افتد فرگوسن عاشق پسراني چون كانتونا و گيگز و اسكولز و روني  است و به محض اين كه بكهام و نيستلروي و توز و كريس رونالدو  هواي خارج به سرشان مي زند آنها را مي فروشد زيرا پيراهن منچستر يونايتد را بزرگ تر از اين نامها مي داند دورتمند نمونه يك باشگاه موفق است آنها با بازيكنان نه چندان پر آوازه در دو سال اخير همه افتخارات بزرگ بوندس ليگا را داشته اند در همه اين تيمها منافع تيمي بسيار بالاتر از منافع فردي است چرا راه دور برويم در سيماي نويد كيا كاپيتان سپاهان چه چيزي جز شرافت و عرق به سپاهان ديده مي شود؟ او را مي توان با كاپيتانهائي چون پرويز دهداري و علي جباري  و حميد عليدوستي  مقايسه كرد سخن از جباري آمد به ياد ضرب المثل اول ماه گردون افتادم در تيم استقلال دو جباري داشتيم كه هر دو تكنيكي و هردو موفق بودند نخستين آنها علي جباري است بزرگ مردي كه براي اولين بار لقب سلطان را در فوتبال ما گرفت او از تيم پهلوانپور به راه آهن رسول آقا مدد پيوست و بعد به تاج آن روزگار  رفت و سلطان آبي ها شد او با تيم تاج قهرمان آسيا و پس از پيروزي بر نماينده  اسرائيل شد و سالها كاپيتان اين تيم بود او از بازماندگان اولين دربي اين تيم با سرخهاي تهراني در 16 فردين سال 1346 است و تا سال 1354 نزديك به 16 دربي بازي كرد  خيلي ها گلهاي او در جام ملتهاي آسيا  بانكوك 1972 را از ياد نبردند كه چگونه در عرض 5 دقيقه هت تريك كرد و باخت 2 به صفر تيم ملي ما در برابر تيم ميزبان يعني تايلند  را تبديل به به برد 3 به 2 كرد و بعد ها در فينال هم با دو گلي كه به كره جنوبي  زد دومين قهرماني  در اين جام را به ايران هديه كرد او 80 بازي ملي داشت دو بار با تاج آن روزگار قهرمان و يك بار نايب قهرمان  جام تخت جمشيد و قهرمان در جام دوستي با تيم ارتش  شد او در وزارت دفاع كار مي كرد و بازنشسته همان سازمان شد و  جز مقطعي كه به عنوان سرپرست در استقلال بود هيچگاه در اين تيم حضور نداشت او يكي از با تكنيكي ترين و عاشق ترين و وفادار ترين و صد البته هنر مند ترين بازيكنان تاج سابق و استقلال فعلي بود و براستي كه سلطان جباري بود ديگر جباري استقلال مجتبي جباري است او هم هنرمند اما نه به اندازه علي جباري است او از دست پروردگان خود تيم استقلال و در رده پايه است او را به همراه آندو به ابومسلم قرضي دادند تا در آنجا رشد كند او هيچگاه جز يك باز مهم در تيم ملي نداشت كه در مقدماتي جام جهاني 2006 در دور برگشت در يك بازي غير حساس در تركيب ايران قرار گرفت و ملقب به زيدان شد او در طي اين سالها يكي از گران ترين بازيكنان استقلال بود و بيشتر اوقات در فصل نقل و انتقال بازي براي بازاريابي كرد و پولش را گرفت حتي وقتي كه مصدوم بود و دقيقه اي به نفع استقلال بازي نكرد او در طي امسال هم جنجالهاي زيادي درست كرد او با جنجال در بازي ها رفت  باعث شد كه به سر مربي تيم توهين كند و كرار جاسم را از تيم فراري دهد  زيرا مي گفت او تعصب به باشگاه ندارد اما حالا در آستانه بازي با نماينده ازبكستان  نشان مي دهند نه عرق ملي دارد و نه تعصبي روي باشگاه دارد تازه جناب مدير هم مي گويد بايد بخاطر طرفدارها به او آوانتاژ داد !!  چرا  بازيكنان تيم استقلال كه روزگاري مرداني چون حجازي و كارو حق ورديان و غلام وفا خواه و كارو حق ورديان و اكبر كارگز جم و حسن نظري  و حسن روشن و آندرانيك اسكندريان و بيوك جديكار و علي جباري بودند حالا بايد مرداني چون همين جناب مجتبي جباري شوند ؟ فوتبال ما پر از پولهاي باد آورده است خيلي از اين بازيكنان  قامتي بس نحيف براي پوشيدن پيراهن تيم ملي و تيمهاي بزرگي چون تيم استقلال دارند اما با اين همه ناز آنها را مي كشيم و از  گناه آنها چشم مي پوشيم  براستي چرا علي جباري آن روزگار بايد پيراهنش را به مجتبي جباري ها بدهد ؟درد فوتبال ما همين از ياد بردن اصول اوليه تعهد به تيم است استقلال به چنين بازيكني بازوبند كاپيتاني مي دهد و صدها ميليون تومان هر ساله مي دهد تا تيم را وادار به اعتصاب كند  او حق دارد پولش را بگيرد و كسي حرفي ندارد اما به واقع اين روش آن است ؟ الان بازيكناني چون آرفي و خيلي ها ديگر توانسته اند با شكايت پول خود را دريافت كنند مجتبي جباري نمي توانست صبر كند ؟ اين گونه نسق كشي در كدام قاموس جوانمردي صدق مي كند ؟ چرا اين مسائل رسانه اي مي شود ؟ در آن باشگاه مدير و سرپرست و سر مربي چه كاره هستند ؟ شخصي مثل پور حيدري و مظلومي نمي توانستند نگذارند امثال جباري  اين چنين گردن كلفتي كنند ؟  امروز استقلال تيم ملي ما است كه با نماينده يكي از حريفان ما در راه مسابقات انتخابي جام جهاني 2012 بازي دارد آيا بايد امثال جباري چنين بيگانه باشند ؟ براستي كه حسرت علي جباري ها را بايد بخوريم و چنين مجتبي جباري ها را ببينيم و باز بگوئيم  ميان  ماه من و ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است


