چاره كار تنها اين نيست

بعد از نزديك به  دو هقته پرسپوليس به همان جائي بازگشت كه  در پايان فينال جام حذفي رسيده بود و از سوي منابع مطلع خبر مي رسد كه بار ديگر علي دائي هدايت تيم پرسپوليس را بر عهده گرفته است اين خبر در حالي منتشر مي شود كه از سوي حبيب كاشاني سر پرست باشگاه پرسپوليس لحني عجيب را مي شنويم او با قاطعيت اعلام مي كند با انتخاب علي دائي ثابت شد كه من گزينشي كار نمي كنم و گويا با اين سخن مي خواهد كه نوعي طلبكارانه با اين موضوع بر خورد كند كه روزهاي با ارزشي را براي پرسپوليس از دست داده است اما در روزگار مديريت روز مرگي  اين سخنان حبيب كاشاني را لابد از ما بهتران  امتياز مثبت مي دانند!! در حاليكه اين گونه نيست و رسما با اين نوشته حبيب كاشاني را مقصر مي دانيم زيرا

1/ پرسپوليس در فصل گذشته  نتايج بسيار عجيبي در ليگ برتر گرفت كه ماحصل آن 10 باخت بود  و علي دائي و حبيب كاشاني هر كدام ديگري را متهم كردند كه در امر اين شكست مقصر هستند علي دائي معتقد  بود كاشاني نفرات برگزيده او را انتخاب نكرده است و كاشاني هم از سوي ديگر اين گفته را نقض مي كرد  حال مي پرسيم آيا حبيب كاشاني نبايد دنبال مهره هاي قوي تري نسبت به علي دائي مي رود و زمان تيم پرسپوليس را با بررسي برنامه هاي استيلي و درخشان كه سر مربيان ديپورتي شاهين بوشهر و شهرداري تبريز هستند هدر نمي داد؟

2/ بر خورد هاي كاشاني و علي دائي در برنامه 90 گواه يك موضوع بود كه آب اين دو نفر به يك جوي نمي رود و از آنجائي كه كاشاني فكر نمي كرد دائي برنامه كاري بدهد با تشكيل كميته اي شايد يك شبه به نام كميته فني كه متشكل از افرادي بود كه هيچگاه مردان موفقتي در امر مربيگري نبوده( پنجعلي ) و يا مربيان فاقد شغل ( ذولفقار نسب ) و يا اصولا مربي نبوده اند ( زاد مهر ) سعي داشت كه انتخاب خودش ( استيلي ) را به تنهائي مسئوليش را بر عهده نگيرد اما جو حاكم و دستورهايئي كه از بالا و پايين به او تحميل مي شد و ترفند دائي باعث شد كه چاره اي جز قبول مجدد دائي نداشته باشد و لحن او كه مي گويد دائي تنها 12 ساعت براي پاسخگوئي وقت دارد نشان از عدم رضايت او بر بازگشت دائي دارد حال مي پرسيم اگر كاشاني توانائي يك مدير متوسط را  داشت بايد مي گذاشت آن اتفاقها در برناه 90 بيافتد ؟ آيا اين لحن 12 ساعت وقت دارد نشان از كودكي و ناپختگي ذهن مدير پرسپوليس ندارد ؟ چرا يك مدير بايد اين گونه پلهاي پشت سر خود را خراب كند ؟

3/ مي گويند يكي از دلايل بازگشت علي دائي اين بوده كه او اعلام كرده دستمزد خود را مي بخشد مي پرسيم اين فاكتور مي تواند دليلي براي انتخاب يك سر مربي باشد ؟ ساليانه ميلياردها تومان صرف هزينه هاي دو باشگاه بزرگ ايران مي شود هزينه هائي كه شامل حضور آدمهائي ناكار بلد و پر اشتباه در پيكره اين دو باشگاه شده است مرداني كه شامل همين كميته فني و اعضاي رسانه هاي منتسب به  اين باشگاهها و ليدر هاي مزد بگير و تنش آفرين و خريد بازيكناني چون اوساله و سكوبرت و ... مي شود حال دادن دستمزد به سر مربي هزينه اضافي حساب مي شود ؟ توقع نتيجه دگيري و پاسخ گوئي  از سر مربي كه به او دستمزدي نمي دهند در كدام قاموس مديريتي مي تواند باشد ؟

4/ چرا برنامه علي دائي اينقدر دير دريافت شد ؟آيا همه اين بازيها يعني تشكيل كميته فني و بررسي برنامه گزينه ها تنها يك سياه بازي سياسي نبود ؟ آيا اگر مديريت حداقلي در پرسپوليس بود نبايد برنامه دائي را هفته هاي پيش از پايان ليگ از او مي گرفتند ؟ آيا بهتر نبود مرداني چون كاشاني و رسائي كه در هفته هاي آخر دائي را تنها گذاشته و حتي هر دم آرزوي سقوط او را داشتند نبايد بجاي آن حركات بچگانه برنامه ها و بازيكنان دائي را مي گرفتند ؟ امروز هنوز مشخص نيست به چه دليل استيلي و درخشان و مايلي كهن براي مقابله با دائي انتخاب شدند ؟ چرا سر مربيان قوي تري چون دنيزلي و بونايچچ  براي مقابله با دائي بر نگزيدند ؟ چرا رفاقت باعث حضور  استيلي در سالهاي اخير در اطراف پرسپوليس مي شود چند سياهي لشگر چون درخشان و مايلي كهن را هم در كنارش قرار مي دهند ؟ اين نوع مديريت تئاتري چه كمكي به پرسپوليس  مي كند؟

 امروز  كاشاني پشت انتخاب دائي مي تواند فكر كند كه دل طرفداران پرسپوليس را به سوي خود جذب كرده است طرفداراني كه  تنها عده اي كمي  از آنها كار كرد دائي در دو فصل گذشته را پسنديدند و بيشتربه خاطر اين كه رفيق مدير عامل ( استيلي )  به اين تيم نيامده خوشحال هستند و كاشاني هم براي خودش اين حق را قائل است كه در صورت عدم نتيجه گيري دائي بگويد  كميته فني او را انتخاب كرده است و ديگر نتواند بي پاسخ در برابر شاهكارهاي ! مديريتش در سالهاي گذشته يعني عدم تمديد قرار داد با دنيزلي و به استخدام  در آوردن استيلي و قطبي و اخراج كرانچارد و استخدام دائي باشد اما مي گوئيم اين پرسپوليس با اين مديريت با اين روش فكري با اين انديشه ها باز هم دچار مشكل مي شود و شايد بهترين حرف اين باشد كه مديريت باشگاه پرسپوليس هم نياز به بررسي داشته كه به نظر نمي رسد اين بار كج به مقصد رسد   حتي اگر دائي باشد و تيم را با مهره هاي رنگارنگ و نامي پر كنند ...

تكلمه : در حالي كه اين مطلب را چند ساعتي نيست كه گذاشته ام خبر رسيد كه ترفند كاشاني موثر شد دائي انصراف داد و از لحن غير اصولي كاشاني براي پذيرش مسئوليت انصراف داد و باز طفيلي ها به پرسپوليس آمدند تا بر اين تيم همان رود كه لايق مديريتش است افسوس

تورج عاطف

قصه تكراري تلخ

فوتبال ما پر از حسرت است سالها است كه به فينال جام ملتهاي آسيا نرسيديم و بيش از سه دهه حسرت حضور در المپيكها را دارم و قصه قهرماني در ليگ باشگاههاي آسيا را نزديك به دو دهه هست كه  به دوش مي كشيم   اين كه چگونه دوست داريم قهرماني ها را بدست آوريم حكايت خيال پردازيهاي زياد ما است خيال پردازي كه مي گويد كم كار كن و امكانات كم داشته باش و مديريت ضعيف را تحمل كن اما همچنان آرزوي حضور در المپيك و جام جهاني و قهرماني در جام ملتهاي ُآسيا و قهرماني در رقابتهاي ليگ قهرمانان آسيا را در ذهن خويش تصور كن تصوري كه چون بسياري از اتفاقهاي فوتبال ما نظير حضور در جام جهاني 1998 فرانسه معجزه اي قابل وصول مي توانست باشد تيمهاي سپاهان و ذوب آهن اصفهان  دو بار در فينال رقابتهاي ليگ قهرمانان آسيا حضور پيدا كردند تيمهائي كه نسبت به ساختار باشگاه داري و مديريت فوتبال در ايران در جايگاهي فراتر قرار دارند امسال 4 نماينده ايران كه شامل دو تيم محبوب تهراني و دو تيم محبوب اصفهاني بود در رقابتهاي ليگ قهرمانان آُسيا شركت كردند تيمهاي محبوب پايتخت نتايج خوبي نگرفتند پرسپوليس تهران با سريالي از شكستهاي نا اميد كننده در گروهش آخر شد و استقلال با بد شانسي نتوانست جواز صعود را بگيرد اما تيمهاي اصفهاني توانستند  با اول شدن در گروهشان وارد مرحله حذفي شوند و بارقه هائي از اميد را براي فوتبال ايران پديد آورند  در روزهاي آغاز  بهار 1390 سخن از تحقق روياي بيست ساله ايران بسيار بود قهرماني در سال 1990  ميلادي توسط تيم پاس مي توانست در سال 1390 خورشيدي براي فوتبالمان تكرار شود؟ شرايط سپاهان و ذوب آهن چنين مي گفتند اما به يك باره گوئي همه چيز از ياد رفت از اصفهان خبرهاي ناخوشايندي مي شنويم در تيم ذوب آهن فيناليست سال گذشته  ليگ قهرمانان آسيا محمد رضا خلعتبري ستاره اين تيم با عقد قرار دادي به قطر رفت و جاشنين يونس محمد مشهور مي شود سخن از اين است كه فرشد طالبي و گردان هم به زودي از اين تيم جدا مي شوند مجيد صالح كمك مربي اين تيم به سايپا رفت و اولين تمرين تيم ذوب آهن لغو مي شود و گفته اند كه منصورابراهيم زاده سر مربي با دانش اين تيم با مديران باشگاه به توافق نرسيده است و اين در حالي است كه تنها خبر براي ذوب آهن در بازار نقل و انتقالات اين است كه يورگن گده كمك مربي سال گذشته استقلال و پرويز مظلومي به اصفهان مي رود و كسي نمي داند او را چه كسي خواسته است اخبار در مورد سپاهان هم خوشايند نيست  سپاهان تا اينجاي كار سر مربي معروف خود امير قلعه نوعي را از دست داده است و گفته مي شود كه او به تراكتور سازي مي رود سابقه نشان مي دهد امير قلعه نوعي هيچگاه به تنهائي عازم تيم بعديش نمي شود و معمولا چون حكايت انتقال او از استقلال به سپاهان  چند نفري را با خود مي برد و همه خوب به ياد داريم انتقال قلعه نوعي به سپاهان باعث حضور مرداني چون جان واريو و خسرو حيدري و بيگ زاده در سپاهان شد سپاهان اخبار بد ديگري را هم دريافت كرده است اين روزها قرار داد  هادي عقيلي كاپيتان  اين تيم با باشگاه قطري ثبت شده است و گفته مي شود مهدي رحمتي سنگر بان ملي پوش اين تيم هم به تهران آمده و در يكي از باشگاههاي استقلال و يا پرسپوليس بازي خواهد كرد ديگر خبر بد اين است كه احسان حاج صفي  مدافع چپ تيم سپاهان و كاپيتان تيم اميد هم به تراكتور سازي مي پيوندد و با اين حساب سرانگشتي متوجه مي شويم از خط دفاع مستحكم اين تيم دوبازيكن به اضافه دروازه بان  از اين تيم جدا خواهند شد پيوستن عماد رضا به سپاهان و شايعه حضور دائي در اصفهان يك معادله ساده اي را نمايان مي سازد و اين است كه بزودي ترائوره گل زن شماره يك اين تيم هم از اين تيم خواهد رفت و به نظر مي رسد جواد كاظميان و رضا عنايتي هم از مرداني باشند كه سپاهان را ترك كنند و ماحصل همه اين ماجراها نشان مي دهند كه براي مديران اين دو تيم نسبتا مرفه و  تقريبا حرفه اي قهرماني در آسيا تبديل به رويائي دور تر هم خواهد شد براستي نمي دانيم در اذهان مديران فوتبال ما چه مي گذرد و چگونه حاضر مي شوند نهالي كه پس از سالها شروع به باروري مي كند را اين گونه از ريشه قطع كنند تيمهاي ذوب آهن و سپاهان در رده بندي تيمهاي باشگاهي دنيا نمايندگان برتر فوتبال ما بوده اند و در بين سرمربيان معروف دنيا منصور ابراهيم زاده تنها نامي از ايران است كه از او سخن گفته مي شود هنوز از ياد نبرديم كه چگونه آذري مدير عامل موفق تيم ذوب آهن بي هيچ دليل موجهي از اين باشگاه كنار گذاشته شد و اين روزها هم  با توجه به اين روند كه در اين دو تيم مي بينيم بايد انتظار روزهاي نه چندان خوبي براي اين تيم ها داشته باشيم خصوصا آن كه طرفداران سپاهان بسيار اميدوار بودند بازگشت لوكا بوناچيچ سر مربي موفق سالهاي دور اين تيم بتواند روح تازه اي به اين تيم بدمد اما عقد قرار داد او با تيم شاهين بوشهر در روزگذشته دامنه نگراني طرفداران سپاهان و مشتاقان قهرماني اين تيم در آسيا را افزون كرد آيا فوتبال ايران كه علي رغم تمامي سو مديريتها و بي برنامگي ها و عدم دانش مسئولانش هنوز روياي قهرماني هاي زياد و خصوصا  قهرماني در آسيا مي ديد باز هم بايد تحقق اين رويا را به تاخير بياندازد ؟ به انتظار مي نشينيم

تورج عاطف

 

درد موي سپيد

بارها سخن از حضور چسبيده هاي ورزش سخن گفته ايم چسبيده هاي ورزش اصطلاحي است كه سالها پيش با دوستان و همكاران در نشريه ابرار ورزشي و جهان فوتبال و.. استفاده مي كرديم و منظور كساني بود كه بدون هيچ تخصص و پيشينه اي وارد عرصه ورزش شده و در مورد آن تصميم گيري مي كنند و امروز به نام سياسيون فوتبال نام گرفته اند اين سياسيون فوتبال كار را به جائي رسانده اند كه حاميان اصلي فوتبال  يعني همان مردمي كه در سرما و گرما در ورزشگاهها حضور دارند و طوفان شن اهواز و برف و يخبندان تبريز و باران بندر انزلي و ساعات غير اصولي بازيها در ورزشگاههاي يك صد هزار نفري و... باعث نمي شود كه آنها از تيمها يشان جدا شوند با فريادي ز اعماق وجودشان اعلام كرده اند " فوتبال سياسي نمي  خواهيم " اما هنوز در پشت اتاقهاي بسته مي شنويم  كه مردان سياسي به خود اجازه دهند كه در مورد تيمهاي بزرگي چون استقلال و پرسپوليس و پاس و ملوان و تراكتور سازي ...نظر دهند و در اين ميان مرداني از جنس فوتبال و از پيش كسوتان و موي سپيد كرده هاي آن هم با اين آقايان همكاري كرده و براي آنها كسب وجه مي كنند هنوز از ياد نبرديم كه چگونه  داريوش مصطفوي در اظهار نظري عجيب سخن از ياد گرفتن درسهاي مديريت از آخوندي و علي آبادي مي كرد و يا اين كه اين روزها شاهد هستيم كه يكي از با اعتبار ترين مردان تاريخ فوتبال ما قرار است كه اعتبار و سابقه و افتخارات خود را خرج سياسيون كند از حشمت خان مهاجراني سخن مي رانيم او مردي است كه نه تنها در ايران بلكه در كل منطقه خاور ميانه بعنوان چهره شناخته شده اي معروف است حشمت مهاجراني مردي بود كه تيم ملي ايران را به جام جهاني 1978 و المپيك 1976 و قهرماني جام ملتهاي آسيا 1976 رساند حشمت مهاجراني سالها از فوتبال ايران دور بود و شايد نمي تواند باور كند كه زد و بندهاي سياسي تا چه حد مي تواند افرادي چون او را هم مسحور كنند حشمت مهاجراني مردي است كه اعتبار خود را در گروي حسين هدايتي در استيل آذين نهاد و در تيم استيل آذين و در كنار حميد استيلي رل چرخ پنجم ! را بازي مي كرد جايگاهي كه مهاجراني در استيل آذين داشت به هيچ عنوان شايسته مردي با سن و سابقه و قدمت او نبود بعدها او با استيلي به شاهين بوشهر رفت و در آنجا هم كار خاصي انجام نداد و اين روزها استيلي كه نه در استيل آذين و نه در شاهين بوشهر موفق نبود از حضور او در پرسپوليس مي گويد و به اين وسيله مهره اي ديگر را در شطرنج كاشاني و دائي به ميان مي آيد بايد بگوئيم مهاجراني مردي از جنس مردمان تيم پاس تهران مي شماريم او از مكتبي مي آيد كه مردان صاحب نظم و اصول را ساخته است مرداني چون حسن حبيبي و شادروان رنجبر و اصغر شرفي ... مرداني كه هيچگاه اصول را فداي منافع نمي كنند و جايگاه خود را حفظ مي كنند حشمت مهاجراني مي داند در سن و سالي نيست كه هر دم به باشگاهي رود او مي داند جايگاه او در باشگاه پرسپوليس نيست زيرا او يك پاسي تمام عيار بوده است و اگر هم به باشگاه پرسپوليس مي آيد نبايد ملعبه امثال كاشاني و استيلي و بازيهاي آنها شود روزگاري به حشمت خان مهاجراني گفتيم كه او بازيهاي سياسي را نمي داند و آن زماني بود كه بعنوان مهمان ويژه در مسابقات جام جعلي خليج عربي شركت كرد در آن روزگار به او گفتيم حضور در كشور عمان كه صد افسوس تيم ملي فوتبال ما نيز بخاطر نا آگاهي مسئولينش براي آمادگي كشور ميزبان در آن مسابقات  حاضر شد در فضائي كه تمامي ديوارهاي استاديوم پوستر جعلي خليج عربي نصب شده بود تن به مسابقه با عمان دهد به طور قطع به ضرر او خواهد بود اما حشمت مهاجراني بازي خورد و در مراسم افتتاحيه شركت كرد و بعد هم به تيم استيل آذين رفت و باقي ماجرا ...

 امروز حشمت مهاجراني نه بخاطر كاشاني و استيلي و يا علي دائي كه بايد بخاطر حرمت موي سپيد و مقام پيش كسوتي مراقب بازيهاي كثيف فوتبال امروز ما باشد او بايد بداند اگر در فوتبال ما تاج   رئيس كميته داوري و مدير تيمهاي ملي است اگر كفاشيان رئيس فدراسيون فوتبال  است اگر فوتبال ما حتي يك جايگاه در كنفدراسيون فوتبال ندارد  بخاطر اين است كه پيش كسوتان ما چون ميشل پلاتيني و فرانس بكن بائر و هاينز رو منيگه و سر بابي چارلتون ...نبوده اند و نمي دانستند كه چه جايگاهي داشته و بايد چگونه سخن گويند اگر امروز در باشگاه پرسپوليس گقته مي شود مرداني چون دكتر زادمهر و دكتر بيژن ذولفقار نسب و همايون بهزادي ... گوش به فرمان امثال كاشاني هستند به اين علت است كه قدر خود را ندانستند اگر در باشگاه استقلال فقط در مرگ ناصر خان حجازي به ياد حرفهاي او مي افتند و هنوز در اين باشگاه غير فوتبالي ها اظهار نظر مي كنند و مرداني چون علي جباري و حسن روشن و هادي نراقي و ايرج دانائي فرد و.. حضور ندارند  تقصير خود پيش كسوتان است وقتي در تيم ملوان اردشير پور نعمت بر بهمن صالح نيا حكم مي راند و نامي از غفور جهاني نيست مقصر پيش كسوتان هستند آري از دير باز گفته اند حرمت امامزاده را متولي آن بايد نگاه دارد اما وقتي حشمت مهاجراني بازي كاشاني و استيلي را مي خورد بايد هم تاج رئيس كميته داوران و نايب رئيس  فدراسيون مي شود و يا كفاشيان رئيسي مي شود كه با اين كارنامه ضعيف تازه طلبكار هم هست  آري تا پيش كسوتان ما خود قدر خود را نداند و به دنبال سياسيون بدوند و گردن كج كنند همين مي رود كه بر ما رفته است و باز قصه از ماست كه بر ماست تكرار مي شود افسوس/ تورج عاطف/ www.tourajateef.blogfa.com

كشك فني!