برچسب‌ها: علي جباري, مجتبي جباري, تيم استقلال, تيم تاج, تعصب ملي و باشگاهي
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 11:42  توسط تورج عاطف  | 

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش / باید بیرون کشیم زین ورطه بخت خویش

حافظ

اين بيت زيبا حافظ مي تواند بسياركمك راه فوتبال ما نيز باشد  حكايت اين كه حافظ را به فوتبال مي كشانيم نمي تواند چندان عجيب باشد حافظ كه خود استاد زندگي مي تواند براي فوتبال كه خود بخشي از زندگي است ياري رساند  اين روزها حكايت هائي كه از باشگاه پرسپوليس شنيده مي شود قصه بدهي 28 ميلياردي و مشكلات با طلبكاراني چون آرفي ووينگادا و دائي است  و در عين حال شكستهاي تلخ اين تيم كه منجر به اين شد كه تيم تا آستانه سقوط به دسته اول هم پي شرود باعث شد كه قصه ساختن " كهكشاني " براي فصل ديگر  از زبان مديران طراز اول اين باشگاه بشنويم  نمي دانيم چرا وقتي  كلمه كهكشاني به ميدان مي آيد ناخود آگاه ياد كهكشاني هاي اول فصل تيم استقلال و كهكشاني تيم مصطفوي و كهكشاني غمخوار و كهكشاني استيل آذين و كهكشاني تيم كشاورز و كهكشاني تيم استقلال اهواز  از نوع داخلي و كهكشاني هاي مشهوري چون رئال مادريد و اينتر ميلان و بايرن مونيخ و  منچستر سيتي و چلسي... مي افتيم ولي به طور حتم مشهور ترين در بين اين  كهكشاني رئال مادريد است كه در عرض 4 سال گذشته تنها يك بار قهرمان جام پادشاهي يا جام حذفي و يك بار هم قهرمان لا ليگا شده است علي رغم اين كه ميليونها دلار خرج حضور بازيكناني چون كاكا و رونالدو و بنزما و آلونسو و خديرا و اوزيل ... كرده است بايد بگوئيم در همان شهر كهكشاني ها تيمي ديگر به نام آتلتيكو مادريد وجود دارد كه شايد در مسابقات داخلي افتخاري نداشته است اما در عرصه خارجي به مانند تيم بارسلونا افتخار اروپائي كسب كرده است آتلتيكو مادريد با دو قهرماني در ليگ اروپا در سالهاي 2010 و 2012 نشان داده است كه براي  قهرماني نياز نيست كه حتما كهكشاني شد در تيم آتلتيكو مادريد ستاره هاي بزرگي وجود داشته و دارند كه در اين تيم رشد كرده و به تيمهاي ديگر رفته اند اما اين تيم همچنان ستاره ساخته و در عين جال يكي از موفق ترين تيمهاي دنيا است  به خاطر داريم روزگاري فرناندو تورس ستاره اين تيم بود كه به ليورپول پيوست بعد از اين اسپانيائي آلگرو آرژانتيني كه داماد مارادونا نيز هست به رشد رسيد و بعد به منچستر سيتي رفت و حالا فالكائو را دارد بازيكني كه در عرض دو سال دو قهرماني در ليگ اروپا را كسب كرده است فالكائو كه در سال گذشته 17 گل در اين جام براي پورتو قهرمان و امسال با زدن 12 گل براي آتلتيكو قهرماني را براي تيمش به ارمغان آورده است تفاوت رئال مادريد با آتلتيكو مادريد بسيار است آنها نه كاسياس و نه راموس و نه رونالد و و اوزيل و دي ماريا و ... ندارند اما از آنها كه آخرين قهرمانيشان به 10 سال پيش بر مي گردد بين المللي تر موفقيت كسب كرده اند به فوتبال خودمان بر مي گرديم آيا پرسپوليس هم مي خواهد كهكشاني از نوع مصطفوي و غمخوار داشته كه با توپ پر آمدند و بعد با كلي بدهي و خفت رفتند ؟ چرا پرسپوليس دنبال بازيكنان مسن و گراني چون بنگر برود ؟پرسپوليس يك سر مربي با دانش چون دنيزلي دارد كه اگر زمان داشته باشد مي تواند يك فصل بدن سازي خوب با جوانهاي خوب داشته باشد  بايد بگوئيم ستاره هاي چندان بزرگي در اين فوتبال ما وجود ندارند كه پرسپوليس را بخواهند كهكشاني كنند به ياد داريم پرسپوليس يك جوان از فولاد خريد كه عضو تيم ملي جوانان ما است چرا از او بهره بيشتري نگيريم مگر تراكتور سازي به باقري ميدان نداد ؟  از بازيكنان خوب تيم هاي سقوط كرده مهره هاي خوبي مي توان داشت بازيكن در تيم شهرداري تبريز و مس سر چشمه و شاهين مرداني چون سعيد دقيقي و ايوان پتروويچ و لك چرا و... در ليگ يك هم بازيكنان خوبي هستند كه انگيزه لازم هم دارند يادتان مي آيد امثال حسن انصاري فرد و مرتضي كرماني مقدم  از تيمهاي تكاور وبنياد شهيد و يا بهروز  سلطاني  وعلي پروين ازكيان و ناصر محمد خاني از بانك ملي و پيوس از راه آهن وپنجعلي و مسيح مسيح نيا از ابومسلم  ....به اين تيم آمدند  پرسپوليسي ها يا هر تيم مي تواند از تجربه كهكشاني هاي گذشته و مقايسه آتلتيكو مادريد ورئال مادريد بيشتربياموزد و آزموده را دوباره نياموزند وقتي تيمي مي تواند بازيكن بسازد نياز نيست كه كهكشاني بشود اين نوع طرز تفكر را فرگوسن و ونگر بارها آزموده اند به جوانان بها مي دهند و آنها را با تجربه مي كنند و تيم را مرحله به مرحله مي سازند و دنبال جاه طلبي هاي عجيب و پر هزينه نيستند 

تورج عاطف


برچسب‌ها: كهكشاني, آتلتيكو مادريد, رئال مادريد, پرسپوليس, نوشته هاي تورج عاطف
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 12:33  توسط تورج عاطف  | 

اخیراً کتابی با عنوان "اقتدار گرائی ایرانی در عهد قاجار" با قلم استاد علوم سیاسی دکتر محمود سریع القلم به بازار نشر عرضه شده است.