قصه كميته فني يكي از پيچيده ترين حكايتهاي فوتبال ما است خوب به ياد داريم همواره كميته هاي فني در فدراسيون و تيمهاي باشگاهي ما وجود داشته اند كه در مواقع مشكلات و شكستها از آنها سخن مي گفتند و در بردها تنها رئيس فدراسيون و مدير و هييت مديره حضور داشتند اين كميته فني همان جاي مجهولي بود كه در زمان فدراسيون دادكان تصميم گرفت قراردادبرانكو را پس از بازيهيا آسُيائي 2002 تمديد نكند و مثلا همايون شاهرخي را به كار گيرد و بعد كه او نتيجه نگرفت به يك باره برانكو را سازمان تربيت بدني بدون نظر خواهي از اين كميته مجهول به استخدام مجدد در آورد ند اين كميته فني همان سازمان مخفيانه اي بود كه شاهد بود برانكو در حد سر مربيگري تيم ملي ايران در جام جهاني نيست و در روند بازيهاي تداركاتي تيم ملي نشانه هاي بارزي از اين ضعف ديده مي شد اما دادكان به نقل از آنها دستور ادامه كار برانكو را مي داد و يا همين كميته فني بود كه تحت عنوان خرد جمعي قلعه نوعي را سر مربي تيم ملي كرد و بعد از او حكايت همين كميته فني بود كه با كلمنته مذاكره كرد و بعد كانديدهاي اصلي خود را قلعه نوعي و قطبي دانست و به يك باره دائي را از سوي سازمان تربيت بدني انتخاب شده ديد همين كميته فني بود كه قطبي كه كاري در دوبي نداشت را به تيم ملي آورد و پس از بازيهاي مقدماتي جام جهاني و حذف ايران از گردونه اين مسابقات دستور ادامه كار قطبي را داد و شاهد ناكامي او در بازيهاي تداركاتي و عدم صعود روند بازيهاي تيم ملي به رهبري او بود و دمي حتي كلامي نگفت همين كميته انضباطي شاهكارهاي تيمهاي ملي نوجوانان و جوانان و اميد را ديد و...و هيچكس ندانست اين كميته فني چرا پاسخگو نيست ؟ اين كميته فني را چه كساني انتخاب مي كنند ؟ سابقه اجرائي اين مردان چيست ؟ و... حالا ويروس كميته فني به پرسپوليس هم رسيده است حبيب كاشاني مي گويد كميته فني باشگاه مشغول بررسي برنامه كاري كانديدهاي سر مربيگير باشگاه مي باشند اما نمي گويد اين كانديداها را چه كسي انتخاب كرده است ؟آيا حضور سه سر مربي تيمهاي در ُآستانه سقوط فصل گذشته در ليست احراز پست سر مربيگيري تيم پرسپوليس منطقي بوده است ؟ اين چه كميته فني است كه در گام اول نگاهي به كارنامه اين آقايان نكرده است ؟ اين كميته فني درسالهاي پيش كجا بوده است كه وقتي كرانچار سر مربي صاحب نام باشگاه وارد ايران شده و تيم را در رده سوم دارد به يك باره نمي گذارد او برنامه خود را به اتمام برساند و دائي با كارنامه نه چندان خوب مربيگري را جانشين او مي كند ؟ اين كميته فني كجا بوده وقتي پرسپوليس با دنيزلي خوب بازي كرده و صاحب رتبه سوم ليگ با آن بازيكنان شده است را تمديد قرارداد نمي كند و به دنبال تزهاي استيلي و انتخاب امثال قطبي مي رود ؟ اين چه كميته فني است كه كسي نامي از آنها و كارنامه مربيگري آنها چيزي نمي داند ؟ اين كميته فني سال پيش كجا بود ؟ مگر دائي نمي گويد بازيكنان او را جذب نكرده اند پس چگونه اين كميته فني مي توانسته است برنامه هاي دائي را تصويب كند در حاليكه مديريت و شخص اول صاحب مسئوليت نتوانسته است بازيكنان مورد نظر كادر فني را به استخدام خود در آورند ؟ اين چه كميته فني بوده است كه به يك باره در نيم فصل مياچ را بعنوان كمك مربي براي دائي مي آورد و حتي سر مربي را بدون كمك پس از رفتن تارتار مي گذارد ؟ اين كميته فني چقدر مي تواند وقت داشته باشد كه تازه مي خواهد برنامه هاي استيلي و درخشان و دائي را ببيند و تازه اگر خوشايند نبود به سراغ گزينه هاي ديگر برود ؟ سوال اين است كه گزينه هاي بعدي چه كساني مي توانند باشند ؟ مگر براي تيم پرسپوليس نمي توانستند سر مربيان خارجي بياورند كه بسيار بهتر از امثال سر مربيان تيمهاي شاهين بوشهر و شهرداري تبريز باشند ؟ درخشان و استيلي الحق و الانصاف از بعد بازيكن و حمايت تماشاچيان وضعيت خوبي داشتند اما چندان خوب نتيجه نگرفتند در تيم استيلي عماد رضا و پتروويچ و آل نعمه و ستار زارع بودند اما اين تيم بعنوان حافظ تيم نفت تهران در ليگ برتر شناخته شد اين تيم در خانه خود به تيم بحران زده پرسپوليس مي بازد و نبرد دائي و استيلي به نفع دائي خاتمه مي يابد در حاليه در فصل پيش از آن همين تيم دائي به محمود ياوري با چهار گل بازي را واگذار مي كند و حالا به يك باره استيلي كانديد تيم پرسپوليس مي شود استيلي كسي كه با استيل آذين با ستارگان فراوان هم كاري نمي تواند بكند و نمي تواند حواشي آن تيم را جمع كند حالا چگونه او مي تواند حواشي تيمي چون پرسپوليس را جمع كند ؟ اين كميته فني چه چيزي را بررسي مي كند اين كه استيلي و درخشان در حد تيم پرسپوليس نيستند كه آفتاب دليل آفتاب است آقايان اين بازي كميته فني را جمع كنيد و حناي اين كميته هاي جعلي سالها است كه رنگي ندارد بيائيد براي يك بار هم شده رك و پوست كنده بگوئيد كميته فني چه در فدراسيون فوتبال و چه در باشگاه ها همان مدير فني علي پروين است و بس كه كشك بود و هست تورج عاطف

تلخ نامه تكراري

از ويل دورانت كه يكي از بزرگترين مورخان دنيا نام گرفته است "آنهائي كه تاريخ را نمي دانند مجبور به تكرار آن هستند " و گوئي اين سخن زيبا و پر از شيوائي هيچگاه براي ما تاثير و منبع توجهي نداشته است امروز در پرسپوليس و استقلال و پاس و.. شايد كل فوتبالمان حكايتهاي تكراري را مي بينيم كه قبلا تجربه آنها را كرده ايم اتفاقات امروز پرسپوليس دقيقا مصداق واقعي كلام ويل دورانت است كه سخن از تكرار تاريخ بهر نداستن آن است و از اين رو در مجال نوشتاري سعي در بيان نكته اي به حبيب كاشاني سرپرست پرسپوليس داريم نزديك به ده سال پيش و در اولين دوره ليگ برتر تيم پرسپوليس علي رغم تمامي نظر كارشناسان به يك باره قهرمان شد پرسپوليس در هفته آخر تيم فجر سپاسي را در تهران با گل ابراهيم اسدي شكست داد و استقلال در شهر انزلي در مقابل ديدگان حيرت زده ميليونهاي تماشاچي پشت گيرنده ها تلويزيوني شكست خورد تا پرسپوليس پروين كه با چالشهاي زيادي رو به رو بود به يك باره قهرمان شود مدير عامل آن روزگار سرخها كسي جز اكبر غمخوار نبود كه سعي در ايجاد اصلاحات در تيم داشت قصه غمخوار و پروين بي شباهت به داستان دائي و كاشاني امروز نيست غمخوار در فصل نقل و انتقال با پروين به اختلاف رسيدند او بگوويچ را آورد و پروين و گروهش تيم را ترك كردند غمخوار مي پنداشت با كهكشاني كردن و يا به قول مفسران فوتبال آلمان و يا عادل فردوسي پور با هاليوودي كردن تيم مي تواند موفق شود او مرداني چون دائي و گلمحمدي و باقري و كاظميان و ساشا ايليچ و ترائوره ...مي خواست كه پروين را حذف كند اما تنها سه هفته اول جواب داد و پرسپوليس پس از بردهاي خوب دربرابر پگاه و فجر سپاسي رو به سرازيري گذاشت و باند پروين هم بي كار ننشستند مرداني چون رهبري فر و انصاريان قصه تلخ بازي با پاس را در تهران براي طرفداران سرخها نگاشتند و سرخها در ورزشگاهها مي باختند و طرفداران غمخوار و پروين بر سر همديگر در روي سكوها مي زدند نتيجه اين شد كه پرسپوليش غمخوار هر روز افت كرد و حتي تيم كهكشاني ها در آخر ليگ دائي را در خط دفاع به كار مي گرفت فصل بعد پروين و زوبل و داماد و ... به تيم برگشتند و آنها هم ضربه هاي ديگري به اين تيم با لجبازي زدند طرفداران غمخوار و بگوويچ را اخراج كردند كه يكي از آنها پيرواني بود انصاريان و رهبري فرد آمدند اما تيم پروين هم در ميانه فصل خداحافظي كرد و ماحصل آن دعواي بي حاصل تا ليگ سوم و حتي چهارم هم كشيده شد و براي پرسپوليس تنها هزينه هيا كمرشكن دعواي غمخوار و پروين ماند و غمهاي فراواني كه بر دل طرفداران اين تيم نشست امروز قصه تكراري است حبيب كاشاني در نقش غمخوار و دائي در نقش پروين است تيم دائي با شگفتي صاحب يك جام در اين فصل شده است جام حذفي كه هيچ كس تصور آن را نمي كرد اما در پايان بازي دعواي حبيب كاشاني و دائي شروع شده است و كاشاني درست به همان راهي مي رود كه غمخوار رفته است او مي خواهد تيم پرسپوليس را از ستارگاني پر كند تا طرفداران دائي او را از ياد ببرند و براي اين كار حاضر است هر هزينه اي بپردازد اين تيم در گام اول كريمي را به تيم آورده است كريمي كه اين روزها از پيراهن با ارزش سرخ سخن يم گويد همان كسي است كه دو فصل پيش تا آخرين لحظه هاي فصل نقل و انتقال پرسپوليسي ها را سر كار گذاشته بود و سر انجام به آغوش هدايتي و جيب پر پولش رفت و حالا او كه سالها اختلافش با دائي آشكارا بوده است بعنوان اولين خريد شناخته مي شود در اخبار مي خوانيم رحمتي خريد دوم است و سخن از حضور كعبي و مهدوي كيا نيز مي آيد گوئي قرار است همه ستارگان بدلي كه استيل آذين را به ليگ دسته يك بردند به پرسپوليس بيايند تا با سر مربي ناكار آمد همان تيم يعني استيلي بر عيله دائي باشند حكايت روزگار خيلي جالب است تمامي بازيكناني كه به پرسپوليس پشت كرده اند مي خواهند به تيمي بيايند كه با توجه به بضاعتش بد نتيجه نگرفته است امروز از تيم پرسپوليس علي دائي دو بازيكن به نامهاي سامان آقا زماني و علي عسگر در تيم اميد هستند ضمن اين كه جاي علير ضا حقيقي هم در اين تيم خالي است در تيم پرسپوليس بادامكي و محمد نوري بسيار بهتر از كريمي استيل آذين عمل كرده اند و كسي نمي داند چرا بايد رحمتي به پرسپوليس بيايد در حاليكه حقيقي جوان رو زبه روز با تجربه تر عمل مي كند و يا چرا بايد كعبي به اين تيم بياد و او چه برتري نسبت به عليرضا محمد داشته است؟ اما قصه جنگ و دعوا آنقدر زياد است كه كسي به اصول اوليه يارگيري كه بر پايه آمادگي بدني و كارنامه در خشان فصل گذشته و جواني و نياز هست توجهي ندارد زيرا همه مي دانند كه اين روش يارگيري ادامه خواهد يافت و كسي نمي انديشد چرا بايد مجتبي شيري و نورمحمدي كه با ديدگاه انصاف اگر به آنها بنگريم بسيار خوب در اواخر فصل عمل كردند بايد از اين تيم بروند و مثلا نصرتي بخواهند كه به اين تيم بيايند بايد بگوئيم پرسپوليس كمبود يار دارد اما اين كمبود يار نبايد بر اساس لجبازي و جو سازي و لج بازي بين دائي و كاشاني باشد و همه مي دانند از بعد رواني اين روش كاري باعث مي شود تيم در فشار روحي باشد و به محض اولين ناكامي نام دائي فرياد زده مي شود كاشاني بايد بداند دعوت از استيلي كه در دو فصل دو تيم ضعيف را هدايت كرده و درخشان كه از پيكان اخراج و در شهرداري براي بقا مي جنگيده و هيچكدام تجربه بين المللي مربيگري در عرصه ليگ قهرمانان آسيا را ندارند تنها دردهاي سرخها را بيشتر مي كند كاشكي كه اگر قرار بود دائي برود بر اساس بازيهاي سياسي نبود و كاشاني به دنبال گزينه هاي خوب خارجي مي رفت اما كاشاني يك غمخوار است كه اين ره كه كاشاني مي رود به طور حتم به غمخوارستان خواهد بود به انتظار مي نشينيم تورج عاطف

روز پدر

نجواهاي شادباش از گوشه و كنار به گوش مي رسد و همه جاسخن از روز پدر و روز مرد است و شايد جامعه فوتبال هم بايد قدري متوجه اين مسئله مي بود و اين گونه سخيف به واژگان پدر بي اعتنا نبود كه مسابقه اي بين پيش كسوتان فوتبال و فوتسال برگزار نمايد جمعي از پيش كسوتان را دعوت نمايد و آنگاه تماشاچي نداشته باشد چون اطلاع رساني نكرده است و بازي را در زمين هندبال بازي كند و نام اين مسابقه را جمع آوري كمك براي كودكان سرطاني بگذارد مسابقه اي كه هيچ نشاني از كمك و هم ياري نداشت سخن ها زياد است زيرا اين فوتبال فوتبال ندارد فوتبالي كه پدران خود را از دست دهد ناخود آگاه بايد هم بي سرپرست باشد از اين رو سعي كرديم  بعنوان شاگردي كوچك از پدران فوتبال ايران سخن گوئيم تا بدانيم بي پدري است كه فوتبال ما را به اين روز در آورده است سخن از همه پدران فوتبال ايران سخت است از اين رو پيشاپيش پوزش خواهم  خواست بهر حافظه ضعيف و دانش اندك و قلم ناتوانم كه نمي تواند بيش از اين ها بگويد

از جامعه مديريت فوتبال ياد مي كنم دوست دارم از استاد حسين صدقياني سخن گويم او كه همه كار در فوتبال ايران كرد داوري و مربيگري و بازيكني و حتي  تداركات براي تيمهاي فوتبال ما و حالا مي بينيم جانشينان او كساني هستند كه شايد حتي نام او را نشنيده باشند   و با غرور بر روي صندلي هائي نشسته اند كه استاد صدقياني ها  با رنج پايه هاي آن را ريختند 

 

به جامعه روزنامه نگاران مي نگرم  و اولين چهره اي كه به ذهنم مي رسد  مهدي اسداللهي است مردي كه با قلم او در دوران نوجواني آشنا شدم سرهنگ اسداللهي كه از موسسين تيم پاس بود و بعد ها بعنوان مربي در اين تيم كار كرد و قلم جادو ئي او سالها به معضلات فوتبال اين ديار مي پرداخت از اسدالهي به استاد بهمنش مي رسم مردي كه در روزگاري كه نه گوگول سرچ و ديگر موتورهاي جستجوگر  بودند براحتي  مي توانست نقش گوگل سرچ اطلاعات كشتي و فوتبال را بازي كند او در روزگاري مي نگاشت كه حكايت كپي و پيست وجود نداشت او از دل نگاشت با دل بود و روزنامه نگاري  و گزارش گري و تحليل را با روزي نامه نگاري و پراكنده گوي و تزوير و دروغ و بي دانشي فرق مي نهاد  حكايت بزرگاني  ديگري در عرصه روزنامه نگاري زياد است اما اين مجال تنها به بيان دو نامي رفت كه  ارزش قلم را  مي دانستند غرور مضحكي كه بسياري از نو قلمها دارند را هيچگاه نداشتند واز دل و نه بهر خوشايند فلان دارنده سايت و روزنامه و مدير و مجري .. نگاشتند

 

به عرصه بازيكني و مربيگري مي روم نامهاي زيادي به ذهن مي رسد كه سعي دارم به ترتيب حروف الفباي تيمها از آنها سخن رانم

استقلال يا تاج كه نام قديمش باشگاه دوچرخه سواران بود نامهاي بزرگي را به فوتبال ما داده اند كه تعداد آنها بسيار زياد هستند اما هيچ كسي نيست كه از زنده ياد علي دانائي فرد نگويد او مردي بود كه با دستهاي مملو از عشق تيم آبي محبوب پايتخت را بنيان نهاد تيمي كه بزرگان زيادي چون كوزه كناني و جديكار و علي جباري و... را به فوتبال ما هديه كرد و در اين بخش كه از پدران تاج و يا استقلال سخن مي رانيم بايد كه يادي از پدر تازه از ميان رفته فوتبالمان يعني ناصر خان حجازي بكنيم كه نام استقلال و تاج با امثال ناصر خان كه مثلي كم دارند شناخته مي شود

پاس كه افسوس اين روزها سر گشته و تحقير شده در فوتبال ما زندگي مي كند  روزگاري از بزرگترين منابع ساختن بازيكن و مربي براي فوتبال ما بود مرداني چون مرحوم رنجبر و بياتي و حشمت مهاجراني و اصغر شرفي و حسن حبيبي ...  از پدران  بزرگ فوتبال پاس و ايران هستند و به طور حتم مهدي اسداللهي را نمي تواند از ميان آنها از ياد برد

 

پرسپوليس كه از شاهين   رسيده است نقش بزرگي در فوتبال ايران داشته است و پدران بزرگي به فوتبال ما معرفي كرده است مرداني چون دكتر اكرامي و مهندس برومند و استاد پرويز دهداري و ... بزرگان فوتبال شاهين و پرسپوليسي بودند كه پرسپوليس را بر پايه اخلاق و تحصيل ساختند و شايد روزي تصور نمي كردند امثالي چون اين آقايان تازه به پرسپوليس رسيده اخلاق  را اين گونه به زير پايشان افكنند نامهاي پدران شاهيني و پرسپوليسي بسيارند

 تهران جوان : نام تيمي قديمي است كه امروز وجود خارجي ندارد و همه مي دانند كه چه بزرگاني در اين تيم بودند مرداني چون حسين فكري يكي از بزرگترين آنها بود تهران جواني منشا حضور بسياري از بازيكنان شد

 از دارائي و بانك ملي و راه آهن  و مرداني چون امير و پرويز ابوطالب و نايب روئين دل و رسول آقا مدد بايد گفت از ملوان غفور و صالح نيا و قايقران  از ابومسلم مهدي غياثي از نفت آبادان و منوچهر ساليا  و از هزاران پدر فداكار و براي اين فوتبال اين ديار مي توان سخن گفت كه براي اين ورزش سوختند و ساختند و امروز شاهديم كه ماحصل كار آنها به دست كساني افتاده كه هيچ نمي دانند و اين فوتبال را سردر گم كرده اند

 از خارجي هاي فوتبال بايد بگوئيم كه براي فوتبال ما پدري كردند مرداني چون رايكوف و اوفارل و واسيلي گوجا و  استانكو پابلكوويچ ... نبايد نقش سازندگي و پرورش جوانان كه جايگاه پدري است را از اين غريبه هاي َآشنا دور بدانيم

از همه اجزاي فوتبال گفتيم و حيفمان آمد از تماشاگران نگوئيم تماشاگراني كه روزگاري با نواي مردان عاشقي چون محمد بوقي عشق را به جاي نفرت مي دادند محمد بوقي در روزگاراني بود كه قصه ليدر استخدامي نبود و اين گونه نبود كه بوقچي ها به خود اجازه بدهند مشت بر صورت سر مربي بكوبند هرچند كه سر مربيان هم دنبال فحش و ناسزا گفتن به ليدر نبودند  بلي روزگاري مديراني كه چون مبشر و صدقياني را داشتيم و مربياني چون دهداري و منصور امير آصفي و ساليا و ... بايد هم ليدر درس مهر و ادب به فوتبالمان مي داد  اما امروز فوتبال ما بي بزرگ تر و بي پدر است و شايد چنين است كه امروز با همين قلم ناتوان از همه عاشقان فوتبالي كه اين مقال نوشتاري را مي خوانند در خواست دارم به ياد همه پدراني كه نام بردم و نبردم در اين روز بزرگ باشند و بگويند پدر روزت شادمانه

 

...تورج عاطف/ www.tourajateef.blogfa.com

حبيب دلبندم!

حاج حبيب كاشاني يكي از خاطرات خوش دور را براي ما زنده كرد او از قصه هاي " مجيد دلبندم " سخن گفت " مجيد دلبندم " حكايت يك عروسك  بامزه يك برنامه  تلويزيوني بود كه اندامي عجيب با دستهاي بلند داشت و بيشتر كلامها را اشتباه مي گفت و دوستانش كه آدمهاي واقعي بودند او را اصلاح مي كردند مثلا او به پينگ پنگ مي گفت " كينگ كينگ " و عروسك گردان هم مي گفت " مجيد دلبندم پينگ پينگه نه كينگ كينگ " و... حاج حبيب كاشاني در مورد دعواي ليدر با علي دائي در دفاعيه اي جانانه معتقد بود كه ليدر نمي توانسته است علي دائي را با شرايطي كه داشته آن گونه بزند زيرا " مجيد دلبندم " نبوده است نمي دانم اين كلام سرپرست و مدير باشگاه پرسپوليس چه سحري داشت كه مرا به خاطرات سالهاي دور بود و خواستم حالا كه حاج حبيب اينقدر به مجيد دلبندم علاقه دارد با همان ادبيات با او سخن بگويم بلكه كارگر افتد پس با هم به قصه " حبيب دلبندم " گوش مي دهيم

حبيب دلبندم ! مي گوئي بعنوان مدير يك در صد در قهرماني جام حذفي  نقش داشته اي زيرا كرانچار با كارنامه  را از پرسپوليس  بيرون انداختي و علي دائي منزوي و صد البته ناموفق  را به اين تيم آوردي و از سوي ديگر اگر استعفاي علي دائي را  در ميانه ليگ دهم مي پذيرفتي الان علي دائي وجود خارجي  نداشت كه سر مربي تيم جام حذفي بشود بايد بگوئيم آن مديري كه كرانچارد با كارنامه را بي دليل اخراج كند و تيمي كه به رهبري او در رده سوم است را به دائي بسپارد تا تيم را پنجم كند كه مدير نيست بلكه منير است مي داني منير چيست حبيب دلبندم ؟ منير كسي است كه از خود نور مي دهد و مي خواهد فقط خودش را روشن كند و جاهاي ديگر تاريك باشد مي گوئي اگر علي دائي اخراج شده بود الان بعنوان سر مربي تيم جام حذفي وجود خارجي نداشت خوب اگر دائي  نبود چه كسي مي توانست آن تيم بي روحيه را با كاريزماي خودش سر و سامان دهد و حواشي را از آن بگيرد ؟

حبيب دلبندم ! سخن از دعواي علي دائي و ليدر كردي از ريش سپيد و عنوان سرپرستي خود سخن گفتي و اعلام كردي كه بعنوان سرپرست  به دائي گفتي گلوي ليدر را رها كند و...

حبيب دلبندم ! سرپرستي كه در جلوي چشمانش  سر مربي مشهورش  با ليدر دست به يقه مي شود كه سر پرست بعنوان ناظر نيست بلكه سر پرست يعني كسي كه سر خود را دوست دارد بايد شناخته شود وگرنه صد تا يتيم داري  بهتر از اين گونه سرپرستي است

حبيب دلبندم ! اگر اين تيم سرپرست داشت و يتيم نبود اين گونه بيانه بر عليه سر مربي نمي دادند و سر مربي هم مدعي نبود كه اين سرپرست دستور داده كه فحش ناموسي به او ندهند آخر  كجاي دنيا سرپرستي و مديريتي  با چنين رفتارهاي  سخيف ديده شده است؟

حبيب دلبندم ! اسامي مربياني كه از آنها برنامه خواسته اي را ديديم علي دائي يكي از آنها است كه با اين سخناني كه بر عليه او گفتي  اگر هم بخواهد بياد كه از صد تا كاراكتر كارتوني كوچك تر خواهد بود مي داني چرا گفتم كاراكتر كارتوني پايين تر خواهد بود ؟ زيرا  درسالهاي اوليه ورود كارتون به ايران به كاراكترها و شخصيتهايش  مضحك قلمي مي گفتند  سر مربيان بعدي تو استيلي و مايلي كهن و درخشان بودند راستي مي داني اسم اين آقايان را مربي نمي گذارند بلكه نام اصلي آنها مربا است آري مربا چون مربا است كه شيرين است و خود شيريني مي كند و  مذاق صاحب خود  را هم شيرين مي كند آخر كجاي دنيا  مربيان ناكامي چون استيلي و مايلي كهن و درخشان را  كه در تيمهاي با كلاس پايين تر اخراج شده اند را به صرف خود شيريني سر مربي تيم بزرگتري مي كنند ؟ مگر مايلي كهن همان نبود كه گريه مي كرد و مي گفت اين فوتبال را نمي خواهد ؟ مگر استيلي همان نبود كه باعث عدم نتيجه گيري پرسپوليس با سر مربيان بزرگي چون دنيزلي و آري هان شد ؟ درخشان اگر خوب بود چرا سر نخواستنش در شهرداري تبريز دعوا و از پيكان هم كه اخراج شده است ؟ مي توانستي چند تا مرباي ديگر ببخشيد سر مربي ديگر چون فرشاد پيوس  و افشين پيرواني و... راهم بياوري تا جمعتان كامل  شود

حبيب دلبندم ! اينقدر كارنامه موفقيتهاي خود را به رخ نكشيد در زمان حضور جنابعالي در پرسپوليس هيچ قهرماني بي حرف و حديثي حاصل نشده است شما همان بودي كه دنيزلي و كرانچارد را كه مربيان واقعي بودند را از كار بركنار كرديد و امثال قطبي و استيلي و دائي را آورده و بعد هم اخراجشان كرديد و سالها است كه مي خواهيد از مرباهاي خود شيريني مربي براي پرسپوليس بسازيد كه بلي قربان گو باشند

حبيب دلبندم! اين روش كار درست نيست بيا حرف گوش كن  و بدان كه اسم اين ورزش فوتبال است نه زور بال و سياسي بال كه اين ره كه تو مي روي چون مجيد دلبندم خواهد بود كه همواره اشتباه مي گفت اشتباه عمل مي كرد و اشتباه  مي انديشيد و....