آنچه که مرا بیش از موضوع و متن کتاب تحت تاثیر قرار داد، صفحه "تقدیم"  به نسل آينده كرده  که نویسنده در ابتدای کتاب خود آورده و از دیدگاه من، در نوع  خود کم نظیر است. او چنين مي نگارد   

برای افزایش قدرت کشورظرفیت نقدپذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد

از فرهنگ واکنش های سریع به خویشتن داری، ارتقاء فرهنگی پیدا خواهند کرد

تضعیف، تخریب و انتقام را از فرهنگ سیاسی خود حذف خواهند نمود

از رشد و موفقیت دیگران به طور واقعی خوشحال شده و درس خواهند آموخت

غرور بی جا، حسادت و ناجوانمردی را به سکوت، احترام و گذشت تبدیل خواهند کرد

 دروغ گوئی و وارونه جلوه دادن واقعیت ها را از نظام معاشرتی خود با دیگران حذف خواهند نمود

برای کسب قدرت،به اصل رقابت و فرصت برای دیگران اعتقاد خواهند داشت

9سال گذشت و سرانجام بلانكو ونري(سپيد وسياه ها) به اسكودوتو يا قهرماني  در سري آ رسيد رهبر اين گروه كسي جز آنتونيو كونته بازيكن وفادار سالهاي دور تيم ملي ايتاليا و يوونتوس نبود ووقتي به يوونتوس مي انديشيم به ياد تيمي مي افتيم كه خانواده آنيلي صاحبان  گروه صنعتي فيات آن را ساختند بانوي پير لقب ديگر اين تيم كه روزگاري با پيراهنهاي صورتي در فوتبال ايتاليا حاضر شدند بعدها با الهام از فوتبال انگلستان رنگ لباسشان را عوض كردند يوونتوسي ها قهرماني هاي زيادي را تجربه كردند و مردان بزرگي را در تيم خودشان داشتد مرداني چون بته گا و زوف و باجو و بونيك و پلاتيني و زيدان  و دل پيرو و ... اما با فساد مالي ثابت شده به ليگ دوم سقوط كردند  و پس از 9 سال بار ديگر قهرمان شدند و به ياد سالهائي كه با زيدان و پلاتيني قهرمان اروپا مي شدند   به ميدان مي آيند در سوي ديگر آلگري سر مربي روزو نري ( قرمز وسياه ها ) را داريم  تيمي متعلق به برلوسكوني غول رسانه اي و نخست وزير سابق اين كشور  نها هم خاطرات زيبائي براي همگان ساختند مالديني و بارزي و گوليت و رايكارد و فان باسن و سيدورف و كاكا و ...كه پس از يوونتوس در فوتبال اروپا و در دهه 90 آقائي كردند و بعد ها با كسر امتياز در همان فصل جنجالي سقوط كردند و سال پيش به قهرماني اسكودو تو رسيدند آري سر مربي آنها  پس از يك  فصل پر تنش مي گويد ما باز هم باز مي گرديم آنها از قدرت و استمرار برنامه هاي موفق و تلاش سخن مي رانند  و از اميد مي گويند و اعلام مي دارند كه اميد سرمايه آنها است  آيا در فوتبال ما نيز چنين است ؟ در فوتبال ما پرسپوليس كه در ليگ هفتم قهرمان و در ليگهاي  نهم و دهم قهرمان جام حذفي شد حالا به سياهي نا اميدي رسيده  است چرا اين تيم كه حالا يك سر مربي با دانش دارد به او دل نمي بندد؟ چرا دنيزلي نبايد اين تيم را بار ديگر رشد دهد ؟ چرا بايد قرارداد با او را فسخ كرد و دل به سخنان امثال درخشان و ابراهيمي و مايلي كهن داد ؟ اين تيم باز مي گردد همان طوري كه روزگاري كه استقلال به دسته پايين تر رفت بار ديگر بازگشت  و اگر بخواهيم به اين تيم اميد نداشته باشيم سرنوشتي چون دارائي و شاهين و عقاب و تهران جوان و پاس تهران و شاهين آبادان و اهواز و سپيد رود رشت و جم آبادان و هما تهران خواهد داشت ؟چرا از فوتبال دل كنديم  ؟ ورزش در ذات خودش اميد دارد به اميد زندگي بايد وصل شود  اين كه اين تيم در فصل آينده در آسيا خواهد بود يا نه چندان مهم نيست اگر بتواند جوان شود و با اصول بسته شود بگذارند دنيزلي جوانها را ميدان دهد او مي تواند اگر بخواهد  همين اميد براي تيمهاي ديگر هم سر مشق باشد منچستر سيتي آنقدر مبارزه كرد تا امروز كانديداي اول قهرماني است اما فرگوسن نا اميد نشده است  در رقابتهاي ليگ اروپا و يا جام يوفا شاهد حضور دو تيم آتلتيكو مادريد و آتلتيكو بيلبائو هستيم چه كسي فكر مي كند مردان سيموئونه و بيلسا در فينال باشند در تيم آتلتيكو بيلبائو فالكائو همان گل زن بزرگ پورتو در فصل پيش حضور دارد در اين ميدان هم اميد موج مي زند آنگاه در فوتبال ما تراكتور سازي و استقلال  نا اميد شده اند    شايد معجزه اي باشد ؟ آري فوتبال ما بايد از اخلاق حرفه اي فوتبال جهان بياموزد و اميد را سر لوحه خود قرار دهد كه اميد آخرين چيزي است كه  در زيستن وجود دارد دكتر سريع القلم آرزوهاي بزرگي براي نسل آينده داده است كاش فوتبال ما هم از آن بياموزد