تورج عاطف/ www.tourajateef.blogfa.com

 

فوتبال هندوانه اي

در ديار ما حكايتهاي عجيب و غريب فراواني وجود دارد و بارها ديده ايم اتفاقها و وقايع عجيب و غريب زيادي چون آنچه در داستانهاي كهن و جديد و سريالهاي قديم و نو و فيلمهاي فارسي دير باز و تازه شاهد آن هستيم رخ مي دهد و فوتبال ما نيز از اين قاعده مستثني نيست و شايد به همين جهت است كه حكايت به دنبال يافتن پر تقال و پرتقال فروش همواره در اين فوتبال وجود دارد و داشته و خواهد داشت  و دامنه اين گم شدن ها آنقدر زياد است كه به مفقود شدن هندوانه و شايد ميوه هاي بزرگتر از آن هم برسد به چند نمونه از هندوانه هاي فوتبال ما بنگريم
1/ قصه بازگشت كاشاني به پرسپوليس: فوتبال پرسپوليس و استقلال يك مجمع دارد كه اين مجمع هم داراي يك رياست است و اين رياست كسي است كه رياست سازمان تربيت بدني را بر عهده دارد يعني سازمان ورزش ايران تيم داري مي كند  ( هندوانه اول ) اما اين مسئله را سالها است كه مي بينيم اما حكايت غريب اين است كه بنا بر مصوبه مجلس چيزي به  اسم سازمان تربيت بدني وجاهت قانوني ندارد و وزارت ورزش بايد مدتها پيش تشكيل و وزير آن انتخاب مي شد  و بنا به گفته خود سعيد لو ريس سازمان تربيت بدني قرار بود دوشنبه 23 خرداد 1390  اين وزير معرفي مي شد كه نشد اما درست در روزي كه قرار بود وزير ورزش انتخاب شود سازمان تربيت بدني منحله   داراي يك جلسه مجمع مي شود و رياست مجمع به كاشاني دستور بازگشت به پرسپوليس را مي دهد يعني كاشاني به دستور يك مجمع كه وجود خارجي قاعدتا نبايد داشته باشد به پرسپوليس برگشته و ادامه دوران سربازي!! خود را انجام مي دهد حال مي پرسيم مي توانيم هندوانه گمشده را بيابيم ؟  سعيد لو كه خبر از موفقيت تيم پرسپوليس مي دهد ( تيمي كه چهار تيم را شكست داده و قهرمان شده را تيم موفق در حالي مي دانند كه در كارنامه اين تيم ده باخت در ليگ برتر وجود دارد)چگونه مي تواند دستور بازگشت كاشاني را دهد كه به زعم همگان يكي از عوامل ايجاد تنش در اين تيم بوده است ؟ اين كه كاشاني و به قول دائي اقوامش به تيم پرسپوليس برگردند بر پايه كدام تحليل هندوانه اي بوده است ؟
2/ حكايت مس سر چشمه و پاس همدان : مي گويند پاس همدان از خريد امتياز تيم مس سر چشمه پشيمان شده اما مديران پاس همدان مي گويند از اول هم قصد اين كار را نداشته اند بلكه اين مس سر چشمه بود كه به زور مي خواسته است امتياز يك تيم صعود كرده به ليگ برتر را به تيم سقوط كرده پاس همدان بفروشد !! اين هندوانه قابل تحليل است ؟ يعني امكان دارد تيمي در استان كرمان به زور بخواهد شوق صعود تيم شهرشان را به يك استان ديگر يعني همدان بفروشد ؟  دليل اين كار چه بوده است و يا اين كه اين قصه از پاي بست هندوانه است ؟
3/ داستان فراز كمالوند: به نقل از سايت فدراسيون، اسامي 187 سرمربي و مربي کشور از سوي کميته آموزش اعلام شد که اين افراد مي توانند در مسابقات ليگ برتر، نوجوانان، جوانان، اميد و بزرگسالان کشور حضور داشته باشند كه در اين ليست نام فراز كمالوند سر مربي استعفا داده شده تراكتور سازي وجود دارد ازسوي ديگر سازمان ليگ پس از اين كه كمالوند در پايان فصل پيشين با تراكتورسازي قراردادش را تمديد كرد به يك باره به او مي گويد حق مربيگري در تيمهاي ليگ برتر را ندارد سوال اول اين است اين خبر فدراسيون فوتبال كه در سايت رسمي اين نهاد منتشر شده چگونه با اظهارات عزيز محمدي و عليپور روساي كميته اجرائي منشور اخلاقي نمي خورد ؟ اما سوال دوم پس از اظهار نظر فراز كمالوند نمايان مي شود به كمالوند گفته اند كه در هر تيمي بجز تيمهاي تبريزي مي تواند مربيگري كند !! سوال دوم  اين است مگر تيمهاي تبريزي در مسابقات ليگ برتر و نوجوانان و جوانان و اميد و بزرگسالان كشور حضور ندارند ؟ پس چرا كمالوند از سوي سايت فدراسيون فوتبال مي تواند مربيگري در اين تيمها بكند اما ازسوي عزيز محمدي و عليپور به او توصيه مي شود كه در تبريز نباشد اين توصيه معنايش چيست ؟ هندوانه اين معما را چه كسي باز مي كند ؟
4/كمدي بازگشت ناصر ابراهيمي :  روز گذشته تمامي روياهاي شهر تبريز براي داشتن تيم ديگري در ليگ برتر از بين رفت و قرار شد تيم گسترش فولاد بار ديگر در ليگ يك بازي كند  از سوي ديگر پس از كسر امتياز از تيم پيام خراسان شاهد بوديم كه تيم ماشين سازي اين فرصت را يافت كه بار ديگر به حيات خود در ليگ اول ادامه دهد اما گويا  اين بازگشت تيم قديمي شهر تبريز كه منشا حضور بازيكنان زيادي در فوتبال اين ديار شده است چندان  براي اين آقايان درس ادبي نشده است زيرا در اقدامي كاملا عجيب قرار شده است كه ناصر ابراهيمي همان مرد همواره شكست خورده همه جا به تبريز بازگردد و مديريت فني اين تيم را با سر مربيگري رسول خطيبي كه تا فصل پيش در گسترش فولاد بازي مي كند  بر عهده گيرد براستي كسي مي تواند اين هندوانه اين انتخاب را بيابد ؟يعني كارخانه ماشين سازي تبريز و تيم ماشين سايز باز هم قصد دارد صابون سقوط به ليگ دو را بر تن مالد ؟چه كسي در تبريز حكم به بازگشت ناصر ابراهيميناكار آمد و خطيبي بي تجربه  را مي دهد ؟
 و اين حكايتها همچنان ادامه دارد...
تورج عاطف/ www.tourajateef.blogfa.com

شعارهاي فوتبال ما

حكايت شعارهاي فوتبال  گوئي قرار نيست كه هيچگاه به اتمام رسد  و هر روز از گوشه و كنار خبرهائي  به نقل از افراد  مي شنويم كه متوجه مي شويم در فوتبال ما قصه شعار و شعار زدگي پاياني ندارد نگاهي به برخي از شعارهاي اين روزهاي فوتبال مي كنيم

1/ شعار قهرماني

 در چند روز گذشته مهماني ناهاري بين امير قلعه نوعي و علي فتح الله زاده بر گزار شد مهماني كه حساسيتها را نسبت به آن بالا برده بود مدير تيم استقلال كه پس از عنوان نايب قهرماني  هنوز مهماني براي اعضاي كادر فني خود نگرفته است با سر مربي به نظر جدا شده سپاهان ناهار خوران دارد قصه امير قلعه نوعي جالب است و مي گويد با حاجي فتح الله زاده راجع به همه چيز جز استقلال حرف زده اند !! و كسي نمي داند وقتي علي فتح الله زاده و امير قلعه نوعي باشند و بحث استقلال در ميان نباشد ديگر چه صحبتهائي بين آنها باقي مي ماند ؟ اما قلعه نوعي چون هميشه كل يوم نفي مي كند از سوي ديگر سرپرست استقلال هم كه بي اعتنائي امير قلعه نوعي نسبت به ناصر خان حجازي ديد و حتي در برابر ادعاي دروغ و بي پايه او كه معتقد بود او  يعني امير قلعه نوعي  خواسته است كه ناصر خان حجازي به استقلال برگرددسكوت بسيار مشكوكي كرد همچنان سياسي بازي دارد او در حاليكه تيم استقلال هنوز در فصل نقل و انتقال تنها جاسم كرار بازيكن بي انضباط تراكتور سازي و ابولفضل رحيمي بازيكن راه آهن را گرفته از مظلومي توقع قهرماني دارد و براي اين ادعا تا نيم فصل به او وقت داده است سوال مهم اين است كه مظلومي بر فرض  اين كه در نيم فصل هم قهرمان شد آيا مي تواند قهرماني آخر فصل را تضمين كند ؟ و يا از سوي ديگر اگر در نيم فصل استقلال كمي عقب افتاد بايد او را پايان يافته دانست ؟ اين فشاري كه از امروز بر مظلومي است حكايت مقاله بسيار جالب دوست و همكار عزيزم رامتين جباري در روزنامه امتياز را ندارد كه گفته بود مظلومي امسال تنها است ؟آيا رامتين عزيز حق ندارد كه مي گويد پروژه تخريب استقلال كليد خورده است تا بار ديگر ژنرال چون همه كل يومها ي زيستنش بعنوان ناجي آيد؟

2/ شعار انضباطي

 هنوز بي نظمي در ورزشگاه تختي انزلي از اذهان نرفته است بي انضباطي و اغتشاشي كه نه بازيكن و نه تيمها در آن نقشي داشتند و تنها عدم برنامه ريزي سازمان ليگ و بي اعتنائي به اصول مديريت اداره مسابقه وورزشگاه در آن نقش داشت در ورزشگاهي فاقد حداقل امكانات اوليه در ساعات گرم و شرجي بندر انزلي تماشاچيان را به مسلخ فرستادند و در اين بين نه رئيس سازمان ليگ و نه مسئولين برگزار كننده كوچكترين توبيخي نشدند اما در همين روزها به بهانه مسائل انضباطي جاسم كرار بازيكن تازه وارد استقلال به شش جلسه محروميت بخاطر اتفاقات بازي تراكتورسازي و صبا باطري محكوم مي شود  شش جلسه محروميتي كه گريبانگير تيم استقلالي را مي گيرد كه هيچ نقشي در آن نداشته است  براستي اين چه قانون موجهي مي توان باشد ؟ مگر مي توان يك بازيكن تازه وارد به تيم ديگري را 6 جلسه يعني معادل 30% بازيهاي يك نيم فصل محكوم كرد ؟ اين قانون را چه كساني وضع كرده اند ؟ و چگونه است كه آن بي انضباطي در انزلي  مقصر ندارد و تنها مردم بايد تاوان دهند و اينجا هم بار ديگر مردم و اين بار نه طرفدار ملوان و پرسپوليس كه عاشقان آبي ها بايد مجازات شوند؟

3/شعار توجه به جوانان

اگر كسي اندكي از شرايط فوتبال و حساسيتهاي اين روزها اين ورزش در كشورمان خبر داشته باشد به طور حتم مي داند كه مهمترين برنامه تيم هاي ملي ايران مربوط به تيم اميد كشورمان است اين تيم كه با يك مربي طرح كاد( عليرضا منصوريان ) مشغول به انجام تمرين و با برنامه هاي تداركاتي مرتب لغو شده دست به گريبان است براي انجام بازي با تيم ملي عراق در تهران به مصاف تيم ملي سوريه رفت اين بازي در روز جمعه و در روزي برگزار شد كه فوتبال كشور تحت تاثير بازي برگشت فينال جام حذفي بود و عملا تيم ملي اميد ايران كه نه مدير و نه مربي و نه برنامه دارد با بي روحيه شدن هم مواجه شد و در ورزشگاه بدون تماشاگر به مصاف تيم ملي  اميد سوريه!! رفت و بازي را برد اما قصه با مزه اينجا است كه دامنه بي توجهي به تيم ملي اميد آنقدر گسترده بود كه پخش اين بازي هم در 48 ساعت پس از پايان بازي و در روز يكشنبه ساعت 23:50 انجام گرفت مي پرسيم با اين بي اعتنائي به تيم اميد مي خواهيم به اين پسران زير 23 سال ايران اميد دهيم ؟ آيا باز هم قرار است چون حذف تيم فوتبال دختران ما از مسابقات المپيك بار ديگر چند مصاحبه آبكي در فرودگاه به خورد صاحبان اين تيم يعني مردم دهيم و بار ديگر آقايان مدير فدراسيون فوتبال هميشه مغرور را ابقا كنيم؟

و  اين حكايتهاي فوتبال ما هنچنان باقي است ...

 

...تورج عاطف/ www.tourajateef.blogfa.com

حياط خلوت

تنها چند روزي نبود كه محمد علي آبادي رئيس پيشين سازمان تربيت بدني ورئيس كميته المپيك به يك بار سرپرست وزارت نفت و رئيس  ادواري اوپك شد و از ورزش ظاهرا رفت در حالي كه همه مي دانند او هنوز اولين شخص تصميم گيرنده در مورد اعزام تيمها و آمادگي آنها براي المپيك لندن 2012 است اما به قدري در گير مسائل اوپك و پست جديدش شده است كه حتي نتوانسته است كوچكترين اظهار نظري در مورد حذف تيم فوتبال بانوان ايران  كند و در سكوت خود به سر مي برد هر چند كه قبلا هم در هنگام عزل عجولانه محمد دادكان كه منجر به تعليق فوتبال ايران بود و او مسئول مستقيمش بود هم اظهار نظرهايش فايده اي نداشت ولي باز  عده اي چون داريوش مصطفوي  در 15 دقيقه از او 50 سال درس مديريت گرفته باشند كه صد البته همراه با پست مدير عاملي پرسپوليس و سرپرست موقت فدراسيون فوتبال هم باشد و اينك پس از چند روز نوبت به حبيب كاشاني رسيد كه با سيماي غمگين خبر از استعفاي خود و پايان دوره سربازيش!! در پرسپوليس مي دهد حبيب كاشاني در حالي سخن از استعفا مي داد كه در لفافه حكايت جلسات پشت سرش در اين سوي و آن سوي داشت و اعلام مي كرد كه اين جلسات حواشي زيادي براي پرسپوليس داشت اما علي رغم همه اين حواشي پرسپوليس توانست قهرمان جام حذفي شود و به گونه يا صحبت مي كرد كه گوئي او نمي دانست كه منبع اصلي اين حواشي نه آن جلسات كه جلسات ديگر با حضور او و رفقاي ليدر بوده است امروز شهد قهرماني زياد ست اما نمي توان ناديده گرفت كه حبيب كاشاني در فصل جاري يكي از بزرگترين عوامل ايجاد حواشي در پرسپوليس بود ليدرهاي منتسب به او سرمربي تيم را كتك زدند و بر روي سكوها براي علي دائي بيانه اي صادر كردند بازيكن علاقمند به او نظير شيث رضائي بر عليه دائي اقداماتي زيادي كرد و باجناق ايشان بر عليه دائي سخنان زيادي گفت و تريبونهاي به ظاهر متعلق به باشگاه در طول فصل تبديل به جناح منتسب به سرپرست شد و به قول علي دائي  اين آقايان در بازي برگشت پرسپوليس و سپاهان در ليگ دهم به اصفهان نيامدند تا در صورت باخت پرسپوليس نسخه دائي را همانجا بپيچدند هنوز از يادمان نرفته است كه حبيب كاشاني با بازيكنان تيم بدون دعوت از سرمربي تيم تشكيل جلسه داد و اتفاقهاي زياد ديگر كه بر عليه تيم بود و باعث شد كه اين تيم علي رغم قهرماني در جام حذفي يكي از شكننده ترين و ضعيف ترين تيمهاي تاريخ پرسپوليس باشد  اما حالا آقايان خبر از بي وفائي مي دهند نگاهي به محمد علي آبادي و حبيب كاشاني مي كنيم علي آبادي كه به قول خودش 35 سال در نفت بوده است  و از اول هم بايد آنجا مي رفته است وعلت  حضور او در ورزش و معرفيش بعنوان وزير نيرو در آغاز كار دولت دهم  را بيان نمي كند به چه دليل در ورزش آمد ؟ او باعث تعليق فوتبال ايران شد او كسي بود كه در بسياري از ناكاميهاي ايران در عرصه ورزش سهم بزرگي داشت همين اتفاق براي حبيب كاشاني صدق مي كند او باعث شد كه دنيزلي و كرانچار از ايران بروند اين دو مربي يكي از بهترين مربيان حاضر در فوتبال ايران حداقل در سي سال گذشته بودند  كاشاني كسي بود كه باعث حضور افشين قطبي و استفاده تبليغاتي از او و سر انجام آن همه هدر رفتن سرمايه هاي ملي در اين ديار شد براستي چرا بايد او در فوتبال ما حضور مي داشت ؟ سالها پيش گفته بودند كه فوتبال تبديل به حياط خلوت مردان سياسي شده است  و براستي هم حق مي گفتند اين حياط خلوت چون خصلت هر حيات خلوتي تبديل شده است به محلي براي جمع آوري  وسايل اضافي و به درد نخوري كه نه آن را مي توان به دور انداخت و نه آن كه نگاهش داشت  امروز از اين مردان در فوتبال ما زياد حضور دارند از آن نماينده اراك گرفته كه در برنامه 90 علنا به خود حق مي دهد كه مردم را به هيچ انگارد و انتقال تيم نفت به اراك را توجيه قانوني كند تا ديگر نماينده اي كه در ظاهر از اين طرح انتقاد مي كند ولي هنوز چند روزي نگذشته است كه خبر انتقال يك تيم خصوصي به حوزه انتخابي او هم منتشر مي شود تا امثال علي آبادي و كاشاني  كه هيچ كس نمي داند به چه دليل آمدند و حالا به چه دليل اين گونه طلبكار مي روند  اين فوتبال تا به كي بايد با اين سيستمهاي من در آوردي اداره شود كه فقط آدمهاي سياسي دارد اما حتي سياستهاي اوليه براي مديريت و اداره آن به چشم نمي خورد  ديروز علي آبادي رفت قبل از او هم خيلي ها رفتند شمس داوودي و غفوري فرد و غمخوار و قريب و  امروز هم كاشاني است كه بدون هيچ گونه پوزشي از مردم از اين تيم مي رود و نمي گويد به چه دليل اين همه سرمايه و انرژي به هدر رفت تا مثلا نشان داده شود كه دائي كه حداقل دراين فوتبال زحمت كشيده نباشد و امثال رسائي و... باشند ديروز در فينال جام جذفي كه سريال گاز اشك آور و باتوم و اغتشاش و حقارت را در انزلي ديديم و امثال عزيز محمدي كه قبلا شاهكار برگزاري مسابقه اردوگاه آشوتس گونه در اهواز را از سوي او شاهد بوديم و با قاطعيت از يگان ويژه دفاع مي كرد كه مردم مستاصل و گرما زده و تحت فشار را كتك زده بودبار ديگر از خود پرسيديم تا به كي قرار است اين فوتبال حياط خلوت و انباري و...براي سياسيون باشد ؟اين فوتبال سياست زده و پر از لابي و سر انجام ناكامي و بي پاسخ گوئي دردي براي مردم شده است همان دردي كه سالها است كه در ميادين بين المللي شاهد آن بوده و هستيم و صد افسوس كه خواهيم بود

...تورج عاطف/ www.tourajateef.blogfa.com

فوتبال رايزني

وقتي آماراهاي پر داخت جريمه تيمها   بيرون آمد همه متوجه شدند كه سازمان ليگ در آمدي معادل 2 ميليارد تومان داشته است و شايد به همين دليل بود كه وقتي بن همام به ايران آمد به او ساختمان جديد سازمان ليگ كشور را نشان دادند تا از در آمد زائي فوتبالمان را بگويند و نشان دهند كه آن گونه هم كه مي گويند فوتبال ايران  كم در آمد نيست  و حالا مي بينيم كه در آمد زائي فوتبال ما همچنان ادامه دارد پس از فروش امتياز تيم فوتبال مس سرچشمه به پاس همدان حالا خبر مي رسد كه نفت تهران هم كه در آخرين لحظه ها در ليگ برتر باقي ماند به استان اراك فروخته مي شود تا داستان چند سال پيش پاس تهران به همدان پيكان تهران به قزوين و صبا باطري به قم و راه آهن به شهر ري بار ديگر تكرار شود و تيم استان اراك هم بدون هيچ زحمت و رنج و استعدادهاي محلي بتواند تيم ليگ برتري داشته باشد و حكايت پاس  همداني را داشته باشد كه جز وحيد علي آبادي همه بازيكنانش غير بومي هستند و تازه اسم اين كار را گسترش فوتبال در سراسر كشور نهاده اند !!شايد در مورد انتقال نفت تهران به استان اراك اين قصه وجود داشته باشد اما اين كه سهميه استان كرمان را به استان همدان داده اند نمي توان اين حكايت را توجيه كرد كه اين چگونه گسترش فوتبال در كشور است  كه استاني چون مس كرمان كه نيروهاي داخلي و استعدادهاي فراواني داشته است را خالي از سهميه دوم حضور در ليگ برتر مي كنند تا استان همدان كه در طول تاريخش هيچگاه در فوتبال مطرح نبوده همچنان با سهميه قرضي از تهرانش بتواند به حيات خود ادامه دهد همين استان همداني كه كمك مربي به تيم ملي و سر مربي به تيم اميد آن هم به صورت تحميلي مي دهد همان سرمربي كه نمي داند نيمه نمي تواند از سه قسمت تشكيل شده باشد و حالا با انتقال نفت تهران به اراك متوجه مي شويم كه چقدر سريع حضور محمد علي آبادي مبتكر اين طرح سراسر غير عادي در وزارت نفت اثر بديعي بر ورزش آن وزارتخانه گذاشته است نگاهي كه به اين انتقالها مي كنيم به انديشه مي رويم كه چرا بايد فوتبال ما اين همه به خود زحمت بدهد و ليگ يك خود را در دو گروه برگزار كند و يا اين كه اصرار داشته باشد سه تيم از ليگ برتر سقوط كنند ؟ چرا دكان ليگ ناكجا آباد و يا به قول فيروز كريمي شهر بي كلانتر ليگ يك را ببنديم و بگذاريم هر كسي كه دلش خواست امتياز يكي از تيمهاي ليگ برتر را بخرد ؟ و يا چرا در ليگ برتر تيمها نگران  سقوط باشند مي توان دكان سقوط و نگراني در مورد آن را هم بست و به همه آنها مژده داد كه اگر در ليگ برتر مرتب مي بازند پي گير رقابتهاي ليگ يك باشند تا ببينند چه تيمي در ليگ يك خوب نتيجه مي گيرد تا در آخر فصل به محض سقوط امتياز آن تيم را خريد  و اسمش را گسترش فوتبال در سراسر كشور گذاشت  نگاهي به اين فوتبال بياندازيد براستي چه كسي گفته كه فوتبال ايران در آمد زائي ندارد ؟ در همه جاي دنيا سهام تيمها به محض سقوط به دسته پايين تر سقوط مي كند اما در فوتبال ايران مي توان اين سهام را با خريد امتياز و نابود كردن زحمات بازيكنان و مربيان و علاقمندان يك شهر بالا برد امروز همدان پايتخت فرهنگي كشور البته به زعم خودشان توانسته است كار فرهنگي بكند !! و با نابود كردن احساسات و علايق و زحمات استان زخم خورده كرمان كه  در معرض خطرات بي شماري به خاطر مواد مخدر  هستند صاحب تيم شود در استان كرمان كه مس سرچشمه مي توانست با گسترش فولاد مانع از جذب جوانان و مردم به سوي مواد مخدر شود حالا عملا هيچكاره هست تا پايتخت فرهنگي فوتبال ايران با تيم جعلي پاس همدان صاحب سرمايه تيم ليگ برتري شود و يا در اراك امروز خيلي ها خوشحالند كه بدون تلاش و زحمت و سرمايه گزاري و برنامه ريزي چون تيمهاي گسترش فولاد تبريز و آلمينيوم هرمزگان ... صاحب تيم ليگ برتري شده است و مي تواند پز بدهد كه آنها زرنگ هستند در اين ديار چقدر عاشق رفتن ره صد ساله در يك شبه هستيم در اين ديار چقدر دوست داريم يك شبه و با ميان بر و خريد و فروش صاحب همه چيز شويم در اين ديار وقتي يك شبه رئيس فدراسيون و رئيس كميته المپيك و سرمربي تيم ملي و بازيكن تيم ملي و مديرعامل باشگاه و صاحب باشگاه و ... داراي تيم ليگ برتري مي شوند چه نيازي به تلاش هست ؟ چه لزومي دارد كه تيم داري كنيم ؟ امروز به فيفا نامه اعتراض آميز مي زنيم كه قواعد بين المللي در مورددختران ما رعايت نمي شود اما كسي هست كه به اين آقايان بگويد در هيچ كجاي دنيا اين گونه سطح ليگ به اصطلاح برتر يك كشور را با اين بازيهاي سياسي پايين نمي آورند ؟ چرا از امروز قصه جام جهاني و المپيك و بازيهاي آينده جام ملتهاي آسيا را بخوريم؟ مي گويند  فوتبال يك كشور به سطح ليگ آن ربط دارد  و حالا كه ليگ برتر ما پولكي است چه خوب خواهد بود كه بتوانيم به قول كفاشيان رايزني كنيم و سهميه المپيك و جام جهاني و قهرماني در جام ملتهيا آسيا را همين گونه بدست آوريم ؟ شايد اين راه كار به فوتبال ما كمك كند؟  چه احتياجي به بازيهاي سه نيمه اي و كارلوس كيرش داشتيم اگر  فوتبال رايزني در عرصه بين المللي چون داخلي موثر بود چه خوب برايمان مي شد افسوس

 

تورج عاطف/19/

حكيم باشي فوتبال ما

دردهاي فوتبال ما چون بسياري از دردهاي درمان ناشدني به خاطر اين است كه حكيم باشي مناسبي ندارد وقتي سالها در المپيك حضور ندارند  و هنگامي كه در جام ملتهاي آسيا دهه ها در فينال حضور ندارند زماني كه باشگاههاي ما ملعبه سياست كاري و سياست پيشگان است و شاهديم كه هم در زير بنا و هم در رو بنا با اشكالات متفاوتي رو به رو هستيم نگاهي به درد ي مي كنيم كه بايد حكيم باشي هائي آن را درمان كنند كه خود هيچ از درد و درمان نمي دانند امروز در حسرت تحقير دختران فوتباليست خود هستيم زيرا قوانين را نمي دانستيم كارلوس كيرش را به ايران آورديم اما دل به كريمي و ميرزاپور بسته و  همچنان با بغض و كينه جمعي از بهترين ها را دور از تيم ملي مي بينيم باشگاههاي ما نه امكانات دارند و نه مي توانند داشته باشند زيرا به اظهار نظر صريح مسئولين كنفدراسيون آسيا هزينه هايشان از در آمدهايشان بيشتر است و تنها به دنبال نشان دادن جاه طلبي هاي مديران خود با خريد هاي گران بازيكنان هستند و در اين بين مسئولين فوتبال ما هم تنها دل به تهديد هاي تو خالي داده اند كه نمونه آنها اظهار نظر عزيز محمدي رئيس سازمان ليگ است كه چون هميشه تنها تهديد مي كند تهديدي كه نه شايسته محيط ورزش كه براي مكانهاي نظامي آنها در دهه هاي دور كار برد دارد و از سوي ديگر ضمانت اجرائي هم ندارد  به بهانه همين اظهار نظر هاي عزيز محمدي دو سوال برايم پيش آمده كه آن را با جامعه فوتبال دوست مطرح مي كنم

1/ عزيز محمدي مي گويد در سال گذشته قصوري در كنترل سقف قراردادها پبش آمده و به همين دليل سقف قرارداد رعايت نشده است ... از عزيز محمدي مي پرسيم به چه دليل قانوني را كه خود وضع كرده ايد را توان اجراي آن را نداشتيد ؟ اين نحوه ناكارائي را چه كساني جز تيمها و طرفداران آنها بايد تحمل كنند ؟  بعنوان مثال اگر قانون مدوني بر نحوه قرار دادها بود آيا باز هم تيمهائي چون سپاهان و استيل آذين  مي توانست تيم استقلال را خالي از بازيكناني چون كاظمي و اكبر پور و حيدري و جان واريو ... بكنند ؟ اين ظلمي كه به اين تيمها شد را چه كساني جز طرفداران اين تيم تحمل كردند ؟ ازسوي ديگر وقتي تيمهاي استيل آذين و سپاهان و فولاد اهواز و ذوب آهن مي تواسنتند قانون را دور بزنند دود اين اغتشاش اقتصادي جز به چشم تيمهاي در آمد به چشم چه تيمهائي مي رفت ؟ شما بعنوان مسئول اين ناهنجاري چگونه به خود اجازه مي دهيد كه بدون عذر خواهي همچنان مشغول به كار باشيد؟

2/ عزيز محمدي مي گويد امسال سعي در كنترل اين سقف قرار دادها هستيم از ايشان مي پرسيم با چه ابزاير سعي در كنترل قراردادها داريد ؟ وقتي بازيكني با باشگاه قرارداد صوري امضا مي كند و زير ميزي مي تواند چك هائي به نام  همسر و برادر و ... بگيرد چگونه شما مي توانيد ادعا كنيد كه قادريد بر نحوه عقد قراردادها نظارت داشته باشيد ؟ راه كار شما براي اين كار چه چيزي جز توهم مي تواند باشد ؟ چرا اصولا دوست داريد بر كاري نظارت كنيد كه در هيچ جاي دنيا قابل اجرا نيست و حتي يوفا و شخص رئيس آن پلاتيني با تمامي قدرت و سيستمهاي اجرائي در اروپا نتوانسته است كه سقف قرار داد ها را رعايت شود و اين در حالي است كه در آن كشور قرار دادها را به صورت روشن بيان مي كنند و اين گونه نيست كه  چون قرار دادهاي ايراني به دروغ كاغذي را  امضا كنند  از عزيز محمدي مي پرسيم شما وقتي قرارداد سر مربيان تيم ملي و نوجوانان و جوانان و اميد .... را مخفي مي كنيد چگونه انتظار داريد كه باشگاهها اين كار را نكنند؟ وقتي در فضائي كار مي كنيد كه مخفي كاري و پنهان ساختن ها به عنوان عرف شناخته شده است چه لزومي دارد كه نداي حق طلبي سر دهيد ؟ شما و تيم فدراسيون هنوز نتوانسته است رسما اعلام كند كه پول ماليات نداده شده قطبي  را چه كساني جز ملت ايران پرداخته اند شما و تيم فدراسيون همان كساني بوديد كه نتوانستيد رسما بگوئيد چه اتفاقي افتاد كه صداي علي دائي در مورد دستمزدش از تيم ملي خاموش شد شما و تيم تحت نظر شما نتوانستيد ساده ترين مسئله و اين كه چرا علي رغم هشدارهاي فيفا مبني بر ممنوعيت حضور دختران ايران با پوشش اسلامي را ناديده گرفتيد و باعث شديد جگر گوشه هاي ملت ايران آن گونه خوار و خفيف شده و اشك بريزند و شما هم به روي خود نياوريد شما  و تيم كاري فدراسيون هنوز در توهم مقايسه تشكيلات اداري ايران با قطر و امارات و عربستان و ژاپن و كره جنوبي و مالزي و... هستيد آقاي عزيز محمدي تهديد هاي تو خالي خود را كنار بگذاريد كه فوتبال نه جاي شما و نه تهديد هاي نظامي است فوتبال جايگاه ادعاهاي پوشالي چون رعايت سقف قرار داد و منشور اخلاقي كه توسط شما و امثال عليپور قرار است اجرائي شود نخواهد بود آقاي عزيز محمدي اين حرفها را تمام كنيد كه فوتبال  ايران امروز ناكجا آبادي شده است كه از بد روزگار شما متولي ليگ و باشگاهش و عليپور متولي اخلاقش و امثال كفاشيان متولي اداره اش شده اند  و فوتبال با حكيم باشي هائي چون شما و همكارانتان راهي جز رفتن به سراي باقي نداشته و ندارد افسوس

    تورج عاطف/www.tourajateef.blogfa.com

حرفها و اعمال و آدمهاي فوتبال ما

مي گويند انديشه ها هستند كه حرفها را بوجود مي آورند و حرفها به اعمال منتهي مي شوند و شايد اگر بخواهيم تحليل و پيش بيني در مورداعمال و نتايج داشته باشيم  بايد بر روي حرفها تمركز كنيم و حرفهائي كه از دهان مردان و زناني برون آيد كه مسئول هستند و قرار است اعمال توسط آنها ايجاد شود نگاهي به برخي از اين حرفها مي اندازيم

1/ تيم دختران فوتبال ايران توسط ناظر بحريني محروم از انجام مسابقه شد بسياري در اين مورد اظهار نظرهاي غريبي كردند و حتي مدعي شدند كه اختلافات سياسي بين بحرين و ايران باعث اين تصميم شده است !! نايب رئيس فدراسيون فوتبال در امور بانوان خانم شجاعي كه خود در خانواده فوتبالي است  مي گويد همه چيز را پيش بيني كرده و فيفا با اين پوشش موافقت كرده بود مهدي تاج هم در حاليكه دختران ما در راه بازگشت به ايران بودند مشغول تهيه نامه اي بود و اعلام مي كرد ما با فيفا در حال مذاكره هستيم و  كفاشيان هم مي گفت اين پوشش مخالف قوانين است اما ما رايزني كرديم و در اين ميانه بيانه فيفا بيرون آمد كه بارها به همين خانم و آقايان در مورد ممنوعيت پوشش اعلام موضع كرده بوديم آيا اين ندانستن ها كه در گفتار مسئولين فوتبال ايران به وضوح نمايان است نمادي از ندانستن مديريت و برنامه ريزي و كارشناسي در نزد اين افراد نيست ؟آيا اين حرفها نبايد منجر به اعمالي شود كه جز حسرت و آه براي فوتبال ما ندارد؟

2/ علي منصوريان سر مربي  تيم اميد ايران است او دررده سني 20 تا 23 سال را بايد آموزش دهد رده 20 تا 23 سال قشري هستند كه عمدتا دانشجو  مي باشند اما نگاه كنيد كه دانش سر مربي تيم اميد ما چقدر است  تيم اميد ايران در سه وقت سي دقيقه يا با تيم بزرگسالان بازي مي كند علي منصوريان مي گويد در نيمه اول ما بهتر بوديم اما در نيمه هاي دوم و سوم خسته شديم !! ببينيد سر مربي تيم ملي اميد ما نمي داند نيمه از دو قسمت تشكيل شده است  و  اين مسئله را بارها در مصاحبه اش تكرار مي كند نگاه كنيد جوانان كشور ما زير نظر چه افرادي قرار است دانش آموخته شوند كسي كه هنوز ساده ترين مسائلي را كه حتي دختر كلاس پنجمي من مي داند و به همين دليل به او مي خندد را نمي داند مي تواند ما را به المپيك ببرد ؟ شايد بگوئيد  اين مسائل ربطي به هم  ندارد اما شاگرداني كه سواد آكادمي سر مربي خود را تا اين حد پايين مي دانند و خود ازقضر دانشجو هستند مي توانند به او اعتمادكنند ؟  جوا ب منفي است

3/ حكايت علي دائي هم جالب است او مي گويد كه تيمش را خودش نبسته است و با اين همه تيم به فينال رفته است براستي اين سخن علي دائي چه نشاني جز هرج و مرج و ندانم كاري در پرسپوليس مي دهد ؟ مگر او سر مربي پرسپوليس در آغاز فصل نبود ؟ مگر بازيكناني چون غلامرضا رضائي و محمد نوري و فشنگچي  و يا سكوبرت و هاشميان و حتي اوساله كه گفته شد هپاتيت دارد با نظر او جذب نشدند وپس چرا او دروغ مي گويد ؟ و ازسوي ديگر اگر او زير بار بازيكن تحميلي رفته است براي چه به خود مي بالد ؟ مگر همين بازيكنان تحميلي او را به فينال نرسانده اند ؟ مي بينيد پرسپوليس چرا بايد در اين فصل در ليگ صاحب 10 باخت شود ؟ ريشه هاي ناكاررائي در پرسپوليس كجا وجود دارند ؟

4/ پور غلامي سر مربي تيم ملوان هم  سخنان جالبي دارد وقتي از او مي پرسند كه در مقابل استاديوم پر شده از تماشاچي پرسپوليسي چه ترفندي دارد مي گويد ما قبلا در چنين استاديومي بازي كرديم و بازي را به تساوي رسانديم كه گل تساوي سرخ پوشان را مجتبي محرمي به ثمر رساند!!پور غلامي از كدام تيم صحبت مي كند ؟ تيم ملواني كه مجتبي محرمي را در مقابل خود داشت با اين تيم ملوان يكي است ؟ مگر مي توان شرايط روحي دو تيم مختلف را به صرف اين كه هم نام بوده اند را يگانه دانست ؟ اين تحليل سرمربي ملوان چون تحليل هاي بچگانه اي نيست كه هنوز در ميان خيلي از فوتبالي ها وجود دارد ؟

5/ فتح الله زاده مدير استقلال هم كمدي جالبي را بيان مي كند و اعلام مي دارد تا مظلومي يك جام نگيرد از استقلال نمي رود  مي پرسيم مگر سر مربي كه يك جام بگيرد را از تيم بيرون مي كنند ؟ اين چه هدف و چگونه استدلالي است كه مدير يك باشگاه ورزشي مي تواند داشته باشد ؟اين حرفهاي فتح الله زاده انسان را به ياد كاستي هائي مي اندازد كه استقلال در سال جاري با آن رو به رو شد و شخص پرويز مظلومي بارها از آن صحبت كرد آن هنگام كه مي گفت مي خواستند من در ليگ پنجم شوم تا عذر مرا بخواهند و يا از عواملي صحبت مي كرد كه موفقيت آنها مساوي با ناكامي مظلومي كه صد البته ناكامي استقلال بود سرچشمه مي گرفت

 و اين داستان ادامه دارد...

   تورج عاطف/www.tourajateef.blogfa.com

چرا در جا مي زنيم؟

امروز مي خواهيم يك  مقايسه بين فوتبال ما و فوتبال اسپانيا داشته باشيم! شايد خود اين جمله در بطن خود طنز تلخ عظيمي را به ذهن آورد زيرا اسپانيا تيم رده اول رده بندي دنيا اين كشور داراي عنوان قهرماني جهان و اروپا است و قهرمان رقابتهاي باشگاهي اروپا نيز از اين كشور است اما فوتبال ما سالها است در حسرت حضور در فينال قاره آسيا است و بيش از چند دهه است كه به المپيك صعود نكرده است و روياي حضور در جام جهاني را مي خواهد با حضور ميرزاپور وعلي كريمي و ... محقق سازد و هزاران تفاوت ساختاري و مديريتي و برنامه ريزي و سرمايه گزاري با اسپانيا دارد و شايد به همين دليل است كه فاصله ما با فوتبال آنها زمين تا آسمان است اما شايد بتوان با يك مثال كوچك كه با دو خبر خواهيم زد و  در مورد سر مايه گزاري فوتبال است بتوان  فهميد كه چرا آنها به اين اوج رسيده اند و ما هر روز در سراشيبي هستيم

خبر اول  در مورد تفاهم  لويس انريكه سر مربي تيم دوم بارسلونا با مسئولين تيم رم ايتاليا است در خبر ها آمده بود لوئيس انريكه بازيكن سابق تيمهاي رئال مادريد و  تيم بارسلونا كه در سن 41 سالگي قرار دارد و نتايج بسيار درخشاني با تيم بارسلونا " ب" گرفته و بسياري از او بعنوان گوارديولاي دوم نام مي برند قرار است  به تيم گلادياتورها بپيوندد و به اين وسيله داراي تجربه بين المللي نيز بشود

خبر دوم در مورد خريد امتياز تيم مس سر چشمه توسط تيم پاس همدان بود بنا به گزارشها چون هيچ باشگاهي نمي تواند داراي دو تيم در ليگ باشد قرار بر اين شده است كه تيم مس سرچشمه چون تيم سپاهان نوين كه امتياز تيمي خود را به فولاد  در چند سال پيش واگذار كرد امتيازش را به تيم پاس همدان سقوط كرده بفروشد  تا اين تيم جواز حضور در ليگ برتر را بيابد

نگاهي به متن دو خبر بكنيد  در خبر اول فوتبال اسپانيا بر روي لوئيز انريكه و دستيار معروفش دلاپنا آنقدر سرمايه گزاري كرده تا اين دو به آن درجه ارتقا پيدا كنند تا سرمربيگري تيم رم را داشته و در آينده نزديك بتوانند عصاي دست  فوتبال اين كشور با تجربه و توان بالاتري شوند و در فوتبال ما تيم پاس تهران را كه سرمايه و قدمت و تاريخ و... دارد به همدان واگذار مي كنند تا سرمايه هاي فراوان آن از بين رود و تازه وقتي تيم به دسته پايين تر سقوط كرد تيم مس سرچشمه را كه به ليگ برتر آمده  و بر روي آن سرمايه گزاري شده  و جوانان و شهر و استاني در پي موفقيت آن در كنار تيم ديگر شهر كرمان يعني مس كرمان هستند را نابود مي كنند و به همه ثابت مي شود كه اگر صنعت مس كشور بر روي فوتبال سرمايه گزاري مي كند و دو تيم دارد به اين علت است كه براي روز مبادا امتياز اين تيم را بفروشد و اين تيم را نابود كند و جالب اينجا است كه اين امتياز به تيمهاي رفوزه اي چون پاس همدان فروخته مي شود و كسي نمي پرسد چرا گسترش فولاد كه امتياز لازم براي صعود را داشت و در نتايج رو در رو كه آن هم با شك و ترديد فراواني دست به گريبان است به مرحله پلي آف نرسيد به چه دليل نبايد از اين موقعيت استفاده كند ؟ و يا تيم آلو مينيوم هرمزگان كه در آخرين لحظه و در مسابقات پلي آف ناموفقش ده به چه دليل امتياز پاس همدان را ندارد ؟ و يا چرا سازمان تربيت بدني با تيم هاي استقلال و پرسپوليس مي تواند دو نماينده در ليگ برتر داشته باشد اما مثلا فولاد مباركه اصفهان با سپاهان و سپاهان نوين و يا صنعت مس با مس كرمان و مس سرچشمه نمي توانند در ليگ برتر باشند ؟ و اصولا اكر چنين قانوني وجود دارد به چه دليل اجازه مي دهند تيمهائي چون مس سرچشمه و سپاهان نوين در مسابقات شركت كنند ؟آيا نمي توان تصور كرد صنابع فولاد مباركه و مس كرمان كه صنابع دولتي و مردمي اين كشور هستند از روز اول با نيت دلالي و فروش امتياز تيمها وارد مسابقات مي شوند و اصولا حق تيمهاي ديگر ليگ يك چون گسترش فولاد و آلومنيوم هرمزگان .. و حتي ليگ برتر چون پيكان و استيل آذين مهم نيست

نگاه به خبر اول بكنيد در آن تولد و پيشرفت و انديشه هاي  برتر وجود دارد قصد بر اين است كه بر روي نيروهاي جوان سرمايه گزاري شود و بر اي آينده فوتبال انديشه درستي شود و در خبر دوم شاهديم كه سر خوردگي شهر و استان و جوانان و حتي خود فوتبال مطرح  است و همين مثال كوچك نشان مي دهد كه چرا ما بايد در جا بزنيم و تيمهاي بزرگ دنيا هر روز پيشرفت والاتري مي كنند و هيچ  ندائي جز نجواي از ماست كه بر ماست را نمي شنويم افسوس

مگر با رایزنی می توان قانون را شکست؟

دختران ایران زمین به میانه میدان می آیند آنها با سختی به اینجایعنی مسابقات انتخابی المپیک لندن رسیده اند سالها محرومیت از حضور در میادین بین المللی  وبی توجه به ورزش بانوان و حتی شنیدن اتهامهائی چون دو جنسه بودنشان گوشه ای از نامهربانی هائی است که با دخت ایران زمین شده است و سر انجام وقتی که این دختران با شایستگی به مرحله دوم مسابقات انتخابی صعود کردند از سوی فدراسیون فوتبال به آنها اعلام شده بود که بودجه ای برای اعزام آنها وجود ندارد در حالیکه بودجه فدراسیون برای فرستادن دوستان و آشنایان به مسابقه دوستانه با برزیل و بخشش پول مالیات قطبی و پرداخت دستمزد به بیوتر و یا مجری تلویزیونی که سر مربی تیم نوجوانان هست و ... بود و سر انجام باپادرمیانی سازمان تربیت بدنی بودجه تامین و دختران ما عازم مسابقات می شوند اما هنوز سوت آغاز مسابقه زده نشده که رای به پایان بازی می دهند دختران با بخاطر پوشش خود اجازه مسابقه دادن ندارند و ناظر بحرینی به آنها دستور خروج از زمین را می دهد و دختران ایران زمین به دور ورزشگاه می دوند و اشک می ریزند اشکی که از حسرت است اما از سوی فکاهی سرایانی حمل بر اشک شوق بهر تلاشهایشان می شود رئیس فدراسیون فوتبال هم چون همیشه از داستان عقب است او می گوید در قوانین فیفا پوششی که گردن و گوش را بپوشاند ممنوع شده است اما ما رایزنی کرده بودیم و اجازه داشتیم در حالیکه گویا از یاد برده است که در آخرین مسابقه مقدماتی انتخابی مرحله  اول همین اتفاق افتاده بود و قرار شده بود که فدراسیون فوتبال اقدامی بکند اما...

رئیس فدراسیون فوتبال تنها به رایزنی دلش خوش است گوئی او هم فکر می کند در فوتبال جهان هم رایزنی کار برد دارد و مثلا می توان با رایزنی تیمی را به شهرستان داد چون راه آهن و صبا و پاس و پیکان ... و یا با رایزنی از شهرستان پس گرفت چون پیکان که این روزها از آن صحبت می شود و یا امتیاز تیم صعود کرده ای چون سپاهان نوین را خرید و با فولاد به مسابقات لیگ برتر  برگشت و تازه خبر از فوتبال رنگی داد و  یا این که با رایزنی می توان مالیات سر مربی تیم ملی را از جیب ملت ایران بخشید و یا با رایزنی می توان مجری مسابقه و سرگرمی  را سر مربی تیم نوجوانان و کارشناس همان برنامه را رئیس کمیته جوانان و دیگر کارشناس را سر مربی موقت تیم امید کرد و یا با رایزنی می توان رئیس اخراجی آکادمی استقلال و سر مربی اخراجی پاس همدان را سر مربی تیم امید کرد و یا با رایزنی باز به سراغ تیم نفت تهران رفت و آن را به اراک داد و یا با رایزنی می توان هر کس و ناکس و هر بی قانونی را وارد فوتبال کرد ...