تورج عاطف

 

 


برچسب‌ها: يوونتوس, ميلان, اسكودوتو, پرسپوليس, نوشته هاي فوتبال ايران
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 11:46  توسط تورج عاطف  | 

در تاريخ پرسپوليس سه " علي " مشهور يافت مي شوند
علي پروين
علي دائي
علي كريمي
اين سه " علي " هر كدام كاپيتان تيم ملي ايران شده اند و به جام جهاني رفته و دو تاي اولي سر مربي پرسپوليس و  تيم ملي شده اند   و دو تاي دومي در بايرن مونيخ بازي كرده اند البته علي دائي در آرمنيا بيدلفيلد و هرتا برلين بوده است و كريمي تيم شالكه هم تجربه كرده اند علي پروين در سالهاي طلائي فوتبال ايران به تجربه هاي بزرگي رسيده چون قهرماني در جام ملتهاي آسيا و حضور در المپيك اما دو نفر دومي هيچگاه قهرماني در آسيا را تجربه نكرده و هيچگاه به المپيك نرفته اند اما به گونه ديگر در كشاكش روزگار تجربه اندوخته اند و ماحصل اين شده است كه  انتظار مي رود اين سه "علي " پرسپوليس و تيم ملي فوتبال با تجربه باشند و سنجيده سخن بگويند اما....
قبلا از اظهار نظرهاي غير اصولي علي كريمي پس از بازي با الهلال گفتيم و امروز نوبت به دو " علي " ديگر است كه پس از بازي با راه آهن نشان دادند كه در شگفتي گوئي كمتر از " علي " جوان تر نيستند  با هم نگاهي به گفتگو ها مي اندازيم
علي پروين : بازي  پرسپوليس با راه آهن  تمام شده است و شاهد چهره خندان علي پروين هستيم !! حقيقتا براي ما اين خنده ها حتي از نوع عصبي هم عجيب است علي پروين در مقابل سوالات در مورد دلايل  باخت مي گويد  " چرا از من مي پرسيد ؟" ووقتي خبرنگار دوباره مي پرسد " پس از چه كسي بايد بپرسيم ؟" ادامه مي دهد " من چه مي دانم برويد از يكي بپرسيد" ... اين پاسخ گوئي علي پروين كه مي گويند رئيس سازمان فوتبال پرسپوليس !! است چه توجيهي دارد ؟ او در جايگاه هم مي گويد خودتان دنيزلي را خواستيد معني اين حرف يعني چه ؟ اين عناد پروين با سر مربيان خارجي تا به كي مي خواهد ادامه داشته باشد ؟ مي پرسيم خود او مي خواهد دو باره لخت شود و باز استيل آذيني ديگر بسازد كه صد البته در طي اين نيم فصل براي پرسپوليسي ها  به همراه رفقاي قديميش نظير ابراهيمي و خورد بين و درخشان  ساخته است
مي پرسيم اين حرفهاي پروين صحيح است ؟آقاي پروين شما را باتجربه بايد بدانيم و يا اين كه چون حكايت طنز گونه اي كه با علي كريمي داشتيم پاسخ فانتزي دهيم و بگوئيم " به روي چشم  و مي رويم از ساندويج فروش استاديوم دلايل باخت پرسپوليس را مي پرسيم " براستي اگر شما كاره اي در پرسپوليس نيست پس چرا در اين تيم حضور داريد و اين همه اصرار به حفظ سمت خود بعنوان هييت مديره داريد ؟