 رئیس فدراسیون فوتبال یادش رفته که در جهان فوتبال رایزنی  تا این اندازه جواب نمی دهد در جهان فوتبال نمی تواندبه صرف این که ناظر بحرینی است  اقدام او را دلیل سیاسی دانست و نفهمید که یک ناظر نمی تواند به صرف اختلافات سیاسی کشورش با کشوری دیگر خود سرانه تصمیم بگیرد

رئیس فدراسیون فوتبال نمی داند اگر قانونی در فیفا برای پوشش است جهت بی بند باری نیست چون دختری که گوشهایش بسته باشد سوت داور را نمی شنود و یا زیر پوشش او باید مشخص باشد تا در نبردهای هوای ئی صدمه ای به بازیکن دیگر نرساند

اما رئیس فدراسیون چون هیمشه هیچ چیز نمی دانست  برای او گریه این دختران را بی اهمیت بود او به دنبال سفرهای دور و درازش در مقر فیفا بود تا رای به سپ پلاتر دهد که رئیس او را حتی به سالن راه نداد او یادش رفته رایزنی می تواند در انتخابات باشد که امثال کفاشیان را تک کاندیدا و یا سپ بلاتر را رئیس فیفا کند اما رایزنی نمی تواند در فوتبال پوشش را عوض کند  رایزنی نمی تواند قانون را چون در ایران عوض کند رایزنی نمی تواند حکایت هائی را در این مرزو بوم بیاورد که در نوع خودش شرم آور است

 دختران ما دلشکسته شدند و فوتبال ما شرمگین شد و دل مردمی شکست و من بعنوان یک پدری که می بیند دخترش عاشقانه فوتبال را دوست دارد اشک می ریزم و سعی دارم  با تمامی قوا فوتبال را در قالب بازیهای کامپیوتری به دخترم معرفی نمایم جائی که نه کفاشیان از همه جا بی خبر و نه فدراسیون  بی پول و نه رایزنی ... وجود دارد افسوس

حرفهای تکراری است

در روزگاری زندگی می کنیم که تجربه نمی اندوزیم حتی اگر آن را آزموده باشیم و گوئی حافظ شاعر شوریده سرزمین ما نبوده است که برایمان در 700 سال پیش گفت

 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش / بیرون باید کشیم زین ورطه رخت خویش

و چنین است که حرفها تکراری می شود نتایج تکراری می شود و باز تجربه می کنیم به چند نمونه از تکراری های این روزهای فوتبالمان می نگریم

1/ حکایت تکراری امیر قلعه نوعی

امیر قلعه نوعی به باشگاه سپاهان اعلام کرده که چون در فوتبال بین المللی قهرمانی سه گانه محال است از سپاهان جدا می شود !!و گوئی او در دنیای فوتبال خبر از قهرمانی های پیاپی لیون در فرانسه و یا بارسلونا در سال جاری ندارد  قلعه نوعی دنبال بهانه بازگشت به استقلالی است که توقع از آن کم است  پرویز مظلومی که ویرانه واعظ آَشتیانی را در غیاب امیر قلعه نوعی دریافت کرد و حاضر شد عقب ماندن از فصل نقل و انتقال  و قر زدن یارانی چون بیگ زاده و خسرو حیدری و جان واریو  توسط همین امیر خان قلعه نوعی مشاهده کند و ببیند که چگونه همین شبه ژنرال خواستتند کاظمیان و عنایتی را بگیرند تا با استقلال نروند با سختی در فصل جدید و با یارانی چون دسوزا و لویز و ... بازیها را ادامه داد و انصفا بد نتیجه نگرفت این تیم در لیگ دوم شد در حالیکه اگر از یاران کافی برخور دار بود حتی می توانست سپاهان پر مهره قلعه نوعی را  چون ذوب آهن پشت سر بگذارد در آسیا با تفاضل گل از گروهش صعود نکرد و در جام حذفی یک مرحله بالاتر از تیم قلعه نوعی آمد و در داربی ها صاحب دو برد شد  اما امروز از بی جام بودن او در حالی سخن می گویند که خود قلعه نوعی پس از سه سال برای استقلال جام آورد امروز  حکایت نازهای قلعه نوعی هست و می توان تصور کرد باز قصه تکراری حاجی فتح الله زاده و ژنرال تکرار شود و آن هم در حالی که طرفداران  استقلال از یاد نبرده اند   که  این دو چه بر سر اسطوره بزرگ این تیم یعنی ناصر حجازی در آوردند امیر قلعه نوعی باز قصه تکراری و ملال آور بازگشت به  استقلال را تکرار می کند داستانی که با یاران خودش خواهد بود ؟ آیا همین قلعه نوعی نبود که به استقلال در فصل گذشته پشت کرد ؟

2/ قصه تکراری دیگر حکایت مجید جلالی است سالها بود که او را مربی فهیم و با استفاده از ابزارهای مدرن می شناختیم و کمتر از او قصه های  خاله زنکی شنیده بودیم اما وقتی در بازی پرسپولیس و فولاد که تیمش پس از 13 روز استراحت در مقابل تیم خسته پرسپولیس  باخت از او شنیدیم که می گوید معیارهای فدراسیون فوتبالب به تیمهای رنگی است  براستی جلالی نمی داند سالها است که تیمهای رنگی با این اتهام نمی توانند مواجه شوند که اگر این طور بود  سپاهان و ذوب آهن در سالهای اخیر این گونه موفق نبودند و خود فولاد صاحب یکی از عناوین قهرمانی در لیگ برتر ده گانه نبود  این که جلالی اشتباه بچگانه حمودی در گرفتن دو مین کارت زرد را به گردن نمی گیرد او سخن از پنالتی می کند که معلوم نبود در آن شرایط آب و هوائی و آمادگی حقیقی به گل نشیند  او از ضعف و عصبیت تیمیش نمی گوید او از خستگی تیمش سخن نمی گوید او از بی برنامه بودن تیمش هیچ نمی گوید او نمی گوید چرا نوروزی و افشین  در نیمه دوم از سرعت خودبهره نگرفتند و همه چیز را به عوامل بیرون پرده ربط می دهد و باز تکراری می گوید

3/ همین حکایت در مورد پور غلامی است او در مصاحبه خود می گوید پنالتی ما را نگرفتند تا نشان دهند که ما شهرستانی هستیم براستی این قصه شهرستانی و تهرانی تا به کی ادامه دارد ؟ خود پور غلامی به یاد دارد در بازی رفت در تهران با پرسپولیس داور یک پنالتی بر علیه پرسپولیس و بر اثر دایو اولادی گرفت چرا آنجا قصه شهرستانی بودن نبود ؟ چرا قهرمانی دو گانه سپاهان در لیگک ربطی به شهرستانی بودن ندارد ؟ چرا قهرمانی دو سال پیش ذوب آهن در همین رقابتها ربطی به شهرستانی بودن ندارد ؟ چرا دوست داریم تکراری گوئیم ؟

4/بارها  صحبت از بی طرفی صدا و سیما کرده اند و حتی از عناوین تا حد زیادی  غیر قابل باور چون دانشگاه به آن داده اند اما در هیچ کجا دیده اید  مصاحبه مربیان دو بازی که انجام شده است را فقط یک طرفش را پخش کنند ؟ سیمای ایران برای این کار خود چه توجیهی دارد ؟ چرا فقط حرفهای جلالی و پور غلامی پخش شد و سخنان دائی و مظلومی را پخش نکردند آیا این نوع جو سازی  ازس وی تلویزیون دولتی که متعلق به همه اقشار این دیار است می تواند مفهوم بی طرفی تلویزیون را معنی کند ؟آیا باز هم می خواهیم شاهد سیمای گزارشگران و مجریانی باشیم که در ظاهر خبر از بی طرفی می دهند اما همه می دانند که در وقت و بی وفت از یتمهای خودشان و خصوصا در شهرستانها دفاع می کنند و یا حتی دامنه کار را به جائی رسانده اند که شخصی مثل جاودانی به خودش اجازه می دهد که شادی های آلوز در پایان لیگ قهرمانان اروپا را مسخره بداند چون تیم محبوب او لیورپول به فینال نرسیده است براستی تا به کی از عنوان بی معنی و تکرایر سیمای دانشگاه فرهنگ سازی می خواهیم بهره بگیریم؟

و  از یاد برده ایم که دو قطبی نشدن به معنای نابود کردن قطبها نبوده است و هر دو قطبی عامل ناکامی نیست که اگر این طور بود  اسپانیا قهرمان جهان و اروپا نبود

این جام حذفی است و یا اردوگاه کار  اجباری نازی ها

همواره قصه جام حذفی در فوتبال ما حکایت مادر و زن بابا را داشته است   گوئی از یاد می بریم که جام حذفی در هر کشوری دارای ارج  بالا است و در اسپانیا جام پادشاه یعنی کوپا د ری حکایت بزرگی دارد و همه شاهد بودیم در فینال امسال در یک ال کلاسیکو بزرگ چگونه بازی دو تیم رئال مادرید و بارسلونا که در میان بازیهای برگشت در لا لیگا و دیدارهای رفت و برگشت اروپائی این دو تیم بود تبدیل به جشن بزرگی از فوتبال شد همین اتفاق در انگلستان افتاد و منچستر سیتی توانست پس از سر مایه گزاریهای فراوان قهرمان این جام شد در ایتالیا اینتر توانست تمامی افتخارات امسال را به شهر میلان  ببرد آن وقت که میلان قهرمان سری آ و اینتر قهرمان کوپا ایتالیا شد و همین قصه برای شالکه در  آلمان رخ داد و مردان شگفتی ساز شالکه پس از درخشش در رقابتهای اروپائی توانستند قهرمان جام حذفی آلمان شوند و  در همه جای دنیا همواره مسابقه پیش فصل بین قهرمان لیگ و جام حذفی است تا نشان دهند که قهرمان دو جام برای دست اندرکاران فوتبال آن کشور مهم است مسابقه ای که سوپر جام نام دارد و در فوتبال ما خیلی راحت بر روی آن خط قرمز کشیدند

ما فکر می کردیم با توجه به این که یکی از نمایندگان فوتبال ما در رقابتهای سال آینده آُسیا قهرمان جام حذفی خواهد بود باید این رقابتها هم  چون همه جای دنیا با اهمیت تلقی شود  اما

1/ساده ترین امر ورزش حفظ سلامتی است اما گویا برای دست اندرکاران فوتبال ایران از جمله عزیز محمدی این مسئله اهمیتی به مراتب کم تر از ابرو و گیسو بازیکنان دارد مدافع سر سخت منشور اخلاقی فوتبال دستور انجام بازی در هوای آلوده اهواز می دهد هوای اهواز 35 برابر حد مجاز آلوده بود اما عزیز محمدی بی توجه به این که این هوا می تواند چه خطرات جانی برای بازیکنان و مربیان و تماشاگران صادر می کند و به نوعی خاطرات اردوگاههای کار اجباری در زمان جنگ جهانی دوم در لهستان و چک اسلواکی  سابق را تداعی می کند او دستور بازی را می دهد و کسی نمی داند این دستور با چه  اندیشه ای حتی با حداقل برخور داری از سلامتی عقلی صادر شده باشد؟ براستی اگر کسی در یان بازی جان می باخت عزیز محمدی پاسخ گو بود ؟ که می  دانیم نبود

2/ بازی پرسپولیس و فولاد اهواز با اجبار شروع و با اجبار تمام شد و صحنه آخر بازی به واقع مضحک بود که بازیکنان را مجبور کردند در پایان به صف بایستند و با هم در آن هوای آلوده دست بدهند این احترام اجباری و از نوع نازی ها دست پرورده کدام تفکر حتی با حداقل اندیشه های انسانی است؟

3/ پرسپولیس  در یک شنبه 8 خرداد یک بازی در برابر سپاهان در پنجشنبه 12 خرداد یک بازی در اهواز و در دوشنبه 16 یک بازی در تهران و در آخر همان هفته   یک  بازی در انزلی باید بدهد آخر این روش انجام بازی منطقی است ؟  4 بازی در 12 یا 13 روز در حد فوتبال شبه حرفه ای ما است ؟خود آقایان که در فدراسیون فوتبال هستند و چیز زیادی از فوتبال نمی دانند  اماآِیا بهتر نیست از چند کارشناس این نحوه برنامه ریزی را در میان بگذارند ؟ در کجای دنیا جز اردوگاههای اجباری سیبری و  نازی ها چنین از آدمیان  کار می کشند؟"

4/ بازیهای جام حذفی با نام  جام آزاد سازی خرمشهر هر سال برگزار می شد و فینالش هم در آن سال بود حال امسال که این مسابقات به تاخیر افتاد چه اشکالی داشت بازی  فینال جام حذفی در روز تعطیل باشد ؟آخر به چه دلیل موجهی بازی هیا پر تماشاچی چون سپاهان و پرسپولیس و یا پرسپولیس و ملوان باید در میانه هفته برگزار شود؟

5/ حکایت استقلال و ملوان هم بهتر از این داستان نبود به چه دلیل بازی استقلال و ملوان چون بازی پرسپولیس و فولاد با تاخیر و در خنکی شب برگزار نشد ؟اگر امکانات نور نبود پس چرا ملوان در ایام رمضان در زیر نور بازی های خود را بر گزار می کند ؟

6/ داوری بازی ملوان و استقلال در حد این بازی بود؟ چرا دو تیم باید به داور پر اشتباه این بازی معترض باشند ؟ چرا باید این داوری عرصه را بر هر دو تیم تنگ نماید ؟مظفری زاده داور بازی فولاد و پرسپولیس هم یک شاهکار ضعف داوری بود  او چگونه پنالتی فولادی ها را قبول نکرد ؟پنالتی که خود دائی به ؟آن معترف است ؟ او چگونه حداقل در دو صحنه بازیکن فولاد را اخراج نکرد ؟

 می پرسیم این گونه  می توان نماینده صالحی برای فوتبال ایران به  آسیا فرستاد ؟آیا همین برنامه ریزی مضحک باعث نشد سال گذشته پرسپولیس با تیمهای آسان بازی کند و قهرمان جام حذفی شود و در آسیا موفق نباشد ؟  این روش کار اجباری که ماصحل حضور نظامیان در فوتبال ما هست تا به یک قرار است به فوتبال ما ضرر بزند ؟آیا اگر فولاد اهواز و پرسپولیس و استقلال و ملوان  در زمان و  هوای مناسب بازی می کردند بازی نمی توانست زیباتر باشد ؟  و  این سوالها زیاد هستند اما صاحبان اردوگاه اجباری فوتبال ایران چون همیشه بی پاسخ خواهند بود


ما هم باختيم

سپ بلاتر رئيس سوئيسي فيفا در خاك خودش براي يك دوره ديگر به رياست فيفا منصوب شد!! علت استفاده از كلمه نصب براي بلاتر از اين نظر است كه ايشان  در يك انتخابات با يك كانديدا به  اين پست رسيد و ياد آور انتخابات فوتبال ما در 4 سال پيش شد تا فوتبال ما نشان دهد در برخي از اعمال توانسته است گوي سبقت از فوتبال بين المللي برداشته و حتي به آن الگوئي دهد !! و چنين است كه حضور بلاتر در فيفا به 17 سال خواهد رسيد و به ركورد رئيس  يپشين فيفا يعني هاوه لانژ برزيلي نزديك  مي شود كه بيش از دو دهه بر اين نهاد رياست كرد هاوه لانژ همان رئيس برزيلي فيفا بود كه روزگاري متهم به اين شده بود كه فيفا را برزيلي كرده است و بخوبي به ياد داريم در فينال 1986 در هنگام اعطاي جام جهاني به كاپيتان ديه گو مارادونا  با بي اعتنائي او رو به روشد و حتي ال ديه گو حاضر نشد با او دست دهد و چنين بود كه بعدها  در جام جهاني 1990 وقتي  تيم ملي آر‍ژانتين آن گونه در فينال قصابي شد و در سال 1994 اتهام دو پينگ مارادونا به اوج رفت شايعه زيادي از سوي مارادونا و طرفداران آرژانتين به آسمان رفت در سال 1998 كه بلاتر به رياست فيفا رسيد قصه هاي فيفا بيشتر شد حضور حاميان نامرئي چون كوكاكولا و آديداس و نيكي و...كه در اصل حاكمان فيفا بودند باعث شد كه شايعات زيادي در مورد ميزباني مشترك ژاپن و كره جنوبي شنيده شود حاكميني كه آنقدر منافع مشترك داشتند كه اجازه دادند مسابقات در حالي در دو كشور برگزار شود كه هر كدام خود به تنهائي قادر به ميزباني بودند اتفاقهاي آن سال كه براي تيمهاي ايتاليا و اسپانيا افتاد و باعث شد كره جنوبي به نيمه نهائي برسد بار ديگر نشان داد فوتبال با آرمانهاي ژول ريمه فقيد فاصله بعيد دارداگر فوتبال در سال 1934 و 1938 اسير فاشيست شد در سال هاي بعد چون جام جهاني 1978 و يا جامهاي جهاني 1962 و 1970  اسير بازيهاي سياسي حكام   ديكتاتور آمريكاي جنوبي بود اما به واقع از سال 1974 و با پيدايش  جام جهاني فيفا اين غولهاي صنعتي بودند كه بر اين جام حكم راني مي كردند و فساد مالي كه در سايه در آمد زائي ها گم شد نشان از اين واقعيت داشت كه فوتبال ملعبه اي براي پول در آوردن بيشتر است هنوز خيلي ها از ياد نبردند كه چگونه فرانسه  به جام جهاني 2010 رسيد چون مهره هاي حكام نظير ميشل پلاتيني در يوفا و قبل از او يوهانسن اعتقاد داشتند كه نمايش جام جهاني نه از روي قابليتها كه بر اي نمايش ستاره ها ئي است كه پول مي سازند و چنين بود كه ايرلند كم ستاره در خانه ماند و فرانسه پير و نالايق به جام جهاني آفريقا رفت جام جهاني كه در آفريقاي جنوبي برگزار شد تا بازارهاي جديدي چون جام جهاني آسيائي بوجود آيد  و براي اين مسئله مهم نبود كه كشور آفريقاي جنوبي تا چه حد مي توانست ميزبان خوبي باشد و يا اكنون برزيل كشوري كه 30% مردمش زير خط فقر هستند مجبور شود علي رغم نا آماده بودن جاده ها و هتل ها و استاديومهايش ميزبان جام جهاني شود و يا  قطر با رشوه هايش و روسيه با مافيايش بتوانند ميزبان جام هاي جهاني 2022 و 2018 بشوند مهم بازار جديد و پولهاي بيشتر بود و حالا سپ بلاتر بار ديگر شاه مهره فيفا است او ديكتاتوري از سر زمين آزادي ها است از دير باز سوئيس محل آرامش و بي طرفي و اطمينان و حتي دقت به خاطر ساختن ساعتها و شيريني بخاطر شوكولاتهايش بوده است اما سوئيس در روز گذشته و روزهاي پيش از آن سرزمين ديكتاتوري و فساد بود  او خبر نگاران را تهديد مي كند كه موضوعهاي سوژه دار ننويسند  او رقيب خودش يعني بن همام را به سالن راه نمي دهد و او را مجبور به كناره گيري مي كند او بر فساد ماللي پوشش مي گذارد و او باز رئيس مي شود در انتخاباتي كه قاطع  اما كاهل است او نه دقيق چون ساعتها و نه شيرين چون شوكولاتهاي سوئيسي بود او تنها يك ديكتاتور فاشيست بود   وقتي حقارت بن همام عرب و آسيائي   را در برابر بلاتر اروپائي و غربي  ديديم يك بار ديگر قصه ارباب و رعيتي قرن 19 و اوايل قرن 20  را به ياد آورديم و به خود نهيب زديم چرا فوتبال ما نتوانست طرف برنده را بگيرد ؟ هنوز از ياد نبرديم كه چگونه از بن همام در تهران پذيرائي كرديم هنوز به ياد داريم كه چگونه كفاشيان و سعيد لو تحت تاثير اين هيچكاره امروز فيفا قرار گرفتند  هنوز نمي توانيم باور كنيم كرسي هاي آُسياي خود را از دست داديم چون بن همام را دوست داشتيم و حالا هم ما و هم بن همام يك بازنده ايم...

روز گذشته اربابان فوتبال بردند باز فيفا يك رئيس اروپائي و صاحب نفوذ دارد وآسيائي ها حتي جرات نكردند انتخابات را تحريم كنند اما درد اين نكته اربابي قابل قبول بود اما اين كه فوتبال ما روي برگ بازنده اي چون بن همام سرمايه گزاري كرد و كرسي هاي خود را از دست داد درد بود  فوتبال ما در اتفاقات چند ماهه گذشته نشان داد كه نه تنها از بعد امكانات و برنامه ريزي و مديريت دچار باختهاي فراوان است بلكه در ديپلماسي هم يك صفر گنده است و حكايت بن همام  نمونه واضحي از ندانستن هاي ما است افسوس

توهمات آقاي رئيس

سفر هييتي از كنفدراسيون آسيا براي بازديد امكانات ورزشي ايران به اتمام رسيد و اين گروه در مصاحبه اي اعلام كردند كه زير ساختهاي بنيايدين باشگاه داري در ايران با مشكلات بي شماري مواجه است اين سفر هييت اعزامي در نوع خود با كاريكاتوري از فوتبال ما همراه بود زيرا استاديومها ئي را بعنوان استاديومهاي اختصاصي تيمهائي نظير استقلال و پرسپوليس و سپاهان و فولاد و... نشان دادند كه همگان مي دانند چنين چيزي نيست و جالب تر اين بود كه همين امكانات جعلي كه بعنوان  امكانات باشگاهها به نمايندگان كنفدراسيون آسيا نشان داده شد آن چنان مشكلاتي داشت كه دركنفرانس مطبوعاتي  اين هييت نجواي كم كردن سهميه ايران بسيار رساتر به گوش مي رسيد در حاشيه اين كنفرانس مطبوعاتي عزيز محمدي هم اظهارات جالبي داشت كه شنيدنش  بسيار مفرح بخش خواهد بود ,اگر با ديد طنز به آنها بنگريم عزيز محمدي اعلام كرد كه اين قصه درست است كه زير ساختهاي  باشگاههاي ما چون ژاپن و كره جنوبي و قطر و امارات و عربستان قوي نيست اما ما در جنبه هاي ديگر قوي تر از آنها هستيم و بالاخره هر كشوري يك سري  برتري ها و يك سري ضعفها دارد !  سوالي كه خبر نگار محترم يا ذهني براي ياد آوري و يا زباني براي بيان نداشت در اين بود كه اين برتري هاي ما نسبت به ژاپن و كره جنوبي و قطر و عربستان و امارات  در چيست ؟ در كدام قسمت سخت افزاري از بعد استاديومها ي استاندارد آن گونه كه چون گفته سوزوكي رئيس هييت اعزامي به ايران داراي جايگاه مشخص خبرنگاران و تماشاگران و امكانات بهداشتي مناسب و زمين مسابقه با حداقل استاندارد و زمينهاي تمريني ... و امكانات نرم افزاري چون مديريت و برنامه ريزي و در آمد زائي و... ما از آن كشورها جلوتر است ؟ در كجاي دنيا فوتبال در دست دولت مشغول به روزي زيستن است اما مسئولين آن فوتبال همچنان اصرار  دارند كه خود باشگاهها بتوانند از بخش خصوصي براي ساختن امكانات كمك بگيرند ؟ عزيز محمدي كه در طي اين سالها بيشترين توجه اش بر روي منشور اخلاقي بوده است كه دغدغه هائي چون مدل ريش و مو بازيكنان اصلي ترين است  چه طرحي براي سوال ساده كنفدراسيون آسيا دارند كه باشگاههاي ايران به چه دليل هزينه هايشان از در آمدهايشان بيشتر است را داشته اند ؟ اين واقعيت را در جهان فوتبال داريم كه بسياري از باشگاههاي دنيا داراي بدهي ها بيشتري نسبت به در آمدها دارند اما مسئله اين است كه بدهي هاي باشگاههاي بزرگ دنيا صرف افزايش سرمايه مي شود يعني باشگاهي چون رئال مادريد و يا بارسلونا و اينتر و... اگر هزينه هاي بيشتري نسبت به در آمدهاي خود دارند در عوض ارزش سهام خود را بالا برده اند زيرا دارائي هاي باشگاه كه شامل استاديومهاي بزرگ و داشتن شبكه هاي بزرگ تلويزيوني و ... افزون پيدا مي كند اما در فوتبال ما تيمي چون سپاهان كه بعنوان الگوي باشگاه داري در فوتبالمان حساب مي شود هنوز نتوانسته است  استاديوم اختصاصي براي خود تامين كند ولي با اين همه هر ساله بدهي هاي فراوان  براي جذب بازيكنان با ارقام نجومي دارد و در كسب در آمدهاي مشروع خود نظير بليط فروشي و حق پخش تلويزيوني بازيها و فروش  البسه و لوازم ورزشي خود بدون دغدغه از ضربه هاي نداشتن قانون حق كپي ... با مشكل رو به رو است يا فرض كنيم امروز تيمهاي ملوان و يا فولاد اهواز قهرمان جام حذفي شوند آيا اين دو باشگاه  مي خواهند در استاديومهاي 4 دهه يا بيشتر ميزبان رويدادهاي آسيائي شوند همين مسئله در مورد استقلال و پرسپوليس هم وجود دارد سوزوكي رئيس ژاپني اشاره به مشكلات در ورودي به استاديومها داشت  نمي دانيم او خبر دارد كه در مسابقات مقدماتي جام جهاني 2006 در بازي ايران با تيم كشورش چند نفر از هم وطنان ايراني ما در اين تونل ها بعلت عدم استاندارد بودن مدخل و بي نظمي كشته شدند اما همچنان از همان مداخل ورودي كه در سال 1353 يعني نزديك به 37 سال پيش ساخته شده مشغول بهره برداري هستيم نمي دانيم  عزيز محمدي از كدام برتري هاي ما سخن مي گويد و باز نمي دانيم او چه اصراري دارد كه حضور 4 نماينده از ايران در مسابقات سال آينده را موفقيت بداند و حتي تهديد مي كند اگر باشگاههاي ما نتوانند استاديوم اختصاصي داشته باشند در ليگ يازدهم شركت نمي توانند بكنند اما بايد بگوئيم قدم اول براي هر تغييري پذيرفتن ضعفها است و اين كه رئيس سازمان ليگ ما  همچنان در برتري ايران بر مديريت ژاپن و كره جنوبي و عربستان و قطر و امارات در پاره اي از مواقع اصرار داشته باشد توهمي است كه سالها است فوتبال ما را در برگرفته است و با اين آقايان و اين افكار همچنان ادامه خواهد داشت

تورج عاطف/www.tourajateef.blogfa.com

تحليلي بر انتخاب بهترين ها

رقابتهاي ليگ قهرمانان اروپا با قهرماني تيم بارسلونا با برتري تيم بارسا به اتمام رسيد و اين تيم توانست براي چهارمين بار به عنوان قهرماني اروپا برسد   پس از اتمام اين مسابقات تيم منتخب اروپا از سوي كارشناسان انتخاب شد كه بررسي  اين ليست خالي از لطف نمي باشد

1/ نخستين نكته بسيار عجيب در اين ليست چيدمان تيم بر اساس سيستم 3-3-4 است كه خود اين چيدمان مي تواند  بحث بر انگيز باشد زيرا در طي اين سالهاي اخير سيستمهاي تيمهاي حاضر در رقابتها بر اساس آرايش چهار خطه و حتي در پاره اي از مواقع در هنگام بازي به 5 خطه هم مي رسد و اين سيستم چيدمان باعث شده است كه تيم منتخب اروپا  بدون هافبك تدافعي منتخب انتخاب شود در حالي كه همگان مي دانند هافبك تدافعي در سيستمهاي 4 خطه نظير 1-3-2-4و يا 1-2-3-4 و يا 1-4-1-4  مهره هاي اصلي حساب مي شوند

2/ در  اين تيم  از رقابتهاي لا ليگا  6 بازيكن  از بوندس ليگا 2 بازيكن و از ليگ بر تر انگلستان 2 بازيكن و از سري آ نيز يك بازيكن انتخاب شده است و انتخاب يك بازيكن از سري آ( اتوئو از اينتر ) آن هم در حالي كه نمايندگان اين تيم در بين 4 تيم برتر اروپا نبودند كمي عجيب است و گوئي نوعي توجه ويژه به ليگي بوده است كه سال گذشته قهرماني اروپا از آنجا آمده است  نكته جالب اين ليست در اين نكته است كه دو بازيكن غير لا ليگائي اين ليست يعني رائول و اتو ئو   كه از گل زنان برتر اين ليست انتخاب شده اند كساني هستند كه سابقه حضور در لا ليگا را داشته اند ضمن آن كه  در خط دفاعي كارواليو را مي بينيم كه  قبلا در ليگ برتر حضور داشته است

3/در ليست حاضر اسپانيا با  3بازيكن پيشتاز است پس از اسپانيا  اين فوتبال برزيل است كه دو بازيكن در اين ليست دارد و آر‍‍ژانتين و كامرون و آلمان و ولز و پرتقال و صربستان نماينده اي در اين ليست دارند نكته جالب در مورد مليت و پستهاي بازيكنان در ليست در اين است  كه برزيلي هاي اين  انتخاب مدافعين كناري هستند و مطابق معمول چند سال اخير اكثريت بازيكنان منتخب خط مياني از كشور اسپانيا  و سه بازيكن خط حمله اين ليست از سه كشور متفاوت هستند

4/ به خطوط نگاه مي كنيم در دروازه مانوئل نوئر انتخاب مي شود او از ون در سار دروازه بان برترين خط دفاعي  مسابقات و ويكتور والدز دروازه بان ديگر فينال و دروازه بان برترين تيم تهاجمي  جلو مي زند او حتي از بهترين دروازه بانان برتر جهان نظير كاسياس از رئال مادريد  و جوليو سزار از اينتر پيش مي افتد و اين براستي حق او است نمايش او در برابر اينتر و منچستر يونايتد فوق العاده بود او  جانشين شايسته اي براي هم وطنان معروفش نظير سپ ماير و هارولد شوماخر و ايگنر و اولي كان و يانس لمن است او در 3 بازي از 12 بازي كه در اروپا بازي كرده است هيچ گل نخورده و انتخاب او بي شك بهترين است

5/ در خط دفاعي دو دفاع برزيلي و يك مدافع پرتغالي و يك مدافع صربستاني وجود دارد  ويديچ باز مانده از خط دفاعي برتر تيم صربستان در مسابقات مقدماتي جام جهاني 2006 است او امروز كاپيتان تيم منچستر يونايتد  يكي از بهترين خطوط دفاعي  اروپا است ويديچ در 9 بازي حضور داشته است و براستي در انتخاب او شكي نيست در كنار ويديچ كارواليو قرار دارد مدافع سابق پورتو و چلسي و رئال مادريد در كنار ويديچ قرار گرفته است  او 9 بازي در اروپا انجام داده است و به نظر مي رسد كمي در انتخاب او بايد با ديده ترديد نگاه كرد زيرا بازيكني چون پيكه از بارسا شرايط بهتري از او داشته است در دفاع راست دني آلوز است او در 12 بازي 2 گل زده و 3 پاس گل داده است او پس از سالها رقيب معروف هم وطنش يعني مايكون از اينتر  را جا گذاشته است كه سال گذشته بهترين در اين پست بود در سمت ديگر مارسلو حضور دارد  به نظر مي آمد كه او در خيل  خريدهاي بي خاصيت رئال باشد اما به يك باره اوج گرفت و اوج هنرنمائي هاي او در بازي برگشت در لا ليگا با بارسا و در فينال جام پادشاهي اسپانيا بود  او در 12 بازي اروپائي 2 گل زد و 2 پاس گل داد به نظر مي رسد انتخاب  دو مدافع از رئال مادريد در جمع مدافعين برتر جام كمي مهرباني بيش از اندازه دست اندركاران اين انتخاب باشد زيرا اوورا  مدافع فرانسوي منچستر مي توانست انتخاب بهتري باشد ضمن آن كه مارسلو در ديدارهاي اروپائي رئال كاررائي بزرگي نداشت

6/ در خط مياني سه بازيكن حضور دارند حضور آرايش سه هافبكه در اين انتخاب بحث بر انگيز است خصوصا آن كه  در جمع  هافبكهاي تدافعي بزرگي چون  بوسكتس و كريچ و پارك و حتي په په مي توانستند در اين انتخاب اينيستا با 10 بازي و يك گل زده و 7 پاس گل يك هافبك راست است ضمن آن كه انتخاب ژاوي با 12 بازي و 2 گل و سه پاس گل بي ترديد بهترين انتخاب است اما انتخاب رايان گيگز 37 ساله كه تنها 8 بازي انجام داده و 1 گل زده و 5 پاس گل داده  در هافبك چپ عجيب است زيرا به طور حتم بازيكناني چون پدرو و دي ماريا و كريس رونالدو مي توانستند انتخاب بهتري براي اين پست باشند

7/ در خط حمله مسي آقاي گل مسابقات كه با 12 گل زده در 12 بازي با ركورد ون نيستلروي مساوي كرده بهترين انتخاب است  مسي كه به گفته مارادونا بازيكن فضائي است 4 پاس گل نيز داده است در كنار مسي رائول قرار دارد مردي كه 12 بازي و 5 گل و 2 پاس گل داده است و در كنار اين دو نام اتو ئو را مي بينيم كه در 10 بازي 8 گل به ثمر رسانده است و 5 پاس گل داده است  اما وقتي به انتخابها نگاه مي كنيم بخوبي جاي بازيكناني چون روني و رونالدو  را در اين جمع خالي مي بينيم  كه اين انتخاب هم كمي عجيب است خصوصا رائول كه  با توجه به سنش بسيار خوب نتيجه گرفته است اما انتخاب او در تيم منتخب اروپا عجيب مي نمايد

تورج عاطف/www.tourajateef.blogfa.com

 

فوتبالي ها هنوز عاشق  مي شوند

مزدك ميرزائي با ناراحتي بيان مي كرد  كه اي كاش بازي سپاهان و پرسپوليس پس از بازي بارسلونا و منچستر يونايتد نبود تا مردم اين گونه عذاب نكشند ... شايد او حق داشته باشد تفاوتهاي دو بازي بسيارند حتي گزارش بازي كه توسط مزدك ميرزائي مي شود بسيار متفاوت با گزارش او در بازي بارسلونا و منچستر يونايتد دارد او در فينال ليگ قهرمانان نمي توانست شوخي هاي بي مزه اي چون همسر بودن عقيلي و هاشميان را بكند چون هر دو اين بازيكنان با سر بانداژ شده بازي را ادامه مي دادند ما مزدك ميرزائي يادش رفت كه ملت ما يك جماعت احساسي هستند   و تنها بدي ها و تفاوتها را نمي بينند بلكه گاهي يك نكته كوچك هم مي تواند آنها را دوباره  عاشق كند چرا در بازي سپاهان و پرسپوليس 70000 تماشاچي آمدند ؟ در روز 8 خرداد كه نه يك روز تعطيل و نه يك زمان مناسبي بود 70000 تماشاچي به ورزشگاه آمده بودند چون با تمامي وجودشان دلشان براي فوتبال تنگ بود سالها است كه جريان نزول تماشاچي در عرصه فوتبال وجود دارد مديريت ضعيف  حاكم بر فوتبال و استفاده از ناكار بلدان  در پستهاي اجرائي و اداري  و فني باعث شد كه نتايج ضعيفي  براي فوتبال پيش آيد   عدم صعود به جام جهاني حسرت 40 ساله براي كسب عنوان جام ملتهاي آسيا حسرت 32 ساله براي حضور در المپيك كه با اين روند آماده سازي تيم اميد به احتمال زياد به 36 سال هم مي رسد  ناكامي تيمهاي پايه  استفاده از مرداني كه فوتبال را محله برو بيا كرده اند باعث شد كه فوتبال ما هر روز تماشاگران خود را از دست دهد اما فوتبال ما گوئي  در هنگام سوگ به نشستن براي ناصر حجازي به نوعي ياد آور روزهاي خوب  دوستي ها و رفاقتها شد از ديد نگارنده شايد حضور اين گونه فوتبال در عرصه زندگي مردم كه با مرگ ناصر خان حجازي پيش آمد به نوعي تلنگري به فوتبال بود فوتبالي كه در پي حادثه عشق به اسطوره  فوتبال ايران از سوي تمامي اقشار و تيمها و طرفداران كمي به خود آمد  تماشاگر فوتبالي كه بر خلاف نظر مزدك ميرزائي وقتي هنر فوتبال را در نزد بارسا و منچستر مي بيند با هنر انسانيت كارلوس پويول و اهداي بازو بند كاپيتاني به آبيدال در هنگام دريافت جام  به فكر مي روند كه فوتبال مي تواند نمايش انسان ماندن نيز باشد فوتبال ما  همان طوري كه از حركت  پويول لذت برد از  پوشيدن پيراهن سياه علي دائي  در سوگ  ناصر خان هم كيف كرد فوتبال ما اهميتي به امير قلعه نوئي نداد كه در پشت افكار كوچكش  زندگي مي كند و مي انديشيد كه بي اعتنائي به سوگ مردم   مي تواند  ارتقا او  باشد و چه زيبا  شعر فروغ فرخزاد  در اين جادثه به ياد مي آمد كه

در سرزمين قد كوتاهان معيارهاي سنجش همواره بر مدار صفر درجه  مي چرخند پس چرا توقف كنيم ...

فوتبال ما  اهميتي به ژنرالها  گروهبانها و سلطان ها ... نداد چون فوتبال امثال قلعه نوئي ها را زياد داشته است اما درس انسانيت را از دهداري و اكرامي و حالا حجازي مي گيرد آشتي مردم و پيش كسوتان با فوتبال در روز بازي با سپاهان و پرسپوليس ديدني بود در روز بازي كه ستاره هاي سالهاي دور چون محمد پنجعلي و فرشاد پيوس و نسل بعد از آنها مهدي مهدوي كيا و ادموند بزيك و نسل جديد كريم انصاري فرد  در كنار مردم جمع بودند تا نشان دهند فوتبال ايران تا چه حد با مرگ اسطوره اش لطيف شده است  در ورزشگاه شعارهاي زشت داده نشد 120 دقيقه مردم يك بازي سرد را تماشاكردند اما به ذات فوتبال و اخلاق ايراني خود بازگشتند  مردم لطيف شده بودند مردمي كه در مراسم سوگواري ناصر خان در استاديوم آزادي زن و مرد در كنار هم آمدند و با هم شعار دادند  كه " اسطوره مردمي همينه همينه " در روز گذشته هم با سيماي غم و شادي زده خود به فوتبال چون يك ورزش و نه يك نبرد نگاه كردند شايد خيلي از پرسپوليسي  ها وقتي مهدي رحمتي را ديدند كه با كودكش راز و نياز براي پنالتي مي كند به نوعي دچار غليان احساسات شدند و از يك سو دل در گروي پيروزي تيم خود داشتند اما دلهايشان هم به ياد آن كودك نازنين بودند كه  دلشكسته نشود بازي سپاهان و پرسپوليس تمام شد و بدي ها و زشتي هاي تازه به دوران رسيده ها و قد كوتاهان فكري نتوانست روحيه عشق و آرامش  را كه سوگ ناصر خان و حركت پويول داده بود از اين مردم بگيرد كاش قدر شناس اين مردم باشيم

 تورج عاطف/www.tourajateef.blogfa.com

 

درسهاي بارسلونائي

چرا بارسلونا قهرمان اروپا شد ؟ براي پاسخ به اين سوال به جمله كليشه اي از هيتلر استناد مي كنم كه در كتاب نبرد من نگاشته شده است رايش سوم مي گويد " مهم اين است كه ما پيروز شويم زيرا بعداز آن كسي سوالي نخواهد پرسيد " و حالا بارسلونا پيروز و قهرمان است و طبيعتا هزاران مقاله نگاشته شده در مورد قهرماني بارسا چيزي جز تعريف و تمجيد از كاتالانها نخواهد بود اما به طور حتم رازي در قهرماني بارسا وجود دارد كه اين تيم را چنين مقتدر در اين سه سال گذاشته است تيمي در عرض سه سال ده قهرماني كسب مي كند و اين در حالي است كه بسياري معتقدند اگر فوران آتشفشان ايسلند در سال گذشته باعث نمي شد كه بارسا راه بارسلونا تا ميلان را زميني طي كنند و داوري آن بازي به سوي تيم آقاي خاص گرايش نداشت شايد تعداد اين قهرماني ها امروز بيشتر بود و بارسا براي سومين بار پياپي قهرمان اروپا مي شد  در اين مجال نوشتاري اشاره اي به برخي ازعوامل اين موفقيتهاي متوالي كاتالانها داريم

1/ شايد عجيب باشد اما براي بيان اولين دليل بايد از آخرين صحنه هاي جشن فوتبال شب گذشته اشاره داشت ياران كاتالاني در حضور ژاوي و پويول و اينيستا سه كاپيتان اول بارسلونا بازوبند كاپيتاني را بر بازوي اريك آبيدال مدافع فرانسوي تازه رها شده از چنگال عفريت سرطان مي بندند تا او جام را با اين بازوبند بالا ببرد  اين تكه پارچه بسيار با ارزش كه نشان فرماندهي است در نزد ياران بازيكنان كاتالان چون معجزه عمل مي كند دلاوران كاتالان به اين بازوبند احترام مي گذارند و پپ بزرگ حاضر است براي آن كه پويول مصدوم هم سهمي از اين قهرماني داشته باشد يكي از تعويض هايش را فداي حضور چند دقيقه اي او بكند اما ال كاپيتانو  در هنگام جشن كاپيتاني مي كند و دوستي براي بارسا و آبيدال  مي شود آيا فوتبال ما نيز چنين است ؟ چندين بار دعواي بر سر كاپيتاني را در تيمهاي خود ديده ايم ؟به همين تيم پرسپوليس بنگريم جنگ كاپيتاني بر سر اين تيم در اوايل فصل چه آورد ؟ و همين كاپيتاني مهم به يك باره آنقدر ذليل شد كه شيث رضائي بازوبند كاپيتاني را چون مچ بند بر مچش بست آري در بارسلونا شان و دوستي هم زمان رعايت مي شود ارزشها در سر جاي خود قرار دارد اما هيچ ارزشي بالاتر از موفقيت تيم نيست

2/بارسلونا تحت تاثير عوامل داوري قرار نمي گيرد بارسلونا به طور ضمني مورد بي مهري داوري در اين بازي قرار گرفت خطاهاي والنسيا بازيكن سمت چپ منچستر يونايتد مي تواسنت او را براحتي اخراج كند و گلي كه منچستر به بارسلونا زد در وضعيت بسيار مشكوك به آفسايد حاصل شد اما نه گوارديولا در كنار زمين بازيهاي مضحكي چون رفتارهاي خوزه مورينيو را در آورد و نه بازيكنان بارسلونا حتي در دقايقي  اسير حواشي در زميني شدند كه بنا بر شانس منچستري ها تبديل به زمين خانگي آنها شده بود  انگليس ها دوست داشتند در آستانه يك سال مانده به المپيك لندن صاحب يك افتخار اروپائي ديگر در خاك خود شوند اما فريادها تماشاگران و چاشني مهر داوري به آنها نتوانست تمركز بارسلونائي را به هم زند

3/سخن از تماشاگران شد شايد بايد گفت يكي از بزرگترين سلاح هاي برنده بارسا در بازي ديشب تماشاگرانش بودند شرايط اقتصادي خوب و افتخارات بيشمار ورزشكاران اسپانيائي در سالهاي اخير باعث شده است كه تيمهاي اسپانيائي و از جمله بارسلونا همواره از حمايت طرفداران خود بهره مند شوند تماشاگران كه حاضر بودند با توجه به مشكلات پرواز در اروپا به لندن بيايند و حتي بليط هائي به چندين برابر قيمت از بازار آزاد تهيه كنند ولي بارسلونا تنها نگذارند تا نشان دهند كه نقش تماشاچي تا چه حد براي موفقيت تيمها موثر هستند و از آن مهمتر وضعيت اقتصادي تا چه حد مي تواند در موفقيتهاي ملي يك كشور تاثير گذار باشد

4/شايد بزرگترين تاثير در موفقيت بارسلونا در سالهاي اخير اشتهاي سيري ناپذير اين تيم  در كسب موفقيت است بارسلونا در بازي شب گذشته هيچگاه عقب ننشست  و ريتم بازي خود را از دست نداد حتي در حالي كه بر خلاف جريان بازي گل تساوي را خورد تعداد پاسها و درصد ماليكت توپ بارسلونا قابل قياس با منچستري ها نبود بارسلونا به بهترين تيم اروپائي از نظر خط دفاعي سه گل زده و شايد سه گل هم نزدند تا نشان دهند كه در فوتبال امروز سرعت و تكنيك بايد در كنار انگيزه هاي هجومي باشند

5/ مزدك ميرزائي مي گفت چه كسي بهتر از فرگوسن در عالم مربيگري است ؟ بايد به او و خيلي ها در شب گذشته در پاسخ به اين سوال او گفتند  كه پپ گوارديولا كه پس از آقاي خاص گران ترين سر مربي جهان است بهترين سر مربي حال حاضر جهان است فرگوسن اعلام كرده بود كه از مورينيو براي توقف بارسلونا راهنمائي مي گيرد و به طورحتم  او دوست داشت از كريچ و پارك  مهره هائي در حد په په بسازد اما بارسلونا با ترفند بازي نزديك مثلث  اينيستا و ‍ژاوي و مسي عملا امكان يار گيري را از ياران فرگي گرفت ضمن آن كه بوسكتس در شب گذشته با اشتباه فرگي در چيدمان ميانه ميدانش كه هيچگاه ترميم نشد يعني استفاده از گيگز پير در چپ و والنسيا عصبي در سمت راست و خصوصيات دريبل خوري و تدافعي كريچ و پارك توانست مرد اول ميدان باشد  فرگوسن در بازي ديشب ناني را بي دليل روي نيمكت نشاند در حاليكه سرعت ناني مي توانسنت جناح راست درخشان بارسلونا را به احتياط بكشاند در بازي ديشب آلوز بارها در محوطه هيجده قدم توپهاي عالي براي مردان داخل محوطه مي فرستاد

6/ مي گويند كه اسكاتلندي ها در دنيا به خساست معروف هستند شايد فرگي هم تا حد زيادي چوب اين خساست را در بازي ديشب خورد  منچستر در بازي شب گذشته ياران  مناسب اين ميدان را نداشت در بازي روز گذشته رافائل و والنسيا و هرناندزنشان دادند كه تنها استعداد هاي درخشاني هستند و براي حضور در فينال اروپا تجربه ندارند مرداني چون فرديناند و گيگز و اسكولز هم در بازي ديشب نشان از پايان راه مي دادند و شايد بايد جشن خداحافظي چون گري نويل براي آنها گرفت منچستر در شب گذشته بايد بازيكنان بزرگي چون ويديچ مي داشت آن گونه بارسلونا با معيار جهاني از آن برخوردار بود  فرگي چون پپ اهل خريدهاي بزرگ نيست اما او يك فينال را واگذار كرد شايد در فصل تابستان به دنبال مهره هاي بزرگي چون آگرو و... رود  تيم فرگي اسير سرعت شد چون مردانش  فرسوده و پير و يا جوان پر اشتباه بودند

7/ بازي شب گذشته تقابل دو سبك بازي بود منچستر به دنبال بازي مستقيم بود اما از روي حركات زميني به گل رسيد و بارسا توپ را روي زمين نگاه مي داشت در بازي ديروز بار ديگر حضور توپ بر روي زمين و شانس بالاي موفقيت در اين سبك بازي را ديديدم ضمن آن كه رافائل و والنسيا و اورا و گيگز در جناحين منچستر اسير زوج هاي آبيدال و پدرو و آلوز و ژاوي شدند تا نشان دهند كه برتري كلاس بازيكنان چه عامل مهمي در موفقيت است

 