علي دائي :  با علي ديگر پرسپوليس هم  كار داريم از او مي پرسيم براستي حرفهاي خود را سخنان يك آدم حرفه اي مي داند ؟ او خوشحالي از پيروزي تيمش را حركت حرفه اي مي داند اما نمي گويد چرا از پرسپوليس و اين جايگاهش اظهار شادماني مي كند ؟ از او مي پرسيم براستي عزت و احترام شما در اين بود كه شما به شرط تفاضل گل در رتبه يكي بالاتر از بد ترين پرسپوليس تاريخ بايستيد ؟ آخر دلايل باخت پرسپوليس فقط ليدرها بودند ؟ از كدام ليدر سخن مي گوئيد ؟ در بين 2000 تماشاچي ليدر چه مي تواند بكند ؟ خود شما هم مي دانيد  درد پرسپوليس عناد شما و كاشاني و استيلي در فصل نقل و انتقالات  ليگ 10 و 11 بوده است از شما مي پرسيم  عزت را چه مي دانيد ؟ از ديد نگارنده عزت شما آن زمان بود كه وقتي تصادف كرديد ميليون ها ايراني كه بيشتر آنها عاشق همين پرسپوليس بودند دل به يزدان خود بيشتر داده و سلامتي شما را آرزو كردند
عزت شما زماني بود كه وقتي از پرسپوليس بيرون رفتيد تا روز بازي با راه آهن و حتي تاقبل از مصاحبه پايان بازي شما  نامتان را صدا مي زدند
سخن از عزت كرديد مي پرسيم  اگر معيارهاي عزت همان كلماتي باشند كه شما مي گوئيد پس بايد نگاهي هم به جايگاه كرانچار و تيم شما بياندازيم كرانچار از پرسپوليس رفت تا شما بيائيد اين سر مربي خوب كروات  با مونت نگرو بازي هاي بسيار زيبائي در مقابل تيم انگلستان و... انجام داد كرانچار در ميانه فصل به سپاهان آمد  و تيمي را كه خودش نبسته بود به مدعي شماره يك قهرماني در ليگ و صعود از گروهش در ليگ قهرمانان آسيا  رساند تيم كرانچار هم در ارائه فوتبال زيبا و در عين حال پاك سر آمد بود جايگاه تيم او اول و تيم شما چهاردهم است پس عزت كرانچار هم مي توانيد ببينيد شما به همت همان آقاي كاشاني اين سر مربي موفق را از پرسپوليس دور كرديد و بعد همان كاشاني شما را بيرون انداخت و امروز كرانچار  به  اين رتبه و شما اينجا هستيد
 براستي تجربه چه زماني در اين فوتبال كار آمد خواهد بود ؟ وقتي امثال علي آقا هاي اين چنين  مشهور نوع گفتارشان اين است  چه  توجيه و قضاوت  و اميدي در مورد بقيه بايد  داشت ؟
 تورج عاطف


برچسب‌ها: علي دائي, علي پروين, علي كريمي, پرسپوليس, نوشته هاي تورج عاطف
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:37  توسط تورج عاطف  |