تورج عاطف/ www.tourajateef.blogfa.com

بهانه اي ديگر

سالها مفتون سحر شاهنامه بودم و حكايت  جمشيد و فريدون و كاوه و زال و رستم و سياووش و... آنچنان مرا شيفته خود كرده بودند  كه مدتها بعنوان عضو هييت تحريريه  مجله فردوسي  به دنبال يافتن منابع و بحث و جدل در مورد ريشه ها و مفاهيم داستانهاي شاهنامه كردم يكي از قهرمانان محبوب من در شاهنامه سياووش است برايم باور كردني نبود كه چگونه در ميان اين همه دلاور شاهنامه او چنين محبوب است و حتي در سالهاي اخير هم مراسمي در رثاي او برگزار مي شود كه زنده ياد سيمين دانشور رمان مشهوري به نام " سووشون " يا همان " سياووشون " از روي حوادث سوگواري سياووش در شيراز  نگاشته است سياووش فرزند كيكاووس, مردي است كه مظهر پاكي و نجابت است او از امتحان پدر بارها سر بلند بيرون مي آيد و توطئه سودابه فتان و حيله گر كه دل به گروي عشق نامشروع به سياووش داده از بين مي رود ولي كيكاووس اسير خود پرستي مي شود او مي خواهد كشتار كند اما سياووش نمي پذيرد ره به سوي آن سوي جيحون و سرزمين توران مي زند و طي حوادثي سياووش به طور دردناكي در آن ديار كشته مي شود و بعدها فرزند برومندش كيخسرو صاحب تاج و تخت ايران مي شود  در شاهنامه مي خوانيم كه لشكريان ايران سالها با ياد خون خواهي از خون سياووش  به توران حمله مي كنند نخست مي پنداشتم حكايت مرده پرستي و يا بهانه جوئي ايرانيان است كه قصه خونخواهي سياووش را مرتبا بيان مي كند اما تحقيقاتم نشان داد كه جريان فكري وجود داشته است كه سياووش را زنده نگاه دارد زيرا او مظهر پاكي و نجابت و انسانيت است و بقيه ماجراها كه ناشي از زياده خواهي حاكمان بوده ربطي به اين جريان فكري ندارد غرض از بيان اين نكته شاهنامه اي در اين مجال نوشتاري اين است كه اگر سخن از دهداري ها و دكتر اكرامي ها و دكتر برومندها و مكتب شاهين و اين روزها سخن از ناصر خان حجازي مي شود قصه مرده پرستي و يا به قول دوستي گريه انداختن و عشق به غم  ايراني امروز و يا ساختن مبارز از حجازي نيست بلكه بهانه اي است كه از مهره اي تاثير گذار و انسان و الگوي مناسبي در فوتبال پر غوغا و لي ناكار آمد گفته شود و از اين رو است كه اين روزها از ناصر خان حجازي مي نگارم همان طوري كه سالها است  گاه و بي گاه از پرويز خان دهداري و ديگر بزرگان گفتم  روز يكشنبه 8 خرداد هم مي تواند بهانه اي براي ارج نهادن به ناصر خان باشد بازي پرسپوليس و سپاهان چون بازي پرسپوليس ويا سپاهان با فولاد و يا  استقلال و ملوان بندر انزلي مي تواند ياد آور ناصر خان حجازي باشند چرا بازي پرسپوليس و سپاهان مي تواند فرصتي براي  ياد آوري ناصرخان حجازي باشد ؟ زيرا در يك سو پرسپوليس قرار دارد كه ادعاي باشگاه فرهنگي وورزشي مي كند و مديرانش سخن از فرهنگ دارند و سر مربي اين تيم معروف ترين شاگرد ناصر خان بوده و در تاريخ پرسپوليس حكايت ناصر خان بسيار نگاشته شده است حبيب كاشاني در مراسم ناصر خان حجازي متعجب از محبوبيت عقاب بود !! و اين شگفتي  او براي  همه عجب مي نمود كه مدير عامل باشگاه پرسپوليس به چه دليل بايد از اين همه محبوبيت ناصر خان متعجب باشد حال كه او مدعي است كه  متوجه اين نكته شده است بايد مراسمي بزرگ براي ناصر خان تدارك ببينند شايد زيباترين صحنه ها مي تواند  از سوي تيم پرسپوليس رقيب سالهاي دور و نزديك ناصر خان بوجود آيد در بازيهاي هفته گذشته تيمهاي اصفهاني در برابر حريفان آُسيائي خود  انتظار داشتيم ياران و دست اندركاران دو تيم و حتي مديران و تماشاچيان براي سر مربي اسبق خود سنگ تمام بگذارند در ورزشگاه فولاد شهر عكس بزرگ او را نصب كنند بازيكنان دو تيم در زير پيراهن خود عكس او را داشته باشند و در هنگام زدن گل آن را به معرض نمايش بگذارند و به حرمت سوگ جامعه فوتبال آن گونه شادماني پس از گل نداشته باشند ...اما پرسپوليسي ها و سر مربيشان مي توانند پوستر بزرگ ناصر خان را به ورزش بياورند مي توانند حتي در حركتي نمادين همه پيراهن شماره يك را در آغاز بازي بپوشند و يا اقداماتي داشته باشند كه نشان دهند رقابت داخل زمين هيچ ربطي به رفاقت بيرون آن ندارد پرسپوليس مي تواند قدمي بزرگ براي دوستي ها بردارد پرسپوليسي ها به ناصر خان مديونند او  دروازه بان تيم ملي آنها در ساليان دور و دراز بوده است اما سپاهان حكايت ديگري دارد در سپاهان دو نكته بزرگ وجود دارد اولي آن كه ناصر خان سر مربي سابق اين تيم است و از سوئي اصفهانيها مي دانند كه سالها ناصر خان براي فوتبال اين شهر زحمات زيادي كشيده است اما نكته سوم كه بارز تر است امير قلعه نوئي است امير قلعه نوئي در مراسم ناصر خان يا حضور نداشته است و يا حضورش به شكار عكاسان در نيامده است كه اين بعيد است وقتي قلعه نوئي در هنگام ملاقات حضوري با ناصر خن صاحب عكاس است چگونه در مراسم ختم مخفيانه مي آيد؟ قلعه نوئي مردي است كه دلگيري هاي فراواني از او است او در طي سالهاي زندگاني ناصر خان حق شاگردي را به طرز شايسته اي ادا نكرد او در مرگ ناصر خان پختگي نشان نداد او در سوگ ملت و خيل بزرگان استقلال  بي تفاوت در مورد مسائل بي ارزش داخل ميدان فوتبال سخن گفت حكايت فينال ايراني و اصفهاني در هنگامي كه ناصر خان هنوز به خاك سپرده نشده بود حرفهاي نسنجيده از او بود كه بايد بزرگ مي نمود  قلعه نوئي نبايد از ياد ببرد آنهائي كه به دهداري جفا كردند هنوز مورد باز خواست هستند تيم ملي به رهبري پرويز خان دهداري در سال 1365 با مضحكه استعفاي دسته جمعي شماري از ملي پوشان مواجه شد و هنوز پس از 25 سال آنها فراموش نشده اند كه چه بر سر دهداري آوردند امير قلعه نوئي بايد بداند عمر مربيگري هم چند سالي اما زمان انسانيت طولاني است او بعنواني يك فوتباليست يك استقلالي و يك شاگرد بايد بزرگ باشد بي اعتنائي او به ناصر خان او را بزرگ نمي كند او چه بخواهد چه نخواهد در تاريخ فوتبال ما جايگاهي بسيار متفاوت با ناصر خان دارد پس بازي يكشنبه بايد حضور پررنگي در اداي دين شاگرد به استاد داشته باشد  به  قصه مرگ سياووش و سووشون و قدر داني از بزرگان  باز مي گرديم و  از ناصر خان صحبت مي كنيم كه چه اين آقايان قدر دان باشند و چه نباشند او بزرگ است و چه خوب خواهد بود كه اين آقايان بهر جايگاه انسانيت و شرف و پهلواني به خود آيند باشد كه چنين بادا

تورج عاطف/ www.tourajateef.blogfa.com

هم گريه و هم خنده

 در روزهائي هستيم كه دل و دماغي براي ديدن فوتبال ندارم فوتبالي كه دوستش دارم بخاطر بسياري از مردان كه اين ورزش را  براي من زيباترين بازي دنيا كرده اند  مرداني چون كرايوف و جرج بست و كانتونا و پلاتيني و سوكراتس و زيكو و قليچ خاني و حسن روشن و  صد البته حجازي كه در سوگش نشسته ايم آري غيبت ناصر حجازي هر روز حس غريبانه تري به ما مي دهد و حال در فينال ليگ قهرمانان وقتي يك سويش منچستر يونايتد و سوي ديگرش بارسلونا باشد اين حس غريبانه تر مي شود براي من هميشه اين دو تيم محبوب بوده اند منچستر يونايتد بخاطر جرج بست در سنين كودكي انتخاب كردم منچستر يونايتدي كه در كنار بست برايم ياد آور مردان بزرگي چون اشمايكل و اريك كانتونا و بكهام و ون نيستلروي ... و صد البته ناصر حجازي بود خيلي دوست داشتم اين فرصت براي ايران و همه ما پديد مي آمد كه ناصر حجازي را در دروازه قرمزهاي منچستر ببينم او لياقتش را داشت بسيار برتر از خيلي ها بود كه در منچستر يونايتد دروازه باني كردند  و در سوي ديگر بارسلونا است بارسلونا براي من زماني معني گرفت كه كرايوف بزرگ را داشت كرايوف يك  فرمانده خوش استيل و خوش پوش و خوش تيپ و خانواده دوست بود نمي دانم چرا هرگاه كرايوف را مي ديدم ياد  حجازي مي افتادم كرايوف يك فوروارد و ناصر خان يك دروازه بان بود اما تيپ اخلاقي و نوع  زندگي آنها خيلي شبيه هم بود  كرايوف همواره با مسئولين فدراسيون كشورش مشكل داشت او زير بار حرف زور نمي رفت هنوز باراني كرم او را به ياد دارم كه در هنگام مربيگري تيم بارسلونا مي پوشيد ناصر خان هم يك باراني كرم چون او داشت و حالا دو تيم محبوب من  در فينال هستند كه هر دو ناصر خان را به ياد من مي آورند يك فينال در ويمبلي كه دوست دارم براي من هم گريه و هم خنده داشته باشد! هم گريه و هم خنده ؟ بلي در طي سالها علاقمندي به فوتبال فينالهاي مختلفي را ديده ام كه برايم گريه ها و خنده ها را داشت  فينال اولي كه دقيق به خاطر دارم فينال هامبورگ و يوونتوس بود كه هامبورگ با شوت بي نظير فليكس ماگات كه هافبك محبوب من بود در سال 1983 قهرمان اروپا شد و لبخند را مهمان من كرد در سال 1984 ديگر مرد محبوب من يعني ميشل پلاتيني توانست ليورپول را در ورزشگاه هيسل بلژيك شكست دهد پيروزي شيرين بود اما  مرگ انسانهاي بي گناه در استاديوم هيسل كه بعلت اغتشاش تماشاگران پيش آمد آن فينال را براي من گريه دار كرد سال بعد در فصل 85-86 تيم بارسا محبوب من به فينال رسيد و در فينال و روي ضربات پنالتي بازي را به استوا بخارست باخت و بار ديگر گريه را تجربه كردم    در سال 1987 بايرن مونيخي كه ژان ماري فاف دروازه بان محبوبم و آندرياس برمه و ماتيوس و رو منيگه را داشت به پورتو باخت همان پورتو كه با رباح ماجر الجزايري گل زيبائي به فاف محبوب من زد و باز مرا گريان كرد چند  سالي گذشت برنارد تاپي  عاشق  جاه طلبي از ليگ محبوب من يعني شامپيونا يك تيم جهاني را معرفي كرد مارسي را مي گويم آنها با كارلوس موزر و كريس وادل و ژان ماري پاپن و باسيل بولي  به ستاره سرخ بلگراد بر روي ضربات پنالتي باختند و بعد هم قصه رشوه تاپي پيش آمد و مارسي هم مرا گريان كرد   اما سال بعد نوبت خنديدن من بود بارسلونا باز در ويمبلي فينالي داشت  و حريفش سامپدوريا را با گل زيباي كومان شكست داد بارسلوناي پپ گوارديولا و زوبي زارتا و كومان  بردند و مرا به عرش فرستادند سال بعد كه دل به ميلان داده بودم چون هلندي ها محبوب من رايكارد و فون باسن و ايتاليائي بي نظيري چون مالديني و بارزي و دونادوني و ... را داشتند باز گريان شدم زيرا اين بار ميلان  محبوب من در فينال مغلوب مارسي محبوب قبلي من شد  در فصل 93-94 وقتي شاهد له شدن  كرايوف و تيم محبوبم بارسلونا كه روماريو و استيچكوف و زوبي زارتا و كومان را داشت در برابر ميلان كاپلو شدم  سالها گذشت و نوبت خنده من شد آن هنگام كه در نيوكمپ 1999 در آخرين لحظه منچستر محبوبم توانست باير مونيخ را شكست دهد اما كمي دلگير بودم كه چرا هيتسفيلد يانكر همان غول اتريشي را به علي دائي كاپيتان تيم ملي كشورم ترجيح داد در سالهاي بعد دوران اوج رئال مادريد بود و فينالها برايم تنها گريه دار بود و لي هيچگاه والنسيا را از ياد نمي برم كه چقدر نزديك به قهرماني بود در سال 2004 فينال گريه داري ديدم از هر دو تيم پورتو و موناكو دلخور بودم كه با تخريب فوتبال زيبا اما نتيجه گير به فينال رسيدند سال بعد در فينال استانبول براي مالديني گريستم او را دوست داشتم او كه مي توانست قهرماني اروپا را با گل زده اش جشن گيرد اما اسير جادوي ليورپول و ضربات پنالتي شد  سال بعد نوبت خنده من بود كه شاهد قهرماني بارسلوناي محبوبم شدم بارسلونائي كه رايكارد برايمان ساخت بارسلوناي دكو و روماريو و ژاوي ... سال بعد منچستر برايم شادي آفرين بود و توانست چلسي را شكست دهد بار ديگر به من فينال خندان هديه دهد و سال بعد از آن با قهرماني بارسا با مسي و پپ گوارديولا يك چشم گريان و يك چشم خندان بودم زيرا بارسلونا دگر تيم محبوب من در فينال را شكست داد اما حالا در انتظار فينال ديگري هستم برايم  دو تيمي مي آيند كه ياد آور ناصر خان هستند خيلي دوست دارم كه منچستر يونايتد نشانه اي از قدراني از ناصر حجازي را نمايان سازد كه در اين صورت گريان خواهم شد و از سوئي رو به آسمان كرده مي خندم و به ناصر خان مي گويم

_ناصر خان تو حقت اين بود  كه براي ما حتي در نبودنت هم افتخار آفرين باشي

كاش كه اين فينال براي من گريه و خنده آورد اي كاش

تورج عاطف/tourajateef@yahoo.com

 

طوطيان شكر افشان در وداع عقاب

تيتر روزنامه ها خبر از پريدن عقاب مي داد  يك روز خردادي بود چهارم خرداد 1390 كه آخرين دور افتخار ناصر حجازي در ورزشگاه زده شد شايد كمتر كسي از آن سيل مشتاقاني كه در ورزشگاه  يك صد هزار نفري حضور داشتند خبر داشتند كه درست 37 سال پيش يعني در چهارم خرداد سال 1353 در  جام دوم تخت جمشيد پرسپوليس و تاج  به مصاف هم رفتند و در آن بازي تيم تاج با نتيجه يك به صفر تيم پرسپوليس را شكست داد بازي كه سيزدهم مصاف اين دو تيم در طول تاريخ بود و حالا درست در همان روز بار ديگر ناصر خان حجازي ستاره بي چون و چراي تاج در جلوي دروازه ايستاده بود اما اين بار ...

 و اين تنها مصاف اين دو تيم در خرداد ماه نبود در جام اتحاديه در سال 1352 بار ديگر اين دو تيم به مصاف هم رفته بودند همان طوري كه در خرداد 1350 هم اين دو تيم به مصاف هم رفتند و در هيچكدام از اين ديدارها ناصر خان بازي را نه تنها واگذار نكرده بود  بلكه ستاره تيم  بود  چون خرداد 1356 كه تيم در مسابقات جام جهاني 1978 بازي مي كرد اما به چهارم خرداد بر مي گرديم و چهارم خرداد 1353 را در كنار چهارم خرداد 1390 مي گذاريم ناصر خان در ورزشگاه آخرين دور افتخار را مي زند همه ناصر خان را مي شناسند او عقاب است اما چه كساني در خرداد 1390 براي او سخن مي گويند ؟ علي فتح الله زاده مدير عامل استقلال سخن از اين دارد به خاطر ناصر حجازي قرار است كه از فصل آينده آتيلا حجازي به كادر فني اضافه شود !! فتح الله زاده در خرداد 1353 كجا بود ؟آيا او در خوي مي توانست تصور كند كه روزي در مورد ناصر حجازي و سهم او در استقلال او تصميم گيري كند ؟ فتح الله زاده كه در طي سالها براي حفظ و بقاي خود  الاكلنگ ناصر خان و قلعه نوعي را علم كرده بود و هر گاه كه به نفعش بود از ناصر خان مي گذشت چه حقي دارد كه ادعاي ميزباني در وداع ناصر خان را  داشته باشد ؟ به او مي گوئيم اگر آتيلا خوب بود چرا در كادر جديد از او بهره گرفته نشد ؟ چرا حرمت ناصر خان در آخرين سالهاي حضورش در استقلال را همين آقا رعايت نكرد ؟  همين داستان در مورد كاشاني نيز هست او سخن از اين دارد كه وقتي مردم براي ناصر خان در وداعش دست زدند گريه كرده است  مي پرسيم شما كه  ميزان علاقه مردم به ورزشكارالن واقعي خود را نمي دانيد به چه علت در اين ورزش همه كاره شديد و حالا براي خود ليدر انتخاب مي كنيد و باجناق و فك و فاميل را وارد چارت مديريتي پرسپوليسي كرديد كه هيچگاه به شما ارتباطي نداشته است  ؟آقاي كاشاني شما در 4 خرداد 1353 فكر مي كرديد روزگاري مدير باشگاه پرسپوليس شويد و در مورد ناصر خان صحبت كنيد ؟آيا در 4 خرداد 1352 شما چيزي بيش از يك تماشاچي ساده بوديد؟ آيا شما قابليت بيشتري داشتيد و يا اين كه چون عابر بانكهاي اين ديار يك شبه سر از فوتبال در آورديد و خادم  به آن شديد؟ به علي كفاشيان نگاهي مي كنيم او مي گويد ميزان علاقه مردم به ناصر خان حجازي به ما ياد داد كه بيشتر به مردم خدمت كنيم !! مي پرسيم اين همان مردمي هستند كه شما و معاونين و كميته فني و ... خون به دل آنها كرديد؟ ناصر خان دردش اين بود كه چرا بايد متولي فوتبال امثال شمائي باشيد كه هيچ از فوتبال نمي دانيد ؟ از كدام خدمت به فوتبال و مردم صحبت مي كنيد ؟ مگر شما  با  بلي قربان گفتن هايتان صداي ناصر خان را در نياورديد ؟ خاطرتان هستيد كه در ملاقات با ناصر خان اعلام كرديد كه او چون چك سفيد است ؟ با او چه رفتاري كرديد ؟ پيشينيان شما چه رفتاري با ناصر خان كردند كه حالا در مراسم ناصر خان اظهار نظري اين گونه مبهم مي كنيد ؟ شما در 4 خرداد 1353 كجا بوديد ؟آيا شما فكر مي كرديد كه در روز پرواز عقاب بعنوان رئيس فدراسيون فوتبال سخن بگوئيد ؟ به صدا و سيما مي نگريم آنها از مراسم چه برداشتهائي داشتند ميكروفون پيش همايون بهزادي مي رود او تنها از خاطره ايران و كره شمالي مي گويد علي پروين هم تنها از گل  نخوردن هاي ناصرخان حجازي مي گويد اما اين دستگاه عريض و طويل  هم به طور حتم مرداني معمولي در 4 خرداد 1353 بودند كه نمي دانستند در مراسم ناصر خان جميعتي بيش از ديدارهاي استقلال و پرسپوليس آن هم صبح و در فصل امتحانات جمع نشدند زيرا  كه يك دروازه بان بزرگ را از دست داده اند  مردم آمده بودند تا با قهرمان با صلابتي خداحافظي كنند كه مستقل بود و داراي شخصيت و حيثيت و اهل عمل و راست كردار بود مردمي از راست كرداري مردي قدردان بودند كه يك شبه ره صد ساله را با مسيرهاي ميان بر ارتباط و... طي نكرده بود مردم از پندار نيك مردي قدر دان بودند كه سخن از خدمت و صداقت و  دانش مي كرد مردم از مردي قدر دان بودند كه كردارش اين تنها نبود كه سالها دروازه هاي تاج و استقلال و شهبار تمهاي ملي را حراست كرد  بلكه  سنگر بان  دروازه  پاكي و نجابت و قلب و حيثيت ملي  بود آري در پرواز عقاب باز هم كلاغ ها  چون طوطيان شكر افشان شدند  افسوس و صد افسوس

 تورج عاطف/tourajateef@yahoo.com

 

 

اين دهن كجي به خودتان و نه ملت  عاشق ناصر خان است

سالها است كه با بر چسب اين كه  ملتي مرده پرستيم  ,مشغول به زندگي هستيم و اين مسئله در بسياري از مواقع صدق مي كند نگاهي به مراسم عروسي و عزا خود بيافكنيم مي بينيم براي عروسي چند ساعت وقت مي گذاريم و براي عزا روزها و هفته ها را به جوي گذر عمر افكنيم  ؟ قصه تولد عزيزان خود را به ياد نداريم اما در سالگرد عزايشان باز هم به عزا مي نشينيم و گوئي از ياد مي بريم كه اين قافله عمر عجب مي گذرد اما حكايت مرده پرستي با ارج نهادن به انسانهائي كه براي جامعه خود مفيد بودند بسيار متفاوت است انسانها چه شريف و چه نا شريف و چه خوب و چه بد  مي روند اما تجربه ها و يادهاي  آنها به جا مي مانند و از اين رو به جا است كه قدر داني را با مرده پرستي جدا دانيم حال اگر با مقوله قدر داني موافق هستيم به بحث بعدي بپردازيم كه  متولي اين قدر داني چه مراجعي  در جامعه مي توانند باشند ؟ رسانه ها همان بوقچي هاي جامعه هاي بدوي هستند كه امروز با شكل و شمايل جديد به ميدان آمده اند و انواع  مختلف  دارند رسانه هاي شنيداري و ديداري و مكتوبي و ديجيتالي از انواع آنها هستند و از آنجائي كه حس بينائي سلطان احساسات بشر است رسانه هاي ديداري نقش مهمي در فرهنگ سازي و زير مجموعه هايش نظير قدر داني دارد  اما سيماي ما اين گونه در مورد زنده ياد  ناصر خان حجازي بوده است ؟ خوب به خاطر داريم در  ماههاي  آخر زندگي او رسانه  ديداري اين ديار چهره او را در هنگام سلامت به باد فراموشي سپرده بود و هنگامي كه او در بيمارستان ميلاد بستري شد گروهي تحت عنوان شوراي هماهنگي با دور بين و كلي ساز تبليغاتي براي خودشان بر بالين ناصر خان جمع شده و صد البته نمايش آنها با جمله به ياد ماندني ناصر خان كه " مردم از من حمايت مي كنند " به تراژدي تبديل شد  چند هفته اي گذشت و ايران در غم از دست دادن  ناصر خان به ماتم نشست سيماي اين ديار كه بايد سيماي مردم قاعدتا باشد چه عكس العملي نشان داد ؟ گوينده خبر ساعت 22 با لبخندي به واقع مضحك و با پيراهن قرمز!!( يادش رفته است پرسپوليسي ها هم در سوگ ناصر خان نشسته اند) خبر مرگ اين راد مرد را داد و كسي نگفت كه اين گونه اعلام خبر  فقدان بزرگي را چه كسي به اين جوانك ياد داده است  روز گذشته هم پيمان يوسفي از بعد ازظهر با برنامه هاي مضحك بازي برگشت آلومينيوم هرمزگان و فجر سپاسي بازي خود را شروع كرد و كسي نپرسيد به چه دليل به احترام ناصر خان اين بازي  به زمان ديگري حداقل پس از به خاك سپاري او موكول نشد بازي كه مجريانش نشان دادند كه چرا اين گونه بودند چون حكايت ناجوانمرداي و پرتاب سنگ وقطع بازي نشان از اين  داشت كه چرا جوانمردي و اخلاق و احترام به فقدان بزرگي  در بندر عباس و در نزد مسئولين فدراسيون فوتبال نبود خود پيمان يوسفي هم حتي به خودش نهيب نزده بود كه بعنوان كسي كه سالها خود را   به عنوان مجري و كارشناس فوتبال به خانه هاي مردم تحميل كرده با هيبت عزادار حاضر شود و نشان داد چون آن جوانك خنده رو الكي خوش پخش خبر 22 هيچ چيزي از مخاطبينش نمي داند اعلام پخش فينال ليگ قهرمانان اروپا با آن فرياد هاي مضحك  ديگر مجري جوان سيما آن هم در سه شنبه شب نشان ديگري از بد سليقگي  مردان  تصميم گيرنده رسانه كشوري داشت  و در اين ميان گلي به جمال عدال فردوسي پور كه در برنامه 90 با هيبت عزادار از ناصر خان حجازي و دليل محبوبيتش گفت   عادل فردوسي پور نشان داد كه به چه علت كلاس كاري او بعنوان يك مرد رسانه اي بسيار بالاتر از عروسكان كوكي است كه سالها بعنوان مجري و كارشناس به ملت ايران تحميل شده اند  ,بوده است امروز را به  وداع با جسم و نه ياد ناصر خان حجازي خواهيم گذراند به ياد او اشكها مي ريزيم و حرفهايش را مرور مي كنيم كه از حضور ناكار بلد ها بارها سخن گفته بود امروز ياد ناصر خان را ميليونها ايراني گرامي مي دارد ايرانياني كه سالها با او خاطره داشتند و دلاوري او در عرصه بازيگري و مربيگري از ياد نمي برند امروز و سالهاي طولاني به ياد خواهيم داشت كه ناصر خان در جام جهاني آرژانتين 1978 و المپيك 1976 و بازيهاي آُسيائي و جام ملتهاي آسيائي  دهه 70  ميلادي و در تاج و شهباز و استقلال چه افتخاراتي برايمان  در كسوت بازيگري  كسب كرد ناصر خان را در ياد خواهيم داشت بهر خدماتي كه در تبريز با ماشين سازي ودر گيلان با استقلال رشت و در اهواز با استقلال اهواز و در اصفهان با  ذوب آهن و سپاهان و در تهران با بانك تجارت و استقلال در كسوت مربيگري انجام داد  اما اين دهن كجي ها اين بي تفاوتي ها  فرهنگ بدي است كه مدعي ايجاد فرهنگ و تشويق به اصطلاح  ارزشها يعني تلويزيون نشان داده است  بياد  داشته باشيم بزرگان در اذهان مي مانند و اين رفتارها تنها دهن كجي به ملتي است كه همواره مانده و دهان كجان را از يادمي برند همان گونه كه زنده ياد  تختي هنگامي كه غلامرضا پهلوي او را به سالن راه نداده بود فراموش نشد  و شاپور غلامرضا !! به زبالدان تاريخ سپرده شد  و چنين است كه باز مي گوئيم ناصرخان هم فراموش نمي شود  و در دلمان هست تا عشق وجود دارد و اي كاش گوش شنوائي باشد

تورج عاطف/tourajateef@yahoo.com

بيست سال گذشت و..

بيست سال گذشت  نزديك به دو دهه پيش بود كه استاد پرويز دهداري را از دست داديم پرويز دهداري كه در زمان حياتش  گلوله يخ از تماشاچيان و ليدرها و اوباش استاديوم  و بي اعتنائي  مسئولين را تجربه كرده بود در آغازين سالهاي دهه 70  از پيش ما رفت و بسياري در مراسم او حضور داشتند كه در هنگام حياتش يادي از او نكردند او شاگردان زيادي به اين فوتبال هديه داد اما مهمترين خصيصه او براي فوتبال ايران اعتلاي فرهنگ و ادب و شكستن انحصار طلبي بازيكناني بود كه فكر مي كردند با عدم حضورشان تيم ملي يك كشور بايد از كار افتاد كساني كه با وقاحت تمام پشت به ملت خود كردند و لفظ استعفا از تيم ملي را در اواسط دهه 60 در فوتبال ما با بي شرمي بيان كردند  پرويز خان در كنج عزلت رفت و از آنجا به سوي پروردگارش پر كشيد در عرض اين 20 سال چگونه با ياد پرويز خان عمل كرديم ؟ همان كساني كه بر سر و سينه خود مي كوبيدند كه " استاد دهداري فوت كرد "و " پرويز خان چرا رفت ؟" كساني بودند كه در زمان حياتش با او بد كردند و حالا پس  از سالها هنوز در بر همان پاشنه اي مي چر خد كه پر ويز خان را شكسته دل مي كرد بيست سال گذشت و حالا نوبت اسطوره ديگري است از ناصر خان حجازي صحبت مي كنيم پرويز خان ملقب به معلم اخلاق بود و ناصر خان عقاب برتر آسيا است شايد آمارها بگويند او دومين  دروازه بان برتر قرن آسيا است و الدعايه اولين آن است اما الدعايه تا دهه 40 سن خود هم بازي مي كرد و ناصر خان ما به همت بسياري از همين آقايان و يا شبيه آنها كه در مراسم به خاك سپاري ناصر خان شركت خواهند كرد در سن 29 سالگي از تيم ملي كنار گذاشته شد كه اگر اين گونه نبود اگر فوتبال ايران چون فوتبال عربستان از پول نفت كشورش ارتزاق صحيح  مي شد به طور حتم ناصر خان دروازه بان بر تر قرن آسيا بود كه از ديد نگارنده و بسياري از عاشقان و كارشناسان فوتبال ايران و آسيا و جهان چنين است ناصر خان از پيش ما رفت ناصر خان كسي بود كه حرف حق را مي زد او سالها با سياسي بازي و دغلكاري در فوتبال مخالف بود او با طنزي مخصوص خود و رك گوئيهاش قصد داشت در انتخابات رياست جمهوري شركت كند زيرا مي گفت چگونه سياسيون در فوتبال بي هيچ زحمت و دانشي مي آيند پس  فوتبالي هم مي تواند در امور سياست باشند  خانواده ناصر خان امروز  از سوي كساني  پيام تسليت مي گيرد كه به او تيم ندادند حاضر نشدند كه او حرفهايش را بزند  مگر ناصر خان چه مي گفت ؟ ناصر خان  مي گفت رئيس فدراسيون فوتبال و افراد شاغل در آن بايد فوتبالي باشند براستي  در دياري كه هنوز دكتر برومند مرحوم و شادروان ناصر حجازي و صفر ايرانپاك و... حضور داشتند چه جائي براي امثال كفاشيان و عزيز محمدي و ..  در فوتبال است ؟  وقتي ناصر حجازي زنده بود بايد رئيس كميته هاي تيم ملي و نايب رئيس فدراسيون فوتبال امثال تاج مي شدند ؟ وقتي ناصر حجازي بود بايد كميته فني را كساني چون هومن افاضلي و كفاشيان و عزيز محمدي و....مي چرخاندند؟ ناصرحجازي براي تاج و استقلال پس از آن زحمت كشيده بود پس چرا امثال فتح الله زاده و واعظ آشتياني و قريب و ... در استقلال همه كاره بودند و مهمترين پستي كه به او داده بودند مشاور مدير عاملي باشگاه استقلال بود ؟ امروز سخن از اين است كه تنديس ناصر خان حجازي را بايد بسازند وقتي  شايعه اين حركت را شنيدم به ياد سر بابي  رابسون افتادم تنديس او امروز در انگلستان ساخته شده است او هم چون ناصر خان سالها با بيماري سرطان دست و پنجه نرم كرد او هم چون ناصر خان خوش نام و با دانش بود اما بابي رابسون در زمان حياتش سر مربي تيم ملي انگلستان و سر مربي  بارسلونا و بنفيكا ونيوكاسل شد او ملقب به بالاترين عنوان كشور انگلستان  يعني " سر " شد اما در فوتبال ما امثال مايلي كهن و افشين قطبي و  امير قلعه نوعي و منصوريان و هومن افاضلي و اكبر محمدي  و بد تر از آنها سر مربي تيمهاي ملي  شدند اما حاضر نشدند  ناصر خان را سر مربي  تيم ملي كنند در فوتبال عربستان آنقدر قحط الرجال است كه ناصر الجوهري سر مربي  عربستان در رقابتهاي جام جهاني مي شود اما ما حاضر نشديم كه براي ناصر خان خود كاري بكنيم ناصر خان رفت او دلگيري هاي فراواني داشت او را كساني بايكوت كردند كه  نخستين پيامهاي تسليت را به خانواده اش داده اند طنز تلخ او را يادمان است كه مي گفت لابد ناصر حجازي چيزي از فوتبال نمي داند كه تيم به او نمي دهند او آنقدر از فوتبال ايران گله مند بود كه قصدش رفتن از  فوتبال ايران براي هميشه بود اما بيماري مجال به او نداد كه مدت طولاني در تيم اروپائي  كه مديريت فني آن را بر عهده گرفته بود مشغول به كار شود اما ناصر خان حرفهايش را زد و گردنش افراشته بود و هيچگاه بر سر زانوهايش نيافتاد بيست سال گذشت اسطوره سرخها و اسطوره آبي ها هر دو با دلتنگي از اين ديار رفتند تا دلگيري از آدمهاي چسبيده و اضافي فوتبال همچنان ادامه داشته باشد نمي دانم عمر من چقدر خواهد بود اما اميد كه بيست سال ديگر قلمي باز در رثاي بزرگي ديگر اين چنين ننگارد كه  بزرگانم بيست سال پيش در رثاي دهداري و امروز من در فقدان حجازي نگاشتم امروز ناصر خان در ميان ما نيست اما حرفهايش  باقي است او در آخرين حضورش در يك برنامه تلويزيوني در برنامه 90 گفت   اگر فوتبال كثيف و فاسد است بهر فسادي است كه از بيرون به آن سرايت كرده است حرفهاي ناصر خان زنده است كاش گوش شنوائي باشد

و سر انجام بار ديگر فقدان جانگداز ناصر خان را به همه دوست داران فوتبال تسليت مي گويم و به ياد  او از زبان حافظ گويم

 سينه مالامال ز درد و خدايا مر همي / دل زتنهائي به جان آمد خدايا همدمي

يادش جاودان

بود كز طرفي مردي از خويش برون

نمي دانم اگر حضرت حافظ در روزگار ما مي زيست باز هم اين گونه  مي سرودكه

 نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد / عالم پير دگر باره جوان خواهد شد

چرا اين سوال را پرسيدم ؟ علت مشخص است زيرا در شايعات اين روزهاي فوتبال مي شنويم كه قرار است حسين هدايتي امتياز تيم صبا را بخرد و جناب اكبر غمخوار هم مدير عامل اين تيم شود نگاهي به اين دو نام مي كنيم نخست به رسم ورزشي ها از پيش كسوت ها سخن مي گوئيم آن روزها كه كسي از حسين هدايتي و آبراموويچ  وطني و عابر بانك  كسي چيزي نمي دانست پرسپوليس از مديري به نام اكبر غمخوار بهره مي گرفت غمخوار همان كسي بود كه به باند علي پروين در خروجي را نشان داد و به اصطلاح كهكشاني هاي پرسپوليس را ساخت تيمي با سر مربيگري بگوويچ كه مرداني چون دائي و باقري و گلمحمدي و كاظميان وپيرواني .. در آن توپ مي زدند ماحصل آن تيم چه شد ؟ همه بخاطر دارند كه تيم به جائي رسيد كه در آخر فصل از علي دائي بعنوان مدافع بهره مي گرفت و بعد ها هم سالها گرفتار بدهي هاي غمخوار شد و تازه پس از آن قشون سلطان پروين به تيم آمدند همان تيم مضحكي كه زوبل و آقاي داماد پروين و رهبري فرد و انصاريان و صد البته بي نوا معدنچي  هميشه مقصر بودند و نتيجه اين شد كه روزي مردم در خروجي را به پروين نشان دادند و ايشان هم گفتند خداحافظ فوتبال كه البته هيچگاه اين كار را نكردند   اما به اكبر غمخوار بر مي گرديم غمخوار دومين بار در فوتبال ما وقتي اسمي در كرد كه  حكايت تورهاي اعزامي به مسابقات جام جهاني 2006 مطرح شد همان تورهائي كه به مديريت ايشان بود و قصه هاي فراواني از عدم كيفيت آن به گوش مي رسيد و حتي دادكان را هم زير سوال برد كه به چه علت تا اين اندازه با غمخوار  همكاري مي كرده است  و بعد ديگر از او خبري نبود و حالا خبر از حضور او مي دهند براستي مديري كه در اوج حضورش در عرصه فوتبال چنين دسته گلهائي به آب داده است به چه دليل قرار است پس از سالها رخوت به تيمي چون صبا برود ؟ آيا عالم پير نالايقي مديريتي با امثال غمخوار جوان خواهد شد ؟  اما نگاه دوم به جناب عابر بانك است  ايشان كه پس از سقوط خفت بار استيل آذين سخن از اين داشتند كه براي فوتبال و جوانان اين ديارحاضر به جان فشاني و گوهر افشاني هستند چرا براي جوانان و فوتبال به همان تيم خود استيل آذين نمي رسند ؟ شايد منتظرند كه استيل آذين بار ديگر بدون حضور ايشان در ليگ يك صعود كند تا در هنگام پيروزي باز خودشان و رفقاي ديگرشان چون درود گرو مهريزي و آجر لو و... سر برسند ؟ حسين هدايتي  مي خواهد با خريد صبا باطري بار ديگر تورم كاذب به فوتبال ما بدهد ؟ چرا ايشان به سر همان تيم خود نمي رود ؟اگر ايشان به دنبال شهرت و كسب وجه از طريق فوتبال نيست ( كه هست) به چه دليل پس از انحلال يك روزه استيل آذين و سقوط اين تيم با آن همه سر مايه به دسته ليگ اول حالا به دنبال مشك افشان كردن تيم صبا شده اند ؟ فوتبال ما تا به كي بايد آدمهاي تكراري و نا كار آمد را تحمل كند ؟ فوتبال ما چه زماني بايد از اين چهره هائي كه خود را به فوتبال مي چسبانند رهائي يابد ؟ فوتبال سياسي و فوتبال پولكي و فوتبال ارتباطي و بر پايه شعار و فوتبال پر از ناكارائي مديرتي تا به ابد در اين ديار بايد باقي باشد ؟ امروز ناصر حجازي  بر بستر بيماري است  و ضمن آرزوي سلامتي براين اسطوره  به ياد داريم كه او هميشه مي گفت آدمهائي چون فتح الله زاده و غمخوار و كاشاني و ... بسياري از سياسيون اين ديار جاشنين استخوان خورد كرده هاي فوتبال شده اند كه وضع فوتبال چنين است حالا هم قضيه اين  است كه فوتبال ما به قدر كافي امثال برادران انصاري فرد و غمخوار و هدايتي و كاشاني و كفاشيان و تاج  ... ها را ديده است كه نه تنها باري از بارهاي اين فوتبال كم نكرده اند بلكه به بارهاي اين فوتبال افزوده اند پس بهتر نيست از پند حافظ  بهره بگيريم كه

شهر خالي از عشاق بود كز طرفي / مردي از خويش برون آيد و كاري بكند

آيا مرداني از خويش برون آيند و بدانند كه براي فوتبال نمي توانند كاري بكنند و حتي براي جيب و شهرت خود هم ناتوان از بهره اي خواهند بود و بگذارند نسيم باد صبا فوتبال  با فوتبالي ها با مديران واقعي با آدمهاي كار آمد  مشك فشان شود و بلكه اين فوتبال چند دهه بار ديگر تازگي را تجربه كند و برآن آنچه نرود كه بر استيل آذين و پرسپوليس و استقلال و پاس همدان و استقلال اهواز و سپيد رود رشت و ابومسلم خراسان و ماشين سازي تبريز و.. رفته است؟

تورج عاطف/www.tourajateef.blogfa.com

 

از كجا اشتباه مي كنيم؟

بازيهاي ليگ دهم به اتمام رسيد و سه تيم به اصطلاح با امكانات استيل آذين و پيكان و پاس همدان راهي مسابقات ليگ يك شدند و اين در حالي است كه تيمهاي متمولي چون سايپا و راه آهن و نفت تهران هم در خطر سقوط بودند شايد اين نكته تازه اي نباشد كه بگوئيم درد فوتبال ما پول نيست بلكه نوع مديريت است كه فوتبال ما را سر در گم كرده است اما شايد با ديدن  آگهي مدرسه  فوتبال استقلال در شهر برمنگام تازه بيشتر  بفهميم كه  درد  مديريت فوتبال چيست در اين آگهي آمده بود

براي اولين بار در اروپا و بريتانيا ( بريتانيا مگر خارج اروپا است ؟) باشگاه استقلال تهران فعاليت خود را تحت مديريت مهندس تفوي بازيكن سابق تيم ملي فوتبال و باشگاه استقلال تهران مدير  مدرسه فوتبال استقلال  ( پس آن كلمه مديريت اولي چه بود ) و مشاور باشگاه استقلال ( مشاور در چه كاري ؟)قهرمان و نايب قهرمان آ؛سيا به همراه تيم ملي ( چه زماني ؟ ) و باشگاه استقلال دارنده مدرك مربيگري معتبر از كشور انگلستان و كنفدراسيون آسيا فعالت خود ( مگر قبلا فعاليت خود را ننوشته بودند ) را جهت آموزش حرفه اي فوتبال براي فرزندان دلبندتان آغاز مي نمايد شايان به ذكر است بعد از اتمام دوره ابتدائي و پيشرفته بازيكنان مستعد از طريق باشگاه استقلال !! به باشگاههاي حرفه اي و نيمه حرفه اي انگلستان و يا باشگاههاي داخلي ايران معرفي مي گردند ( مي شوند ) ...

جدا از متن پر از اشكال اين آگهي چند سوالي به ذهن مي رسد كه ارتباط به مشكلات فوتبال خصوصي  ايران دارد از ديد نگارنده كه سالها سابقه كار در حوزه بورس و مديريت بازرگاني دارم مطرح مي شوند كه چنين هستند

1/ باشگاه استقلال مدتها است نه هييت مديره اي دارد و نه بخاطر اين كه ترازهاي مالي روشني داشته است اجازه داشته در  بورس ايران مشغول به كار شود حال مي پرسيم به چه دليل باشگاهي كه حتي هييت مديره ندارد مي تواند نمايندگي در خارج از كشور داشته باشد ؟  و سوال دوم اين است آيا با توجه به مشكلات صورتهاي مالي باشگاهها اين نوع حركات تجاري   بسيار سخت قابل بررسي در حوزه مالي  نمي تواند دردهاي سر در گمي صورتهاي ملي باشگاهها را بيشتر كند ؟

2/ سوال دوم اين است كه چه كسي اين نمايندگي را در باشگاه استقلال به حوزه هاي خارج از كشور مي دهد ؟آيا مدير عامل بدون تحت نظر هييت مديره اجازه اين كار را دارد ؟كه اين مسئله كاملا مغايرت دارد زيرا مدير خودش بايد تحت نظارت سازمان تربيت بدني باشد  آيا سازمان تربيت بدني كه خود در كش و قوس تبديل به وزارتخانه ورزش است مي تواند چنين اجازه اي بدهد ؟ سازمان تربيت بدني امروز حتي با مجلس درگير است كه در حوزه فعاليتهاي خود ادامه كار دهد آنگاه چطور مي تواند فعاليتهاي برون مرزي داشته باشد ؟ و از سوي ديگر برفرض اين اجازه ها داده شده باشد چرا اين اتفاق نخست براي آكادمي استقلال در تهران نيافتاد ؟ همگان به ياد داريم كه حسن روشن رئيس آكادمي استقلال بعلت مشكلات مالي در آكادمي استقلال در تهران  عطاي كار در آن مجموعه را به لقايش بخشيد  و يا منصوريان كه يكي از سوابقش حضور در آكادمي استقلال مي داند بارها اعلام كرده كه پس از يك سال بي نتيجه از آن آكادمي بيرون آمد به چه دليل چنين اتفاقي در ايران نمي افتد آنگاه در برمينگام استقلال  مدرسه فوتبال مي گذارد چرا در اهواز و گيلان و آذربايجان و... اين گونه نمي شود؟

3/ نكته جالب در پايان آگهي است كه اعلام شده قرار است باشگاه استقلال  از طريق اين مدرسه فوتبال بازيكن به ليگ هاي حرفه اي و نيمه حرفه اي و باشگاههاي داخلي كشور بدهد سوال اينجا است كه چرا استقلال  قبلا اين كار را نكرده است ؟ اگر استقلال توانائي اين گونه كارهائي را داشت چرا هر ساله صد ها ميليون تومان صرف خريد بازيكناني چون لوئيز و سوارز و هوار محمد و رينالدو مي كند ؟ چرا استقلال هنوز بهترين بازيكنش  كسي جز فرهاد مجيدي نيست كه در سالهاي پاياني فوتبالش زندگي مي كند ؟آيا مي توان باور كرد باشگاههاي حرفه اي  و حتي غير حرفه اي انگلستان كه در رده هاي پايه  از نيرو و تجهيزات كافي برخور دارند از استقلال بازيكن بگيرند ؟اصولا باشگاههاي انگلستان در هر رده  تا به حال چند بازيكن از استقلال گرفته اند كه سابقه مدرسه فوتبال استقلال بتواند راه گشاي شاگردان اين مدرسه براي ورود به باشگاههاي انگلستان   باشند؟ در سوي ديگر اگر استقلال بازيكن خوبي مي تواند از طريق اين مدرسه داشته باشد چرا بايد به ديگر باشگاههاي كشور بدهد ؟آيا چنين بازيكناني كساني چون شاپورزاده و ... نيستند ؟

 مي بينيد مشكل فوتبال خصوصي ما از همان پايه هاي اوليه است فوتبالي كه پر از شعار است و نمي خواهد قبول كند كه نمي توان با ژستهاي به اصطلاح مدرن به يك باره به سر منزل مقصود رسيد بايد هم در جا بزند فوتبالي كه هييت مديره ندارد و به گفته  خود دست اندركاران سازمان بورس صورتهاي مالي مشخص ندارد چگونه مي تواند نمايندگي خارج از كشور داشته باشد ؟ باشگاهي كه خود متعلق به سازمان تربيت بدني كه يك نهاد دولتي است چگونه مي تواند شعبه اي در بخش خصوصي داشته باشد؟  مي بينيد اگر استيل آذين با آن همه سر مايه گزاري ناموفق است اگر پاس تهران پر امكانات را تبديل به اين پاس همداني مي كنند كه  حالا به قلعه نوعي غر مي زند كه چرا با تيم  دوم خود به مصاف سايپا رفته است و از ياد مي برند همين پاس بزرگ تهران بود كه به مربيگري جلالي توانست همين قلعه نوعي را  از رسيدن به قهرماني باز دارد و حالا آن پاس تبديل به اين پاس شده  است اگر پيكان كه مدعي بود مي تواند هم ابومسلم و هم پيكان را هدايت كند و حالا هر دو در ليگ يك هستند واگر چند صد ميليارد پول  هر سال خرج فوتبالي مي شود كه تنها جريمه هاي باشگاهيش نزديك به دو ميليارد تومان است و فوتبال ما سر انجام امثال ميرزاپور را به تيم ملي دعوت مي كند و چون كمك مربي با سابقه قوتسال زنان تيم ملي كشورما چون در كادر استيل آذين بوده است باز بازيكن از اين تيم سقوط كرده دعوت مي كند ... همه به اين دليل است كه نمي دانيم كه چه مي كنيم و كارهايمان هنوز بر پايه ارتباط هاي بي منطق است و جالب اينجا است كه همين آقايان با اين همه اشكال در شهر فرنگي چون برنامه هاي كارشناسي شبكه هاي بي بي سي فارسي  بعنوان كارشناس از فلان مديري كه چنين اجازه اي به آنها داده تعريف مي كنند و فوتبال ايران را در توهمي تحليل مي كنند كه در شان چنين برنامه ها و چنين كانالهاي تلويزيوني است افسوس

  تورج عاطف/www.tourajateef.blogfa.com